فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

تخفیف

وضعیت: «در حال ویراستاری»
تخفیف ‎taxfif‎ [جمع: تخفیفات؛ فعل همایند: افتادن، پذیرفتن، جستن، دادن، شدن، فرمودن، کردن، گرفتن، نمودن، یافتن]
‌یک‌. (اسم) ۱. (زبان‌شناسی) حذف بخشی از سخن برای کوتاه و مختصر کردن آن.
ق۴. این کتاب را ... ترجمه کردند و از جملۀ مصحف، اسنادهای دراز بیفکندند و اقتصار کردند بر متون اخبار ... اندر هفت مجلّد، هر مجلّدی یک سبع، تخفیف را (تفسیر طبری، ۱‏/۷‏) ║ ق۵. اندر معنی این لفظ، سخن بسیار آید، اما تخفیف را اختصار کردم (هجویری، ۴۲۲) ║ ق۶. گرچه در تقصیر کردن عذرها دارم بسی / بهتر از تخفیف نشناسم همی عذر دگر ـ ... ـ اندرین معنی مرا با تو زبان و دل یکی‌ست / چون زبان و دل یکی دارم، سخن شد مختصر (امیر معزی، ۲۶۲) ║ ق۷. باشد که نتیجۀ قیاسی، مقدمۀ قیاسی دیگر باشد. پس چون یک‌بار در نتیجه گفته شود، تکرارش در مقدمه تخفیف کنند (خواجه نصیر۲، ۲۹۵) ║ ق۸. طایف: هشت فرسنگ. صنعاء یمن: صد و چهل فرسنگ ... دیگر ولایت را جهت تخفیف تطویل، ثبت نیفتاد و چون با ولایتی که در آن جوار است و مثبت شده قیاس کنند، کمیّت معلوم گردد تخمیناً (حمدالله مستوفی۱، ۱۱) ║ ق۹. راقم این حروف گوید اخبار دیگر نیز آمده، خوفاً للطویل رقم تخفیف بر آن‌ها کشیده آمد (میرخواند، ۱‏/۲۰‏) ║ ق۱۰. گر پیش او گشتی خجل، سهل است این خفّت، بکش / وحشی شکایت تا به‌کی؟ تخفیفِ این افسانه ده (وحشی، ۱۴۹) ║ ق۱۱. حدیث عشق دراز است و یار نازک‌طبع / دماغ دردسرش نیست، می‌دهم تخفیف (طالب آملی، ۶۴۶) ║ ق۱۲. دهربیت چون بر زبان‌ها افتاده بود، شهرت یافت ... و پس از مدتی دیگر سلطان حسین شرفی، تخت‌نشین جَونپور، دهربیت را که مشتمل بر چهار مصراع می‌شد، تخفیف داده بر دو مصراع مقرر نمود (شیرعلی لودی، ۱۴۰) ║ ق۱۴. صلاح در این دانسته که قبول نمائیم و شاه را خرسند و از خودمان راضی نمائیم. شاه ما را و همه لندن اشرار، وثوق‌الدوله را. بعد هم گفتیم دستخط شاه را هم تخفیف می‌دهیم و به همان قول شاهانه قناعت (محمد کمره‌ای، ۱‏/۷۲۸‏)
۲. (دیوانی) (درمورد قیمت کالا و خدمات، نیز مالیات، خراج و سایر وجوه پرداختی) کاهش یافتن مقدار، یا به‌تعویق افتادن زمان پرداخت آن.
ق۵. انوشروان چون قانون خراج بنهاد، براستمرار تخفیفی تمام درحق رعایا پیدا گشت (ابن بلخی، ۹۳) ║ ق۶. بوصابر قاعدۀ عدل را تمهیدی نهاد ... دخل‌ها تضعیفی پذیرفت و خراج‌ها تخفیفی گرفت (لمعة‌ السراج، ۱۲۹) ║ ق۸. لِلفُقَراءِ المُهاجرین الذین اَخرجوا من دیارهم و اموالهم ... باعث این طایفه و ترک یکی از سه چیز بود. اول رجای تخفیف حساب یا خوف عقاب، دوم توقع فضل ثواب و مسابقت در دخول جنت، سوم طلب جمعیت خاطر (عزالدین کاشانی، ۱۱۷) ║ ق۹. کیخسرو هرچه پادشاهان پیشین وجه از رعایا گرفته بودند به مظلوم می‌رسانید و تخفیفات در خراج پیدا کرد (میرخواند، ۱‏/۵۹۴‏) ║ ق۱۰. یافتم وضع تسنن در وضیع و در شریف / دیدم آثار تخرج در صغار و در کبار ـ ... ـ قتل‌عامی گر نباشد، قتل‌خاصی می‌توان / خاصه ازبهر رضای حضرت پروردگار ـ نیستند این‌ها رعایایی که باشد قتلشان / موجب تخفیف مال و مانع خرج دیار ـ بلکه هریک مبلغی از مال دیوان می‌خورند / سربه‌سر صاحب سیورغال‌اند و هم ادراردار (روملو، ۳‏/۱۳۸۲‏) ║ ق۱۱. شاه‌یحیی گفت همین زمان پادشاه در فلان موضع نزول خواهد کرد. تو بر درگاه حاضر باش تا من درباب تخفیف مؤونات دیوانی ازبرای تو نشانی حاصل کنم (مفید بافقی، ۱‏/۱۲۸‏) ║ ق۱۲. سرخاب و اوسمی ... در ازاء و حذاءِ تخفیف این امر ادای خراج کامل، ذمام ذمامه‌ای ساخته از موقف اعلی به جواب «فَلَن یُقبَل مِن اَحَدهم مِلءُ الارضِ ذَهَباً» مجاب گشتند (مهدی استرآبادی، ۵۵۳) ║ ق۱۳. اگر مستمری‌ها و وظایف و تخفیفات این اشخاص مقطوع است و این‌طور مصلحت و مناسب دانسته‌اند، صریحاً مرقوم بفرمایند که چیزی به آن‌ها داده نشود (امیرنظام گروسی، ۴۷۵) ║ ق۱۴. بهترین ترتیب اصلاح آن است که به‌تدریج مخارج دولت کم شود و مالیات‌های بی‌اعتدال تخفیف یابد (فروغی۲، ۵۲۶) ║ ۱۳۰۹ش. صدر شریف ... رفته خدمت حضرت والا جلال‌الدوله و درحق پدرم سعایت کرده‌ که مستمری و تخفیف نواب آقامیرزا سیدمرتضی را پدرم به‌جهت خود برده و فرمان صادر کرده‌است (نواب رضوی، ۱‏/۱۸۸‏) ║ ۱۳۲۱ش. مستوفیان خود را دلال واگذاری خالصه‌جات کردند و املاک دولت را با تسعیرات و تخفیفات که درحقیقت به‌منزلۀ کسر منال بود، به این‌ و آن واگذاشتند (عبدالله مستوفی، ۱‏/۴۸۹‏) ║ ۱۳۴۸ش. دختره بلیط دوسره با تخفیف گرفته‌ بود (آل‌احمد۳، ۷۸) ║ ۱۳۸۲ش. وزارت فرهنگ و هنر تصمیم گرفت مانند این زمان با نظر کارشناسان، تعدادی کتاب از ناشران با تخفیف سی‌درصد خریداری کند (جعفری، ۱‏/۳۹۲‏)
۳. کاهش یافتن امر آزاردهنده یا دشوار، و در آسایش قرار گرفتن.
ق۵. ادریس بدانست که چه رنج می‌رسد آن فریشته را که بران موکّل است، دعا کرد تخفیف آن فریشته را (سورآبادی۲، ۲‏/۶۱۴‏) ║ ق۶. رعایای این ممالک به‌مدت مُلک ما در دامن امن و فراغت و خصب و رفاهیت، اعتیاد و عادت گرفته‌اند و با تخفیف و ترفیه اِلف یافته (ظهیری، ۴۰) ║ ق۷. شتربان روزی به چشم رحمت با شتر ملاحظتی واجب دید. جهت تخفیف را سرش به‌ صحرا داد تا به‌ اختیار خویش دمی برآرد و بیاساید (وراوینی، ۱‏/۳۷۹‏) ║ ق۹. چون ما خواهیم که ایشان را در خانه‌ها اسکان کنیم، خانه باید که تا بهتر از خانۀ شهر باشد و بدتر از آن نباشد تا به‌سر توانند برد و وحشت مفارقت از وطن ... فی‌الجمله تخفیف شود (عبدالله قطب، ۶۲۱) ║ ق۱۰. چون شیخ‌زاهد قدّس‌الله‌روحه در این حالت در شیخ‌صفی‌الدین گشایش احوال در تخفیف ریاضت دید، بدانَش مأمور گردانید (حافظ حسین، ۱‏/۲۴۳‏) ║ ق۱۲. خون سوداوی موجب ثقل بدن نیز می‌گردد هرچند قلیل‌القدر باشد و از این‌ جهت است که بعد از فصد و اخراج، فوراً تخفیف در بدن حاصل می‌گردد (عقیلی خراسانی۱، ۲‏/۱۲۱۷‏) ║ ق۱۴. باید معاونت کرد تا درماندگانی که استعداد برخاستن دارند بر آن قادر شوند و بدبختی‌های آن‌ها تخفیف یابد (فروغی۲، ۴۶۱) ║ ۱۳۰۱ش. کونیاک را نوشیدم و ... پس‌ از چند لحظه احساس کردم قدری گرم شده‌ام و حالت اضطرابم تخفیف یافته‌است (مشفق۱، ۶۶) ║ ۱۳۲۲ش. وقتی‌ که بوی زنندۀ گاز تخفیف یافت، بوی مطبوع عطر پراکنده گردید (مسعود۳، ۱۲) ║ ۱۳۴۷ش. دوری از ناامیدی و امید به آینده، کمترین فایده‌اش تخفیف آلام جسم و روح می‌باشد (شهری۴، ۲۲۴) ║ ۱۳۷۸ش. آن شب غذا نخوردند، فقط پسرک لوچ برای این‌که نق نزند و گرسنگی‌اش اندکی تخفیف پیدا کند چیزکی گیرش آمد (مشیری، ۳۶۰)
۴. (حقوق) (درمورد مجازات و عذاب الهی) مورد عفو و بخشش قرار دادن بخشی از آن.
ق۵. این تخفیف میان دیه و قصاص، تخفیفی است از خدای شما (اسفراینی، ۱‏/۱۸۳‏) ║ ق۶. زُهری گفت: در زنا و فریه اجتهاد باید کردن در زدن و مبالغت نمودن، و در حدِّ شراب تخفیف (ابوالفتوح، ۱۴‏/۷۸‏) ║ ق۷. عذاب دیگری از عذاب تو چیزی تخفیف نکند (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۷۶۶‏) ║ ق۸. مهدی دایم مرا می‌فرمود که ندیمان و مغنیان هادی را برنجان و بزن و حبس کن ... هادی پیش من به شفاعت فرستادی و تخفیفی طلبیدی و من البته شفاعت او نشنیدمی و به قول او التفات ننمودمی (هندوشاه نخجوانی، ۱۳۱) ║ ق۹. هرکه قرآن از دفتر خوانَد، مادر و پدرش را بیامرزند و اگر مشرک بوده‌ باشند، تخفیفِ عذاب کنند (ابوالمحاسن جرجانی، ۱‏/۷‏) ║ ق۱۳. سزای مفلس جعلی، همان سزای دزد و سزای شخص کاذب خواهد بود و اختیار تخفیف سزای آن ... منحصر به اعلیحضرت قدرقدرت شهریاری خواهد بود (لسان‌الملک سپهر، ۲‏/۸۲۳‏) ║ ق۱۴. هرگاه دادگاه تجدیدنظر پس از رسیدگی، محکوم‌علیه را مستحق تخفیف مجازات بداند، ضمن تأیید حکم بدوی مستدلاً می‌تواند مجازات او را تخفیف دهد (آئین کیفری، ۳۲۶) ║ ۱۳۲۳ش. بنا شد این قضیه را در موقع محاکمه و بازخواست او، از عوامل تخفیف جرم و گناه قرار بدهند (جمالزاده۴، ۱۶۰) ║ ۱۳۵۳ش. بوئندیا با وجود اعتراضات خشونت‌آمیز اورسولا، حکم اعدام را تخفیف نداد (فرزانه، ۱۴۲) ║ ۱۳۷۸ش. با این چیزهایی که تو گفتی، با نظر تخفیف به پرونده‌ش نگاه می‌کنم! (مؤدّب‌پور، ۲۱۵)
۵. (حقوق) (درمورد مجازات و عذاب الهی) مورد عفو و بخشش قرار گرفتن بخشی از آن.
ق۵. درنیاموزند هاروت و ماروت آن سخنان را در هیچ‌کس، تا ازپیش نگویند که «ما را این همی باید گفت تخفیف عذاب را» (سورآبادی۱، ۱‏/۱۰۷‏) ║ ق۶. تو بازگرد و با پیش خدای عزوجل رو و تخفیفی بجوی ازبرای امت (نجم​الدین راوندی، ۳۰۶) ║ ق۷. من شرم داشتم از اعمال خود، و آن را به جماعتی بخشیدم که عذاب بر ایشان واجب بود تا در دوزخ ایشان را تخفیفی باشد (مؤیّد خوارزمی، ۴‏/۵۸۶‏) ║ ق۱۱. چون آتش نوری است از انوار الآهی، حیف است که به سوختن جسد کثیف او، آن جوهر لطیف آلوده گردد و نیز مبادا که از این سوختن در نشئۀ دیگر تخفیفی در عذاب او روَد (جهانگیر، ۲۰۹) ║ ق۱۲. از آن کوزه‌ای که آب خوردم از پیرزنی بود. در این‌ وقت به عذاب الیم در اسفل‌السافلین گرفتارم. التماسِ آن دارم که از آن پیرزن رضاجویی حاصل نمایند، که شاید تخفیف عذاب الهی گردد (محمد مروی، ۱‏/۱۰۲‏) ║ ق۱۴. امیدوار هستم که تحصیلِ قدری تخفیف در محبوسیت شما نمایم (طاهر میرزا۱، ۱۶۰۰) ║ ۱۳۴۰ش. مرد متأهل هرگاه پس‌ از چهار مرتبه اعتراف انکار کند ... کیفرش تخفیف می‌یابد (دستغیب، ۱‏/۱۸۷‏) ║ ۱۳۴۵ش. خانم کلارک به‌جرم حمل الماس قاچاق توقیف هستند و برای تخفیف این جرم فقط یک راه وجود دارد (عشیری، ۲‏/۴۰۱‏) ║ ۱۳۷۸ش. در جرائم مطبوعاتی، تعیین مجرمیت متهم و استحقاق تخفیف وی برعهدۀ هیئت‌منصفه‌ای است که نمایندۀ افکار عمومی باشد (عبدالله نوری، ۴۵)
۶. (درمورد تکلیف و وظیفۀ دشوار) کم کردن مقدار آن و آسان‌گیری بر مکلفان و موظفان؛ آسان‌گیری.
ق۵. هرکه تخفیف کند اندر آن ماه از مملوک خویش، خدای وی را بیامرزد (اسفراینی، ۱‏/۱۹۱‏) ║ ق۶. خدای‌تعالی فضل بسیار کرد و کرم بی‌شمار و تخفیف این تکلیف کرد بر ایشان (ابوالفتوح، ۹‏/۱۴۶‏) ║ ق۷. شک نیست که تخفیف کردن از متحمّلان بار کلفت، در میزان حسنات وزنی تمام دارد (وراوینی، ۱‏/۵۰۹‏) ║ ق۸. اعراب پیغام فرستادند که از زکوة بر ما تخفیفی کن (حمدالله مستوفی۲، ۱۶۸) ║ ق۹. حقّ هشتم ... حقّ تخفیف است و آن عبارت است از ترک تکلّف، یعنی نوعی معامله کنی که موجب ثقل و گرانی برادر تو نشود و او را در تکلّف نیندازد (سلطان محمود، ۴۲) ║ ق۱۰. وای در آن مقام تشدید اگر تخفیفی واقع نشود و دروقت تحریک سلسلۀ هیبت، تسکین قهر او به‌ظهور نیاید (واصفی، ۱‏/۳۸۸‏) ║ ق۱۱. اهل چین ... در هیچ‌چیز آن‌قدر آداب‌ و رسوم رعایت نمی‌کنند و مقیّد نیستند که در تعزیۀ ماتم والدین. به‌نوعی این قاعده میان ایشان مضبوط و معمول است که ترک آن یا تخفیف آن به هیچ‌وجه نمی‌توانند نمود (محمد زمان، ۶۶) ║ ق۱۲. به قهر و لطف در تشدید و تخفیف / منزّه مصحف صنعش ز تصحیف (تأثیر، ۲۱۶) ║ ق۱۳. هرقدر از تکالیف انگلیس را که بتوانید تخفیف بدهد خدمتی است که به دولت کرده‌اید (فرّخ خان، ۱‏/۲۵۷‏) ║ ق۱۴. بسیاری از مردم ایران و ترک ... اگر با مردم‌ لاابالی ‌و لامذهب بنشینند ‌خود را می‌بازند و پریشان‌خیال می‌شوند و مذهب ‌و آئین ‌خود را تخفیف‌ می‌دهند (حاجی پیرزاده، ۲‏/۲۱۳‏) ║ ۱۳۲۱ش. روز اول آخوند سابقۀ پیشرفت مرا در آموختن الفبا و گفته‌های برادرش را دربارۀ من مأخذ قرار داد و تمام الحمد را برای من درس گفت. فردا که دید من چیزی از خوانده‌های دیروز را نمی‌توانم پس بدهم، تخفیف داده، به قهقرا برگشت، تا به روزی یک جملۀ کوچک رسید (عبدالله مستوفی، ۱‏/۲۱۹‏) ║ ۱۳۷۰ش. ما این‌ وسط یک‌ ریزه و بفهمی‌نفهمی قد کشیده‌ایم و درکنار بزرگترها می‌شود که ما را با مقداری تخفیف و اغماض، داخل آدم و بفهمی‌نفهمی نوعی محافظ ناموس محسوب کرد (دوایی۱، ۱۴۶)
۷. (زبان‌شناسی) حذف یا تغییر یک یا چند صامت یا مصوت، برای کوتاه شدن کلمه یا سهولت خوانش آن.
ق۵. لَمْ یَتَسَنّ در اصل لم یَتَسَنّن بوده‌ باشد به سه نون، یک نون را حذف کردند تخفیف را (سورآبادی۱، ۱‏/۲۲۷‏) ║ ق۶. تشدید در ابتداء اسلام بود، اما بعد از آن منسوخ گشت و به تخفیف بدل کردند (میبدی، ۳‏/۳۷‏) ║ ق۷. کراث به فتح کاف و تخفیف را، نوعی است از انواع تره‌ها (ابوبکر کاسانی، ۲‏/۹۷۴‏) ║ ق۸. لِمَ: چرا. اصل او «لما» است و الف ازبرای تخفیف ساقط شده (بخارایی، ۲۴) ║ ق۹. خانه‌های ایشان را به فارسی کومه نام نهادند. پس به‌سبب مرور ایام و زمان، در این اسم تخفیفی واقع شد (حسن قمی، ۲۲) ║ ق۱۰. حمام: به‌فتح حا و تخفیف میم. در اصل لغت، مرغ را گویند که طوق داشته‌ باشد چون فاخته و قمری و کبوتر (سعدالدین هروی، ۵۸) ║ ق۱۲. مری به ضم میم و کسر راء مشدده و یا، ... گفته‌اند اصل آن ممری به دو میم بوده که برای تخفیف یک میم را حذف نموده‌اند (عقیلی خراسانی، ۸۳۰) ║ ق۱۳. هرکس داوطلب می‌شد و به عسگر داخل می‌شد او را ینگی‌چریک می‌گفتند، رفته‌رفته کاف را برای تخفیف حذف کرده، ینگی‌چری گفتند (فرهاد میرزا، ۷۵) ║ ق۱۴. فریدون به کثرت استعمال تخفیفی یافته، فریدن اشتهار نمود (محمدمهدی اصفهانی، ۱۶۳) ║ ۱۳۲۱ش. سکۀ صاحب‌قران در افواه افتاد ... معروف شد و کم‌کم به‌واسطۀ کثرت استعمال و تخفیف، قران گفتند (عبدالله مستوفی، ۱‏/۳۹‏) ║ ۱۳۶۸ش. داش ما کرتیم ... در تخفیفِ داداش به داش و نوکرتیم به کرتیم (شهری۲، ۴‏/۵‏)
۸. کاهش دادن امر آزاردهنده یا دشوار.
ق۵. موسیقی را پزشکان در دردها به‌تسکین به‌کار دارند، چنان‌که حمالان در تخفیف بارهای گران (تقویم الصحه، ۱۳۷) ║ ق۶. منصور مثال او را بر این‌جمله توقیع فرمود که ... اگر گران می‌آید بر وی آمدن سوی حضرت ما با تمامی جثّه، ما به بعضی از وی برای تخفیف مؤونت قناعت کردیم؛ باید که سر او بی‌ تن به درگاه آرند (نصرالله منشی، ۲۲) ║ ق۷. سه شخص از بنی‌اسرائیل ... راهی سخت و مقصدی دور فراپیش گرفته‌ بودند و به مسامرت و مکالمت یکدیگر اعبای مشاقّ سفر را تخفیفی می‌نمودند (دهستانی، ۱‏/۶۷‏) ║ ق۸. چون همّت پادشاهانۀ مونگکه‌قاآن بر ترتیبِ صالحان و قهر یاغیان مصروف بود و عنان اندیشۀ مبارکش بر صوب ترفیه رعایا و تخفیف انواع مؤن معطوف، کمال عقل او جدّ را بر هزل اختیار کرد (رشیدالدین فضل​الله۱۳، ۲‏/۸۴۲‏) ║ ق۹. اکنون اگر شاعری از ممدوح خود دو خروار شلغم طلب کند حقیر ندانند و منت دارند که تخفیف تصدیع می‌کند (دولتشاه، ۸۰) ║ ق۱۰. اما فقیر ... تخفیف تصدیع اختلاط هر معروف و مجهول مناسب دیدم و بساط مخالطت همگنان درنوردیدم (واصفی، ۱‏/۲۵‏) ║ ق۱۳. امیدواریم مبلغ در راه تخفیف بار ضرورت قحط‌دیدگان صرف کرده شود (اختر، ۳‏/۱۷۵۸‏) ║ ق۱۴. ما مشغول تخفیف نفوذ مجلس در امور حکومتی هستیم (اسناد قاجاریه، ۳۴۴) ║ ۱۳۳۲ش. برای تسکین افکار و تخفیف اعتراضات مخالفین، قوام‌السلطنه که بعد از تنظیم قرارداد متصدی وزارت مالیه شد، ماده‌ای به آن الحاق نمود (مصدّق، ۱۰۱) ║ ۱۳۴۲ش. پاسگال برای تخفیف زحمت پدرش ماشین‌حساب را اختراع کرد (مکتب اسلام، ش۵۳‏/۲۸‏) ║ ۱۳۶۸ش. دباغان ... دل‌خوشی‌ای هم داشتند که ناراحتی و عذاب کارشان را تخفیف می‌داد و این آن‌که هفته‌ای یک‌بار سروکارشان با زنان بی‌شوهر و دختران بخت‌بستۀ درخانه‌مانده می‌افتاد که به دباغ‌خانه رفته، بخت‌گشایی می‌کردند (شهری۲، ۲‏/۴۴‏)
۹. تحقیر و تمسخر کردن، خوار و خفیف کردن.
ق۶. آن‌گه‌ که تو از غیب برون نامده بودی / هم حاکم مطلق بدی و صاحب فرمان ـ روزی دو اگر بود مفوّض به دگر کس / تخفیف نبوده‌ست غرض زآن و چنین دان (جمال‌الدین اصفهانی، ۳۷۲) ║ ق۸. کشتی‌گیری زنی را دوست می‌داشت ... می‌خواست با او مواصلت کند زن نمی‌شنود. بعد از تخفیفِ بسیار راضی شد (عبید، ۳۰۰) ║ ق۱۲. از برای تخفیف ... سخن او این بود که: اعراب را به‌علت عاری بودن از رسوم و عادات و بی‌وقوفی از آئین تکلفات، قدرت بر ضیافت معدودی بیشتر نیست (نامی اصفهانی، ۱۷۷) ║ ق۱۳. میرزاآقاسی صوفی ... با جناب حاج‌ ملامحمدتقی در نهایتِ عداوت بود. مردم به‌جهت خوشایند او، با شهید در مقام آزار و تخفیف بودند (تنکابنی، ۳۲) ║ ق۱۴. می‌دهی تخفیف ملت را که چه؟ / می‌کنی تهدید دولت را که چه؟ (نسیم شمال، ۱‏/۲۱‏) ║ ۱۳۰۹ش. این تدبیر از هرکس بوده، درست تدبیری بود که هم تفرقه در میان اهالی حاضرین تلگراف‌خانه انداخته و هم آقایان را تخفیف کرد (نواب رضوی، ۱‏/۴۵۷‏) ║ ۱۳۳۴ش. بهار برای تحقیر و تخفیف رقیبان مخالف خود، اصطلاح هوچی را به‌کار می‌بُرد (نفیسی۱، ۳۲۹) ║ ۱۳۶۴ش. تحقیر و تخفیف نمایندۀ یک پادشاه به‌منزلۀ تحقیر خود پادشاه است (منصوری، ۲‏/۶۲۳‏) ║ ۱۳۸۰ش. اعتماد‌السلطنه در روزنامۀ خاطرات با دیدی انتقادی به تعزیه‌خوانی‌های ملیجک نگریسته، و در نکوهش و تخفیف او می‌نویسد: «هرزگی و رذالتش خیلی زیاده‌ از سنوات قبل است...» (شهیدی، ۱۴۱)
۱۰. (درمورد بیماری یا هر مشکل جسمی یا روحی) کاهش دادن آن.
ق۶. اندر حمره و علاج آن ... ضمادهایی کی به‌کار دارند چنان باید کی در وی با قوّت خنکی، قوّت تحلیل و تخفیف باشد (جرجانی۱، ۵۸۱) ║ ق۷. خمیر ... ماده را از قعر تن به پوست جذب کند و چون ماده بر یک موضع جمع شود و ورم آورد، ورم را لختی تخفیف کند (ابوبکر کاسانی، ۱‏/۲۷۷‏) ║ ق۸. رسالۀ جدری ازجمله رسائل کتاب بیان‌الحقایق در تحقیق و بیان سبب جدری و حصبه و آبله ... فایدۀ نوزدهم: نقل آن‌چه درباب تخفیف آن گفته (رشیدالدین فضل‌الله۹، ۴۴) ║ ق۱۰. [مخدّرات] گاه باشد که درد کمر را تخفیف دهد (عمادالدین شیرازی، ۸۳) ║ ق۱۱. قصد ملک جلال‌الدین تخفیف سودا بود (ملکشاه، ۲۲۳) ║ ق۱۲. تأخیر تثنیۀ فصد برای چند امر است: یکی ملاحظۀ ضعف بنیۀ مریض ... دوم آن‌که مادّۀ واجب‌الإخراج هنوز نضج تام نیافته، قدری به‌جهت تخفیف امتلاء خون بگیرند و بعد از ظهور نضج تام، تتمّه را اخراج نمایند (عقیلی خراسانی۱، ۲‏/۱۲۱۲‏) ║ ق۱۳. زردک ... نافع است و جهت تقویت کبد بارد و تخفیف رطوبات معده و زیادتی تقویّت باه و اعانت بر جماع، انفع (نوری، ۱‏/۷۰۲‏) ║ ق۱۴. پوسیدن شاه‌بلوط درنزد مریض، تولید ذرات ذی‌نموی می‌کند که درخور دفع یا تخفیف مرض معلوم است (طالبوف۲، ۵۲) ║ ۱۳۱۲ش. از دیوانگی دیشبت دانستم که سخت گرفتار عشق زیبایی و دوای عروسی تخفیفی در مرضت نداده (حجازی۲، ۱۹۵) ║ ۱۳۵۲ش. پیرزن از صبح تا حالا توی حوضخانه سعی کرده‌ بود با قندداغ و تریاک دردهای گل‌مریم را تخفیف بدهد (فصیح۲، ۱۰۹) ║ ۱۳۶۸ش. دکتر می‌گوید: وضع قلب مطلقاً‌ مناسب عمل جراحی نیست. برای تخفیف درد،‌ چاره‌ای جز استفاده از یخ نداشته‌ایم (نجفی۱، ۲‏/۶۳۹‏)
۱۱. کم کردن مقدار هرچیز.
ق۶. با خود گفتم تقدیم این حمولات و تخفیف این اثقال اولی‌تر. من تنها، همه‌وقت توانم جَست (ابوحامد کرمانی، ۱۵۹) ║ ق۷. عمار یاسر نمازی سبک گزاردی. وی را گفتند: تخفیف کردی! گفت: هیچ دیدید که از حدهای آن چیزی کم کردم؟ گفتند: نی. گفت: بر سهو شیطان پیشدستی نمودم (مؤیّد خوارزمی، ۱‏/۳۷۹‏) ║ ق۸. هریک تخفیف جامه بر خود می‌کردند که چون غرق شوند، به شناو خلاص جویند (ابن بزّاز، ۲۰۴) ║ ق۹. حضرت صاحب‌قرانی به‌عزم استراحت، تخفیف جامه فرموده‌ بود (شرف​الدین یزدی، ۱‏/۲۹۵‏) ║ ق۱۰. باروت را شقّۀ نی کرده آتش زدند، نی را بشکافت. به‌عوض نی از آهن ساختند، آن را نیز بشکافت. پاره‌ای از گوگرد تخفیف دادند مدعا حاصل شد (روملو، ۱‏/۱۳۸‏) ║ ق۱۱. چندان رسوم و آداب در تعزیه و ماتم به‌جا می‌آورند که نوشتن آن‌ها دور و دراز است و به طول می‌انجامد و هرقدرکه به سال سیُم نزدیک‌تر می‌شوند، شدت ماتم را پاره‌ای تخفیف می‌دهند (محمد زمان، ۶۸) ║ ق۱۲. خوش خفّتی ز گنبد دستار می‌کشد / تخفیف ساخت شیخ سبکسر عمامه را (تأثیر، ۲۲۹) ║ ق۱۳. توپ‌خانۀ پادشاهی به باطلاق نشسته ... به‌جهت تخفیف، توپ‌ها را خالی خواهند نمود (رستم الحکما، ۲۲۳) ║ ق۱۴. هوا قدری گرم است و تخفیف در لباس اضطراری‌ است (امین‌الدوله، ۱۵۲) ║ ۱۳۲۱ش. در این ماه ... مقصود اصلی ما که تخفیف از ساعات مکتب باشد، بیش‌تر از ماه محرّم و صفر بود (عبدالله مستوفی، ۱‏/۳۲۷‏) ║ ۱۳۴۴ش. در قرون جدید زندگی صنعتی سبب حذف کارکردهای اقتصادی خانواده شده و برخی‌از کارکردهای اجتماعی آن را نیز تخفیف داده‌است (آریان​پور، ۴۲۲) ║ هیچ شخص عاقلی نمی‌خواهد که بر قدرت این سیل بیفزاید و هر مربیِ مجرّبی در جست‌وجوی وسایلی است برای تخفیف آن (زریاب، ۳۷۲) ║ ۱۳۶۳ش. آقا ده دقیقۀ اضافه را تخفیف می‌داد و به‌حسابِ خوردوخوراک و تفریح می‌گذاشت، که نانش حلال باشد (مرادی کرمانی، ۳۶۷)
۱۲. (دیوانی) (درمورد قیمت کالا و خدمات، نیز مالیات، خراج و سایر وجوه پرداختی) معاف کردن پرداخت‌کننده از پرداخت بخشی از آن، یا به‌تعویق انداختن زمان پرداخت آن.
ق۷. بر پادشاه عادل واجب است که اگر در عهدهای دیگر قانونی بد نهاده باشند، حیفی و جوری بر رعیت کرده، یا خراجی گران بر موضعی وضع کرده که فراخور آن نباشد، برداشتن و دفع کردن و تخفیف نمودن (نجم دایه، ۴۳۷) ║ ق۸. رؤسا و مشایخ قوم از او التماس کردند که پدرت بر ما بار گران نهاده بود، اگر مراسم پادشاهانه به تخفیف آن مرحمتی فرماید، ما به‌ دل‌ و جان بندگی این درگاه کنیم (بناکتی، ۲۵۸) ║ ق۹. صاحب‌قران تخفیفی عظیم در جهات دیوانی که بر سکان آن بلده و ولایات در زمان پادشاه سعید و سلاطین سابقه مقرّر بود فرمود (ابوبکر طهرانی، ۵۲۴) ║ ق۱۰. آن خواجۀ نصفت‌نهاد ... همگنان را بواجبی نواختی کرد و از تمغا و باج‌ و خراج مبلغ‌ها تخفیف نمود (خواندمیر۱، ۴‏/۵۸۹‏) ║ ق۱۱. ضمیر ارج‌مند و نیّت بلند شاهنشاهی ... تمام آن وجه را که سرمایۀ معموری خزاین چندین پادشاه صاحب‌دستگاه تواند بود، به تخفیف و تصدّق مقرر فرمودند (وحید قزوینی، ۵۱۶) ║ ق۱۲. تمامی ممالک محروسه ... قمار و بیت‌اللطف و قوال‌خانه و چرس‌فروشی را از جمیع ممالک فسیح‌الارجا و دارالملک وسیع‌الفضا ازاله و اماطه نموده، وجوهی که سابق بر این از این ممر از جماعت ذمیمه بازیافت می‌شد به تخفیف و تصدق مقرر دانند (محمدابراهیم نصیری، ۴۶) ║ ق۱۳. برای اعادۀ آبادی این ولایت و تأمین و تألیف قلوب این مردم، مدارا و مماشات و تخفیف و اعانه لازم است (امیرنظام گروسی، ۳۷۹) ║ ق۱۴. خالوی بیچاره‌اش تخفیف را هم قبول کرد، امرشان ختم شد (نظام‌السلطنه مافی، ۲‏/۴۲۷‏) ║ ۱۳۰۱ش. ناهیدخانم ... به همین امید که در آتیه تلافی خواهد شد، حاضر به تخفیف گردید (مشفق۱، ۸۹) ║ ۱۳۳۸ش. مرد نقاب‌دار گفت در بهای نمایش نیز تخفیف می‌دهم و به همین راضی‌ام که خرج امشبم درآید (قاضی۱، ۲‏/۸۳۳‏) ║ ۱۳۵۲ش. مرحوم ابوی هم حتماً رو پول آب دریای لنگرود همین تخفیف‌ها را دادند که ورشکست شدند (پزشکزاد۲، ۵۱) ║ ۱۳۸۲ش. امیرکبیر به آن‌ها بیست‌درصد تخفیف می‌دهد و مردم هم اطلاع پیدا کرده‌اند (جعفری، ۲‏/۶۸۱‏)
۱۳. کم شدن مقدار هرچیز.
ق۷. ایشان چون تخفیف رکوع و سجود و بسیاریِ التفات بینند، زبان به بدگفت و غیبت بگشایند (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۶۳۳‏) ║ ق۱۱. آن حضرت بعد از تخفیف برف از طالقان متوجه قندوز شدند (علّامی، ۱‏/۳۸۵‏) ║ ق۱۳. شدت گرمی هوا رو به تخفیف نهاد (میرزا ابوطالب، ۱۹) ║ ق۱۴. قومی که جمعیت آن‌ها متوقف یا رو به تخفیف است، ترقی ندارد (فروغی۲، ۴۵۵)
۱۴. (درمورد بیماری یا هر مشکل جسمی) کاهش یافتن شدت یا شیوع آن.
ق۱۰. آن بیمار کاسۀ شیر را برگرفت و تمام را درکشید. چون زمانی گذشت، دید که مرض وی روی در تنزل نهاد و او را تخفیفی دست داد (واصفی، ۲‏/۷۹‏) ║ ق۱۱. طاعون به جمیع قصبات و قریات و نواحی آگره سرایت کرده ... بعد از تخفیف بیماری ... سعادت ورود رایات جهان‌گشا به مستقر خلافت ارزانی فرماییم (جهانگیر، ۲۹۳) ║ ق۱۲. اگر این ادویه و تدابیر فایده نبخشند ... لابد فصد باید نمود تا آن‌که اعراض تخفیف یابند (عقیلی خراسانی۱، ۲‏/۱۱۷۷‏) ║ ق۱۳. مرض مشهور که در دارالخلافۀ ناصره بجهت زوّار مشهد مقدس بروز کرده بود، این اوقات تخفیف کلی یافته (دولت علیّه، ۲‏/۱۰۹۶‏) ║ ق۱۴. ناخوشی وبا در شهر شیراز تخفیف کرده (خفیه‌نویسان، ۴۲۰) ║ ۱۳۰۹ش. الحمدلله در این وبایی از طایفۀ ما و سلسلۀ ما کسی از این مرض فوت نشد و پس‌ از تخفیف این بلای مُهلک، اهالی ولایت به شهر یزد باز آمدند (نواب رضوی، ۱‏/۳۶۹‏) ║ ۱۳۲۹ش. درد من مره‌به‌مره تخفیف می‌یافت (مخبرالسلطنه، ۴) ║ ۱۳۸۲ش. خود بیمار هم اگر به‌هوش باشد، احساس سبکی و تخفیف درد می‌کند (جعفری، ۱‏/۲۶۵‏)
۱۵. تحقیر شدن.
ق۱۳. هرگاه سرکار ظهیرالدوله تو را به این اسم نمی‌فرستادند، به‌کلی درمیان سرداران کابل و قندهار تخفیف می‌شدم (فرّخ خان، ۴‏/۱۴۸‏) ║ ق۱۴. ممکن بود بعضی چیزها از حوادث می‌دیدی که کسری و تخفیفی در غرور شما می‌شد (طاهر میرزا۲، ۶۵۲) ║ ۱۳۱۲ش. سرافکنده و محجوب راه می‌رفتم و از ترس آن‌که مورد تخفیف و استهزاء واقع بشوم، از همه دوری می‌کردم (حجازی۲، ۲۲) ║ ۱۳۵۴ش. با وجود این‌همه تخفیف و تحقیر، بابا در خانۀ سالار ماند (علوی۴، ۱۱) ║ ۱۳۸۲ش. فقر، نداری، تحقیر، تخفیف، همه‌چیز را، هرچیزی را می‌توانم تحمل کنم، اما این یکی را نه (جعفری، ۱‏/۲۶۴‏)
۱۶. کمتر از اندازۀ واقعی‌ نشان دادن چیزی؛ کوچک‌نمایی.
۱۳۳۴ش. قلم استاد در این مجموعه، برروی‌هم متعادل است و کمتر دچار افراط‌وتفریط و اغراق و تخفیف شده (نفیسی۱، ۴) ║ ۱۳۴۴ش. مرد به‌ سختیِ بسیار پرسید چند سالم است؟ با تخفیفی که قائل شدم گفتم چهل‌وپنج (شهری۶، ۲‏/۱۲۰‏)
‌دو‌. (صفت) ۱. (ادبیات) (درمورد کلمه‌ای) که کوتاه شده‌است؛ کوتاه‌شده؛ مخفّف.
ق۶. مَیت، تخفیف مَیّت است و اصل او «مَیوِتْ» بوده‌است، «واو» را «یا» کرد و آن‌گاه ادغام کرد تا مَیّت شد (ابوالفتوح، ۱‏/۱۸۵‏)
۲. (درمورد چیزی/ کسی) که خوار و کم‌ارزش شده‌است.
ق۱۰. چنین به خاطر فاتر رسید که تحفه‌ای لمجلسه‌السامی ... به دُرر فراید و غُرر فواید از کلام متقدّمین و متأخّرین بیاراید و ضعیف از متین و تخفیف از ثمین ممتاز گردانَد و به نظر شریف آن حضرت که صیرفی بازار خبرت و نقاد ارباب بصیرت است رسانَد (کمال‌الدین شیرازی، ۱۷۳) ║ ق۱۲. فروتنی کن و تخفیف زیردستان باش / که رنج‌هاست به گردن، سرِ فراخته را (بیدل، ۱‏/۳۵۳‏)
برسبیل تخفیف
با آهستگی و بدون شتاب.
ق۷. آواز برآورد که ای نمازگزارنده، اگر به نماز، رضای حق‌تعالی می‌طلبی آهسته‌تر خوان ... پس عمر ساکت شد و رکعت را برسبیل تخفیف به اتمام رسانید (مؤیّد خوارزمی، ۱‏/۶۰۴‏)
به‌تخفیف
۱. (زبان‌شناسی) (درمورد شیوۀ خوانش) همراه با حذف یک یا چند صامت، مصوت، یا بخشی از کلمه.
ق۵. اِنَّ المُصَّدِقینَ وَ المُصَّدِّقَاتِ ... چون به‌تخفیف خوانی، تصدیق‌کنندگان بوَد و اگر به‌تشدید خوانی، صدقه‌دهندگان بوَد از مردان و زنان (سورآبادی۱، ۴‏/۲۵۴۰‏) ║ ق۶. ابن‌کثیر و ابوعمرو و نافع «قیّماً» به‌تشدید خوانند، باقی «قیّماً» به‌تخفیف (میبدی، ۳‏/۵۳۹‏) ║ ق۷. غَسَلَ و غَسَّلَ ـ به تخفیف و تشدید ـ روایت کرده‌اند، و معنی هر دو مباشرت گفته‌اند (مؤیّد خوارزمی، ۱‏/۳۹۶‏) ║ ق۸. اِبّالَة ... پشتۀ هیزم است و بعضی اباله به‌تخفیف خوانند (شمس‌الدین آملی، ۱‏/۲۱۲‏) ║ ق۹. الحُرّاقَة ... پنبۀ سوخته که به تهِ چقمق نهند و به‌تخفیف نیز خوانند (دهار، ۱‏/۲۱۸‏) ║ ق۱۰. اول آن کتاب آن است که «اسّ بین‌الناس» و این عبارت را به‌تخفیف آس خوانده‌اند (خنجی۲، ۱۴۷) ║ ق۱۱. حمره به تشدیدِ میم، و بعضی به‌تخفیف نیز خوانده‌اند (محمدتقی تبریزی، ۱۱۵) ║ ق۱۲. هامه به‌تخفیف وسط‌الرأس است (ارزانی، ۳‏/۱۰۸۲‏) ║ ق۱۳. او را شاه‌پور خواند که به‌معنای پسر پادشاه است و های آن اسم به‌تخفیف بیفتاد (گزیدۀ ناسخ التواریخ سپهر (انتشارات اسلامی)، ج۱، ۷۲۵) ║ ق۱۴. قصبه بلوک کوه‌گیلویه در قدیم «شهر ارجان» به‌ تشدیدِ «راء» و به‌تخفیف بود و اهل این بلوک او را شهر «ارگان» به کاف فارسی و «ارغان» نیز گویند (حسن فسایی، ۲‏/۱۴۷۰‏) ║ ۱۳۱۱ش. اثیرالدین لقب یا اسم شخصی است که همیشه به‌تخفیف در اشعار خودِ شاعر استعمال شده‌است و ظاهراً به اخسیکتی نیز معروف بوده (مسعود۱، ۱۲۰) ║ ۱۳۸۵ش. زمانی که آن‌ها را دکلامه کنیم و برخی حروف و حرکات را به‌تخفیف یا به‌تشدید بخوانیم، آن‌ها را موزون می‌یابیم (پری کوچک دریا (عبدالعلی دستغیب)، ۱۴۰)
۲. (درمورد شیوۀ رفتار) همراه با تحقیر و تمسخر و توهین.
ق۱۳. تواریخِ چند در عزل و نصب سلاطین، شعرای فصاحت‌پیوند سابق بر این به نظم درآورده‌اند، ولی هریک اسم مبارک سلاطینِ باتمکین را بی‌ادبانه به‌تخفیف ذکر کرده‌اند (خاوری، ۲‏/۹۳۴‏) ║ ق۱۴. صاحب ناسخ‌التواریخ محض خشنودی میرزا آقاخان صدراعظم از میرزا تقی‌خان اتابک اعظم که قبل از او صدارت داشته‌است، بد نگاشته‌است و به‌تخفیف اسم او را یاد می‌کند (اعتمادالسلطنه۴، ۵۷) ║ ۱۳۶۸ش. خلوت کن به‌کارم برسم (جمله‌ای به‌تخفیف و هتک احترام در طرد کردن کسی، در این معنی که وجودش مزاحم و مخل آسایش می‌باشد) (شهری۲، ۴‏/۲۴۲‏)
۳. (درمورد شیوۀ انجام کاری) همراه با سهل‌انگاری.
ق۱۳. همگیِ ایشان به دروغ‌گویی مشغولند و شکستگی دخترِ قومم را به‌تخفیف تیمار نموده، می‌گویند سلامت سلامت، در حالتی‌ که سلامتی نیست (فاضل همدانی۱، ۱۳۱۸)
۴. (دیوانی) (درمورد شیوۀ اخذ مالیات) همراه با معافیت از پرداخت بخشی از بدهی.
ق۱۳. در این سال پانصدهزار تومان از بقایای ولایات ممالک محروسه را به‌تخفیف دادند (اعتمادالسلطنه۲، ۳‏/۱۴۴۳‏)
به‌صیغۀ تخفیف
(درمورد شیوۀ اخذ مالیات) به‌شکل معافیت از پرداخت کلی یا جزئیِ بدهی.
ق۱۴. نواب صاحب‌اختیار توکل بر خدا کرده، عرض نمود که وصول این وجه از فارس متعذر است. اگر شاهنشاه معدلت‌پناه یکصد و بیست‌ و پنج هزار تومان به‌صیغۀ تخفیف تصدق کند، بقیه را بدون عذر کارسازی کنیم (حسن فسایی، ۱‏/۵۷۶‏) ║ ده تومان انعام نقد به او دادیم و ده تومان هم مالیات دیوانی داشت، به‌صیغۀ تخفیف درحقِ او مقرر فرمودیم (مظفرالدین شاه، ۱۲)
به‌طور تخفیف
(درمورد شیوۀ رفتار) همراه با تحقیر و تمسخر و توهین.
ق۱۴. عزیزالسلطان هم ورود به واگون کرده‌ بود. پادشاه بلجیک به‌طور تخفیف پرسیده‌ بود این پسره کیست؟ (اعتمادالسلطنه۱، ۶۵۰) ║ ۱۳۲۹ش. جنازۀ او را به مسجد ناصری آورده بودند و اسباب تجلیل فراهم، ناگاه دستوری می‌رسد، مشایعت و تجلیل موقوف می‌شود، مشایعین متفرق می‌شوند، جنازه را به‌طور تخفیف حرکت می‌دهند (مخبرالسلطنه، ۴۱۷)
به‌قید تخفیف
(دیوانی) (درمورد شیوۀ اخذ مالیات) به‌عنوان معافیت از پرداخت بدهی.
ق۱۴. بعد از تسخیر هندوستان به‌موجب فرمان شاهنشاهی، مالیات و صوادر سه‌سالۀ ولایات ایران را به‌قید تخفیف بخشیدند (حسن فسایی، ۱‏/۵۶۹‏)
تخفیف افتادن
(با حرف اضافۀ از) (درمورد شخص مجازات‌شونده) مورد عفو و بخشش قرار گرفتن او و کم شدن مجازاتش.
ق۵. هرکه قرآن از مصحف برخوانَد، عذاب از پدر و مادرِ وی تخفیف افتد (اسفراینی، ۱‏/۳۵‏)
تخفیف به‌هم رسیدن
۱. (با حرف اضافۀ در) ( درمورد بیماری یا هر مشکل جسمی) کاهش یافتن شدت آن.
ق۱۱. در راه با او قرار دادیم که دو سه روز صبر کند که ... در بیماری او تخفیفی به‌هم رسد (ملکشاه، ۲۹۷) ║ ق۱۳. در آن سه روز به‌سبب خشکی هوا فی‌الجمله و عذوبت آب رودخانه، در ضعف معده تخفیف بسیاری به‌هم رسید (عبداللطیف شوشتری، ۴۰۱) ║ ق۱۴. روز جمعه بیست‌وچهارم شهر ذیقعده ... قدری تخفیف در تبم به‌هم رسید (فراهانی، ۲۲۱)
۲. (با حرف اضافۀ در) کم شدن مقدار چیزی.
ق۱۳. حرکت به‌طول انجامید و در بارش هم تخفیفی به‌هم رسید (رضاقلی میرزا، ۲۴۴)
تخفیف پیدا شدن
(با حرف اضافۀ در) (درمورد بیماری یا هر مشکل جسمی) کاهش یافتن آن.
۱۳۰۸ش. دکتر گفت: ... یا ممکن است دختر از شدت مرگ هلاک شود و یا آن‌که برعکس، تخفیفی در مرض او پیدا شود (ربیع انصاری، ۲۷۷)
تخفیف خواستن (خواستن: درخواستن؛ طلبیدن)
(درمورد قیمت کالا و خدمات، نیز مالیات، خراج، و سایر وجوه پرداختی) خواستار کاهش یافتن بخشی از آن شدن.
ق۶. عر‌ض‌کنندۀ این خدمت ... به حضرت جلّت آمد با چند کدخدای مصلح، تا احوال خویش و اهل ناحیت تقریر کند و نظری و تخفیفی درخواهد (منتجب‌الدین بدیع، ۱۱۰) ║ ق۹. شاه یحیی گفت شاه همین ساعت در فلان موضع فرود می‌آید، تو به خرگاه شاه آی تا من به‌جهت تو تخفیفی بطلبم و حکمی بستانم که هیچ‌کس مزاحم تو نشود (حافظ ابرو۴، ۲‏/۲۲۸‏) ║ ق۱۴. صدوهشتاد عدد آجر از سابق و لاحق آورده بودند، هفت‌هزار پول آن می‌شد ... پنج‌هزار تخفیف خواست (بصیرالملک، ۲۴۷) ║ ۱۳۴۴ش. در فروشگاه‌ها و دکاکین آن‌جا چانه زدن و تخفیف خواستن رسم نیست، ولی ایرانی‌ها کم‌وبیش این رسم را برقرار کرده‌اند (شهری۶، ۲‏/۱۸۴‏)
تخفیف خوردن
(با حرف اضافۀ به) (درمورد شخص مجرم و گناهکار) کاهش یافتن بخشی از مجازات او.
۱۳۶۳ش. می‌گفتند عمو ابدی است، اما بعد یک درجه بهش تخفیف خورد (میرصادقی۳، ۱۴۳)
تخفیف داشتن
(درمورد بیماری یا هر مشکل جسمی) کاهش یافتن آن.
ق۱۳. چون وجع ذات‌الصّدر از هشتم بگذرد و سرفه قطع نشده و تب تخفیف داشته باشد، سقایت شربت زوفا با شیرۀ تخم کدو و لعاب به‌دانه مفید است (لطیف قزوینی، ۱۴۷)
تخفیف دانشجویی
مقدار کاهش‌یافتۀ قیمت کالا و خدمات برای دانشجویان.
۱۳۹۸ش. روابط عمومی برج میلاد اعلام کرد همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید، این مجموعه تخفیف‌های دانشجویی و دانش‌آموزی را برای بازدیدهای گروهی درنظر گرفته‌است (خبرگزاری مهر، ۹ مهر) ║ ۱۳۹۹ش. تخفیف دانشجویی «شاه لیر» امروز برای دانشجویان تمامی رشته‌های تحصیلی ارائه می‌شود (روزنامه صنعت، ۲۴ دی، ۱۶)
تخفیف رفتن
۱. (با حرف اضافۀ از) (درمورد مالیات) کاهش یافتن بخشی از آن.
ق۸. کدخدایان و رعایای فلان موضع ... اگر از متوجّهات دیوانی ... تخفیفی رَوَد ... در دعاگویی و دولت‌خواهی افزایند (ابن هندوشاه۱، ۲‏/۲۷۵‏)
۲. کوتاه کردن سخن به‌واسطۀ حذف بخشی از آن.
ق۸. در تقریر نسب او و شرح و تفصیل خواتین و شعب فرزندان و نبیرگان او ... چون جدول شعب او در شعبۀ پدرش کشیده‌ شد، این‌جا تخفیف رفت (رشیدالدین فضل​الله۱۳، ۲‏/۷۹۷‏)
۳. (با حرف اضافۀ در) (درمورد شیوع بیماری در مکانی مشخص) کاهش یافتن آن.
ق۱۱. در قندهار هرسال و هربار بیماری می‌شده‌است. شاه‌طهماسب حکم فرمودند که در کنارهای جوی که در حوالی شهر جاری است و مردم از آن آب به‌کار می‌برند، بید بکارند. از آن باز که بید کاشته‌اند، فی‌الجمله تخفیف در آن رفته‌است (معصومی، ۱۳۲)
تخفیف زدن
(درمورد مجازات) عفو کردن و بخشیدن بخشی از آن.
ق۷. رقّت و رحمت نباید که شما را بر تعطیل حدها و تخفیف زدن دارد، بل هرکه خشم ندارد، از ریاضت نفْس خود عاجز باشد (مؤیّد خوارزمی، ۳‏/۳۴۹‏)
تخفیف گرفتن
۱. (درمورد قیمت کالا و خدمات، یا مالیات، خراج، و سایر وجوه پرداختی) نتیجه دادن درخواست و اصرار خریدار یا بدهکار مبنی‌بر کاهش یافتن میزان وجه پرداختی.
ق۱۳. تا آخر معامله احتمال سوخت و لاوصول دربارۀ محل می‌رود که تخفیف بگیرند و کسر کند، اما احتمال افزونی به هیچ‌وجه نمی‌رود (فرّخ خان، ۵‏/۱۸۶‏) ║ ق۱۴. مشهدی‌حسن برای اتمام عمل اجارۀ زمان‌آباد شش تومان از صد تومانی که دیشب قرار شده‌ بود تخفیف گرفت (فروغی۱، ۳۹۶) ║ ۱۳۰۹ش. بنده متعهدم که از دولت ده‌هزار تومان تخفیف بگیرم که ازبابت مالیات یزد این ده‌هزار تومان را حساب کنند (نواب رضوی، ۱‏/۲۷۱‏) ║ ۱۳۶۳ش. تخفیف هم ازش می‌گیرم. اگرچه خُرده‌فروشی نداریم. اما خب، به تو می‌دهیم (آقایی۱، ۵۸) ║ ۱۳۸۳ش. زحمت آپارتمان از خانه بیشتر است، ولی به‌نظر من قیمتی که پیشنهاد کرده‌اند منصفانه است. البته تخفیف هم می‌گیریم (پیرزاد۲، ۱۸)
۲. کاهش یافتن هر چیزی.
۱۳۳۰ش. بدی کز آز و کین قوّت پذیرد / صدی‌هشتاد از او تخفیف گیرد (بهار، ۲‏/۹۹۳‏) ║ ۱۳۷۱ش. این مناط به داروندار و شغل و منصب و وضع و لباس و مقام و موقعیت نداشت که باید معتاد شده یا از آن حذر بکند ... و اگر در میان طبقۀ کاسب و تاجر این ابتلا اندکی تخفیف می‌گرفت، درعوض در میان نوکر باب و کارمند دولت اعم‌ از نظامی و پلیس و دیگر دستگاه‌های آن به‌شدت فزونی یافته‌ بود (شهری۱، ۲‏/۲۵۱‏)
۳. (درمورد شخص مجرم و گناهکار) مورد عفو و بخشش قرار گرفتن او.
۱۳۵۸ش. درِ همۀ سلول‌ها را بازکرده‌اند و همه دور هم جمع شده‌اند ... شاید تخفیف گرفته‌اند (محمود۷، ۴۹۶)
تخفیف محصّلی
مقدار کاهش‌یافتۀ قیمت کالا و خدمات برای دانش‌آموزان و دانشجویان.
۱۳۳۶ش. هنوز می‌شه خود را به یک تاکسی رساند و با اخذِ یک ریال تخفیفِ محصّلی ... به اداره رسید (شعله​ور، ۲۱۲)

معنی تخفیف | فرهنگ جامع زبان فارسی