فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

فرازایستادن

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
فرازایستادن ‎farâzistâdan, -’istâdan‎
← ایستادن‏۱.
ق۵. حجرالرّحا آماس‌ها بنشانَد و سلطان خون را ببرّانَد و باید که اندر آتش نهند تا گرم شود، پس سرکه بر وی ریزند و مرد به بخار وی فرازایستد که آن خون را نیز که از زیر همی‌آید ببَرَد (موفّق هروی، ۱۱۹)

معنی فرازایستادن | فرهنگ جامع زبان فارسی