فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

آثام

وضعیت: «تأییدشده»
آثام ‎âsâm‎ [جمعِ اثم]
جمعِ اثم.
ق۶. هرکه تن خود را دوست دارد آثام بگذارد و هرکه فرزند را دوست دارد بر ایتام رحمت آرد (راوندی، ۱۱۸) ║ ق۷. او کند پاکت از همه آثام / دهدت مزد حج بی‌احرام (سلطان ولد، ۲۶۸) ║ ق۸. جماعتی دیگر بودند که به نفاق و ریا زندگانی می‌کردند همه را بگرفت و بکشت بعدما که بر جرائم و آثام خود اقرار کرده بودند (رشیدالدین فضل‌الله۲، ۷۰) ║ ق۹. سلوت روح و عمدة فتوح و نصاب زندگانی و سرمایة شادمانی عدل است که ملابس افتخار شاهان را از دنس اوزار ظلم و وسخ آثام جور پاک می‌گرداند (عقیلی، ۲۹۸) ║ ق۱۰. مقتضای کرم جبلی آن سرافراز عرصۀ مُلکی و ملّی اقتضای آن کرد که از قتل او درگذشته به سرنیزة انتقام قلم عفو در جرایم و آثام آن ناتمام کشید (امینی هروی، ۵۷) ║ ق۱۱. ولادت اقدس حضرت شاهنشاهی ... واسطۀ انجلای غمامِ ظلام، وسیلۀ انمحای ارقام آثام ... اتّفاق افتاد (علّامی، ۱‏/۳۴‏) ║ ق۱۲. رؤسا و اَذناب مُذنبین ... در عالم اِیلی ازرویِ ضَراعت به ذریعۀ «عِصُکَ مِنکَ و اِنْ کانَ اَشِباً» مستدعی اِسجاح آثام و اِکماح زمام شده ابواب استقالت به کلید حُسن مقالت گشادند (مهدی استرآبادی، ۵۸۹) ║ ق۱۴. او را گناهکار و جانی شمرند مگر اینکه به‌واسطۀ ... ریاضات نفسانی و مجاهدات علمی خود را از کدر آثار و ذنوب خلاص کند و از محبوبات خود انفاق نماید و همه‌روزه روزه دارد و گِردِ حظوظ نگردد (روحی، ۱۹۰)

معنی آثام | فرهنگ جامع زبان فارسی