فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

خلاص

وضعیت: «در حال ویراستاری»
خلاص ‎xallâs‎
(صفت) رهاننده. نجات دهنده.
ق۷. خَلّاصان از ریا در دفع خاطرهای ریا بر چهار مرتبه‌اند: اول، آن‌که شیطان را باززند و دروغ‌زن دارد، و بر آن اقتصار ننماید، بل به مجادلة او مشغول شود و آن را دراز کشد؛ چه پندارد که آن به سلامت دل او نزدیک‌تر (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۶۵۶‏) ║ ق۱۳. خدایِ من کوهیست که به او پناه می‌بَرَم... منجیِ من بلکه خلّاصِ من از ظلم تویی (فاضل همدانی۱، ۶۲۳)

معنی خلاص | فرهنگ جامع زبان فارسی