فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

صفهود

وضعیت: «در حال ویراستاری»
صفهود ‎sepahvad, -vod‎ [گونۀ دیگرِ سپهبد]
⇐ سپهبد.
ق۶. اگر با صفهود وفا کردمی/ به هجران او خویشتن کشتمی (خاقانی۱، ۹۳۰)

معنی صفهود | فرهنگ جامع زبان فارسی