فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

داس

وضعیت: «تأییدشده»
داس ‎dâs‎
(اسم) ابزاری دارای دسته و تیغۀ آهنی یا فولادی هلالی‌شکل با لبۀ تیز معمولاً صاف که برای درو کردن محصول غلات، علف و بریدن شاخۀ درخت و مانند آن‌ها به کار می‌رود.
ق۴. بیاید یکی مرد با داس تیز / تو گویی که دارد به دل در ستیز (فردوسی، ۱‏/۲۴۸‏) ║ ق۵. زمانی بدین داس گندم درو/ بکن پاک پالیزم از خار و خو (اسدی۳، ۲۹۱) ║ ق۶. باغبانی که تخم بکارد، و هر روزی بر سر آن می‌گردد، و پاس آن می‌دارد، و هر وقت که گیاه سر از زمین برکند، باغبان داس فرا کند، و آن گیاه را از بیخ برکند، تخم یکی را هفصد بازیاود (ژنده‌پیل۱، ۳۴۱) ║ ق۷. تبر سلاح شبانان و جتّان است. داس سلاح کشاورزان است (فخر مدبّر، ۲۶۲) ║ ق۸. دست جز بر در قبول مکش / داس در گندم فضول مکش (اوحدی، ۶۶۶) ║ ق۹. از جانب چپ او برآید درخت دیگر بزرگ با بار بسیار و مردی به دست او داس (که می‌خواهد کنگر ببُرد) (تنکلوشا، ۸۶) ║ ق۱۰. المخلب: داس بی‌دندانه و پنچهٔ نخجیر و چنگال مرغ (محمد جنابذی، ۳۳۷) ║ ق۱۱. بسازی داس اگر ز آن تیره‌آهن / سر مردم‌گیا نتوان بریدن (منیر لاهوری، ۲۶۵) ║ ق۱۲. زارع نداند که زمین اولاً دانه را سبز می‌کند، بعد از آن خوشه می‌دهد، بعد از آن پر می‌شود خوشه از دانه تا هرگاه برسد حاصل، می‌گذارد بر پای آن داس را چون وقت درو شده (خاتون‌آبادی، ۱۴۵) ║ ق۱۳. بلاتخم است و تنهاکشت و روز کینه تابستان / روان‌ها خوشه شه ‌دهقان‌ و تیغش داس دهقانی (قاآنی، ۷۸۹) ║ ق۱۴. من هم داس و دو بیلچه و قندشکن و کارد و چاقو را برداشته، دکان مشهدی محمدتقی برده که تیز و اصلاح نماید (محمد کمره‌ای، ۱‏/۲۴۶‏) ║ ۱۳۰۷ش. پدرم همان‌طور که به یک دست داس و به دست دیگر یک قبضه سوفال گرفته، متحیرانه ایستاده به من نظر می‌کند (آقا نجفی، ۱۱) ║ ۱۳۳۶ش. او را دیدم که داس به دست در وسط گندم‌زار چون شناگر قابلی که با امواج دریا دست‌به‌گریبان باشد، سرگرم کار است (جمالزاده۱۵، ۱‏/۲۰۴‏) ║ ۱۳۶۶ش. با چه مرارتی از سنگ آهن آهن را جدا کرده‌بودیم تا داس بسازیم (پارسی‌پور۲، ۲۵۴) ║ ۱۳۷۹ش. علم‌دار، امر شیخ را اطاعت می‌کند. داس را به دم تبر می‌کشد تا تیزش کند. تیز که شد برمی‌خیزد و یکی از شاخه‌های جوان را می‌گیرد (محمود۲، ۱‏/۴۰‏)
داس اره‌ای
ابزاری آهنی یا فولادی شبیه به داس با تیغه‌ای که لبه‌اش دندانه‌های ریز و برنده دارد و برای بریدن علف و گیاه یا ساقه‌های نازک به کار می‌رود ؛ اره‌داس.
داس شاخه‌زن (شاخه‌زن: شاخه‌زنی)
نوعی داس با تیغۀ صاف و تیز که برای درو کردن محصولات، هرس کردن علف‌، بریدن شاخۀ درخت یا خرد کردن هیزم به کار می‌رود.
داس شاخه‌زنی
⇅ داس شاخه‌زن.
داس موتوری
← علف‌زن.

معنی داس | فرهنگ جامع زبان فارسی