فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

فرااستادن

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
فرااستادن ‎farâ’estâdan‎
۱. ← ایستادن‏۸.
ق۵. اعرابی از در درآمد شمشیری حمایل کرده و سوسماری در دامن گفت: اَینَ محمد الساحر الکذّاب؟ یاران برخاستند تا وی را بزنند. رسول علیه‌السلام گفت سوگند بر شما می‌دهم که فرواستید همه فرااستادند {متن: فراستادند؛ تصحیح قیاسی} (سورآبادی۱، ۴‏/۲۶۵۸‏)
۲. ← فراایستادن ‏۱، ایستادن‏۴.
ق۷. فراپدیرفت آن را از ایشان ... و فرااستاد وداع کردن هرکس‌ که از پی او فرا‌می‌شد تا پوشیده مانَد بر ایشان راه او و گسیل می‌کرد آن را که پی او می‌شد تا ندانند منزل او (مقامات حریری، ۹)

معنی فرااستادن | فرهنگ جامع زبان فارسی