وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
فرازایستادن farâzistâdan, -’istâdan
← ایستادن۱.
ق۵. حجرالرّحا آماسها بنشانَد و سلطان خون را ببرّانَد و باید که اندر آتش نهند تا گرم شود، پس سرکه بر وی ریزند و مرد به بخار وی فرازایستد که آن خون را نیز که از زیر همیآید ببَرَد (موفّق هروی، ۱۱۹)