فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

کاروان‌سرا(ی)

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
کاروان‌سرا(ی) ‎kâr(e)vânsarâ(y)‎
(اسم) ۱. بنا یا مکانی در داخل شهر یا بین راه‌ها، دارای اتاق‌های بسیار، برای اقامت موقت و استراحت مسافران و کاروان‌ها ؛ رباط‏۲.
ق۴. آن ‌جایگاه خانی بود، کاروانگاهی بزرگ، و کاروان جمله بدان کاروان‌سرای فروآمدند (تفسیر طبری، ۱‏/۱۳۶‏) ║ ق۵. از زیدان به دورق به خان مردویه کاروان‌سرای باشد (مسالک، ۹۴) ║ ق۶. ابوعلی دانست که او را آنجا آفتی نرسد، چون به گرگان رسید، به کاروان‌سرایی فرودآمد. مگر در همسایگی او یکی بیمار شد، معالجت کرد، بِه شد (نظامی عروضی، ۱۲۱) ║ ق۷. چندین گاه است که در این راه می‌روی تا بدان شهر رسی ... آخر در این راه ... کاروان‌سرایی ندیدی؟ (محقق ترمذی، ۵۰) ║ ق۸. به قرشی آمدم و در کاروان‌سرای می‌بودم که روزی چند گذشت. بیمار شدم و در چنین حال نیز درازگوش من غایب شد (صلاح بخاری، ۱۷۲) ║ ق۹. امیر قم ... قصد این چشمه کرد و گِردبرگِرد این چشمه کاروان‌سرایی بنا نهاد تا مردمانی که به‌سبب دوا قصد این آب کنند درین کاروان‌سرای فرودآیند (حسن قمی، ۶۷) ║ ق۱۰. بی‌ اجازت پدر به مبلغ مال متوجه هرات شدم و در کاروان‌سرای میرک صراف ... منزل گرفتم (واصفی، ۲‏/۱۹۳‏) ║ ق۱۱. محمد ... سراغ کاروان‌سرا پرسیده داخل شد. چون چشم خواجه بر محمد افتاد، از جا جَسته او را استقبال نمود (منوچهر نقّال۲، ۵۰) ║ ق۱۲. حاتم ... بعداز مرور ایام در حوالی شام آمد و در کاروان‌سرای قرار گرفته، دست جود و سخا بگشاد و غربا و فقرا را نخست طعام دادی، بعدازآن بخوردی (حاتم‌نامه۲، ۵۳) ║ ق۱۳. بالجمله رفتیم تا به کاروان‌سرایی رسیدیم. قدری که آسوده شدم پاهایم گرفت؛ به‌نحوی‌که نمی‌توانستم حرکت کنم (سیّاح، ۲۶) ║ ق۱۴. سوار شدم رفتم زیارت. کاروانسرای حاجی ابوالحسن ناهار نان و ماست و پنیر خوردم (بصیرالملک، ۸۸) ║ ۱۳۰۵ش. چون قهوه‌خانه‌ای در آن نزدیک‌ها به‌ چشم نمی‌خورد، ناچار بایستی مسافتی را، حتی اگر یکی‌دو فرسخِ دیگر هم باشد طی کنند تا عاقبت به قهوه‌خانه یا کاروان‌سرائی برسند و در داخل آن یا اقلاً در پناه دیوارش چند ساعتی بیارامند (مشفق۲، ۱۷۶) ║ ۱۳۳۳ش. تاجری مسافرت می‌کرد، در بینِ راه شب در کاروان‌سرائی اقامت نموده، برای شام غذائی خواست (رمضانی، ۷۷) ║ ۱۳۶۶ش. نشانیِ کاروان‌سرای مخروبه‌ای را به‌ دست آوردند و به اتاقی رفتند که در کنار آبریز بود و بویِ گند و پشه و مگس امانِ همه‌شان را می‌برید (پارسی‌پور۲، ۲۰۳) ║ ۱۳۸۰ش. این تکیه نوعی رباط و کاروان‌سرا واقع در بیرون شهرها و میان راه‌ها بود که فقیران صوفیه و مسافران تهی‌دست شب‌ها در آنجا به‌ سر می‌بردند و بیتوته می‌کردند (شهیدی، ۸۶)
۲. بنا یا مکانی در شهرهای قدیم دارای اتاق‌ها و حجره‌های بسیار، برای تجارت و معاملة بازرگانان؛ تیم؛ تیمچه؛ سرا.
ق۵. الخان= کاروان‌سرای (ابوسعد میدانی، ۱‏/۵۲۶‏) ║ ق۶. اسکندر ... در کاروان‌سرایی دکانی بگرفت و آنجا درمی بود (اسکندرنامه، ۵۹) ║ ق۷. الجوبة ... کاروان​​سرائی که در وی حبوب فروشند (تاج الاسامی، ۱۱۳) ║ ق۸. علی دال کوماوی ... در تبریز، در طبقة سیّمِ کاروان‌سرای ابریشم‌فروشان، به ذکر مشغول بود (ابن بزّاز، ۱۱۸۴) ║ ق۱۱. بیرون درِ اصل مسجد، کاروان‌سرائی بود که ریسمان‌فروشان می‌بودند (مفید بافقی، ۳، ق۲‏/۶۴۴‏) ║ ق۱۲. از کشتی فروزآمدند و در کاروان‌سرای مسقط جنس خود آورده، انبار کردند و در کشتی ورای آذوقه چیزی دیگر نماند. چند کس را در کشتی گذاشته، خود در کاروان‌سرای آمدند. متاع خود را در بازار می‌فرختند (حاتم‌نامه۲، ۳۸۳) ║ ق۱۳. در حالتی که هیچ بازار و دکان و معامله و دادوستدی نبود، بازارها و کاروان‌سراها را دایر کردم و تجار و کسبۀ غریبه و بومی با کمال امنیت به دادوستد مشغول شدند (امیرنظام گروسی، ۱۵۷) ║ ق۱۴. محمود رفت بازار چیت آستری آورد، پنج توپ. سه توپ را پس فرستادم. بیست‌ویک ذرع چیت از کاروان‌سرا خرید آورد (بصیرالملک، ۴۷۹) ║ ۱۳۰۹ش. جواب داد: آقازادة جناب اسفندیار خان تشریف دارند و از حضرت‌عالی اجازه می‌خواهند که مال‌های خود را بفرستند کاروان‌سرا (نواب رضوی، ۲‏/۱۰۱۲‏) ║ ۱۳۳۸ش. وقتی خانبابا و جافر به‌هوای سرکشی به مال‌های خود به کاروان‌سرا رفتند، آهو مثل عروس‌های قلابی زمان‌های پیش‌تر هنوز از باز کردن صورتش خودداری می‌نمود (افغانی، ۴۹۶) ║ ۱۳۷۱ش. کاروان‌سرای سقاباشی ... کاروان‌سرای دوقلویی است در ابتدای همین بازار ... که ابتدا محل ورود کاروانیان و مال‌بندان ایشان بود و بعداً به‌صورت سرای تجارتی درآمده‌ بود (شهری۱، ۱‏/۱۴۵‏)
۳. ← رباط‏۴.
ق۶. در کاروان‌سرای فنا عاجز و غریب/ وزپیشِ چشم مملکت جاودان شده (قوامی، ۱۶۰) ║ ق۷. دل ای رفیق در این کاروان‌سرای مبند/ که خانه ساختن آیینِ کاروانی نیست (سعدی۴، ۶۵۴) ║ ق۸. گوشِ درا مدار در این کاروان‌سرا/ کاینجا به‌غیر نالۀ زار جرس نماند (سلمان ساوجی، ۴۳۰) ║ ق۱۱. چه خفته‌اند در این کاروان‌سرا مردم/ که این محلّ عبور است نه مکان حضور (فیّاض لاهیجی، ۶۵)
۴. (مجاز) جایی که افراد در آن آزادانه و بسیار رفت‌وآمد می‌کنند و نظارتی بر آن نیست.
ق۱۰. این سرای ما کاروان‌سرا است؛ می‌آید در او کسی‌که وفادار است و کسی‌که خیانت‌کننده است (فخرالدین صفی، ۱۱۵) ║ ق۱۴. زبس‌که سرزده رفتی و آمدی ای فکر/ تو خانة دل من کاروان‌سرا کردی (عارف، ۲۳۴) ║ ۱۳۲۱ش. ابتدا شاعر ما باور نکرد که مخاطب اوهوی عمو، او باشد، می‌خواست راه خود را بگیرد و پیش برود، ولی صدای دربان که مجدداً بلند شد و گفت: ... مگر اینجا کاروان‌سرا است؟ (عبدالله مستوفی، ۱‏/۵۷‏) ║ ۱۳۵۳ش. بلور خانم بیخ گوش مادرم غر می‌زند: اینجا دیگر شده عینهو کاروان‌سرا ... صب ‌تا شب می‌باس سروصدای سی‌چل‌ تا بچة فسقلی رو تحمل کنیم (محمود۱، ۲۸۴) ║ ۱۳۷۲ش. خانم دانشور، من خیر شما را می‌خواهم. چرا باید کلاستان مثل کاروان‌سرا باشد، مثل مسجد که هرکس دلش خواست تو بیاید؟ (دانشور۴، ۵۲)

معنی کاروان‌سرا(ی) | فرهنگ جامع زبان فارسی