وضعیت: «در حال ویراستاری»
قرضدهنده qarzdahande [جمع: قرضدهندگان]
(صفت) (کسی) که پول یا کالایی را به عنوان قرض به دیگری میدهد ؛ مقرض.
ق۶. #هرگه که مردم چیزی به قرض فراگیرد، زکات آن بر وی بود، اگر همچنان به حال خویش بگذاشته باشد. پس اگر در تجارت میگرداند، بر وی بود مثل آنکه اگر مال مِلک وی بود. و زکات از آن قرضدهنده بیفتد (نهایه، ۱/۳۱۴) ║ ق۷. حکیم اول گفتهاست که قرضدهنده و معروفکننده اهتمام نمایند به حال قرضستاننده و معروفپذیرنده (خواجه نصیر۱، ۲۷۴) ║ ق۱۲. سمعان گفت: بگوی ای معلم، پس گفت دو قرضدار بودند که بر این دو تا بود از یک قرضدهنده طلبی. در ذمّۀ یکی پانصد اشرفی و ذمۀ دیگری پنجاه اشرفی بود، و نداشتند مالی که قرض خود را ادا کنند. پس طلبکار بخشید به آن دو نفر آنچه طلب داشت. بگو به من که کدام از آن دو نفر را محبت و دوستی به صاحب طلب بیشتر است؟ (مهدی استرآبادی۱، ۱۷۱) ║ ق۱۳. متمول بر فقیران تسلط مینماید و قرضگیرنده به قرضدهنده بنده است (فاضل همدانی۱، ۱۱۶۲) ║ ق۱۴. قرضدهندگان بدانند مدخول گمرکات تلف نمیشود (اسناد قاجاریه، ۲۱۲) ║ ۱۳۰۸ش. غواصهائی که به حساب دیگران غوص کنند، سفینه را اجیر کرده و مخارج خود را استقراض نموده و در موقع تقسیم پنجیک عایدات را به صاحب سفینه و قرضدهنده دهند. نصف آن بابت کرایهٔ سفینه و نصف بابت فرع قرض حساب شود (سدیدالسلطنه کبابی۲، ۶۳) ║ ۱۳۲۱ش. #این پولها دَمِ او بند نمیشد و همیشه برای خود و بالاخره برای پدر قرض تدارک میکرد، بهواسطۀ همین عادت، بعداز پدرم هم همیشه مقروض بود، زیرا هیچوقت خرج خود را با دخل موازنه نمیکرد و تا قرضدهنده گیر میآورد، به هر مبلغ و شرطی بود، از قرض کردن خودداری نداشت (عبدالله مستوفی، ۱/۱۹۷) ║ ۱۳۵۳ش. شرط قرضدهنده سه فقره است ۱. رشد، ۲. اختیار، ۳. اهلیت تبرّع (مردوخ، ۲/۴۸)