وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
فرااستادن farâ’estâdan
۱. ← ایستادن۸.
ق۵. اعرابی از در درآمد شمشیری حمایل کرده و سوسماری در دامن گفت: اَینَ محمد الساحر الکذّاب؟ یاران برخاستند تا وی را بزنند. رسول علیهالسلام گفت سوگند بر شما میدهم که فرواستید همه فرااستادند {متن: فراستادند؛ تصحیح قیاسی} (سورآبادی۱، ۴/۲۶۵۸)
۲. ← فراایستادن ۱، ایستادن۴.
ق۷. فراپدیرفت آن را از ایشان ... و فرااستاد وداع کردن هرکس که از پی او فرامیشد تا پوشیده مانَد بر ایشان راه او و گسیل میکرد آن را که پی او میشد تا ندانند منزل او (مقامات حریری، ۹)