فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ساکن‌نفس

وضعیت: «در حال ویراستاری»
ساکن‌نفس ‎sâkennafs‎
(صفت) (درمورد کسی) که هیچ‌گونه احساس ناخوشایندی نظیر اضطراب، نگرانی، خشم، ترس، درد و مانند آن ندارد پیشنهاد: درصورتی که ارجاع در ارجاع مشکلی به وجود نیاورد، می‌توان به برش معنایی متناظر در «ساکن» یا «آرام» ارجاع داد ؛ ساکن‌النفس.
ق۶. این خطاب در قیامت باشد آن را که او را روی سپید باشد و نامه به دست راست دهند. او به این علامات ایمن باشد و ساکن‌نفس بود (ابوالفتوح، ۲۰‏/۲۷۵‏) ║ ق۷. گفتار و کردارش همه صالح بود و از دنیا نیک بپرهیزد و در آن زاهد بود و از هوای نفس حذر کند و بر تقوی حریص بود و باید که چون حکم کند، بر وضو بود و با سکون و وقار و آهسته بود و ساکن‌نفس و فارغ‌دل بود و خشمناک و ترش‌روی نبود (شهاب الاخبار۱، ۱۳۵)

معنی ساکن‌نفس | فرهنگ جامع زبان فارسی