وضعیت: «در حال ویراستاری»
پرستم porsetam
(صفت) (درمورد کسی) که حقّ دیگران را بهشدت ضایع میکند ؛ بسیارستم.
ق۶. عم که بدگوی و پرستم باشد/ عم نباشد که درد و غم باشد (سنایی۳، ۱۸۱) ║ ق۷. تا در غم یار، پرستم باید بود/ با خشم و رضای او، بههم باید بود (شمس سجاسی: خلیل شروانی، ۲۰۵) ║ ق۱۰. غیر از او گر همه جان برد و بحل گشت که دید/ جانستان آدمییی پرستمی بیگنهی (محتشم، ۲/۱۱۰۵) ║ ق۱۴. که تا صلح کردند آخر به هم/ چنین گشت فوت آن شه پرستم (جیحونآبادی، ۱۶)