فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ترفق

وضعیت: «در حال ویراستاری»
ترفق ‎taraffoq‎
(اسم) مهربانی؛ محبت.
ق۷. چون ذلّت امارت و هوان سلطنت شایع شد و اخبار اختفار دولت و اختصار وقارِ حضرت مستفیض گشت، وزیر او را گفت که تملق از حد گذرانیدی و ترفق به‌ کمال رسانیدی. نه بدان حد تمرّد و نه بدین حد توحّد (محمد ملطیوی، ۲۶۱) ║ سبکتکین وزیر را گفت که بعد از این اظهار تودد مهم دارم و ترفق را فریضه و با هرکس تواضع به‌ کمال رسانم (محمد ملطیوی، ۲۶۱) ║ ق۱۴. تو کجا و وصف کمال او، تو کجا و نعت خصال او / تو کجا و حرف جمال او که تمام ضعف ترفقی (نام رساله: سخنوری، بیاض ۴۳۶۲‏/۱۱۵‏)

معنی ترفق | فرهنگ جامع زبان فارسی