فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

دادودین

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
دادودین ‎dâdodin, dâd va din‎
(اسم) نظم و راستی؛ دین‌وداد'''؛ '''داد و دین'''.
ق۴. بدو گفت رودابه من هم‌چنین/ پذیرفتم از داور داد و دین (فردوسی، ۱‏/۲۰۱‏) ║ ق۵. داد و دین از وی قوی بی‌داد و کفر از وی ضعیف/ زرّوسیم از وی کساد و مدح و شکر از وی روا (قطران، ۱۵) ║ ق۶. آفرین باد آفرین بر خسرو روی زمین/ سایة یزدان مَلِک‌شاه آفتاب داد و دین (امیر معزی، ۵۳۵) ║ ق۸. آفتاب مُلک و ملّت آسمانِ دادودین/ آن‌که آید ذات پاکش ظلّ یزدانی مرا (ابن یمین، ۳۱۲) ║ ق۹. زین داد و دین علی آن کز ارختۀ جاه اوست/ دکمه‌ها و حله‌های غنچه و گل در چمن (نظام قاری۱، ۴۱) ║ ق۱۰. به داد و دین جهان معمور کرده/ به دانش چشم جان پُر نور کرده (عبدی بیک، ۴۰) ║ ق۱۲. ستون مذهب اثنی‌عشر پشت‌وپناه دین/ نگه‌دار بروج دادودین در تخت سلطانی (نجیب کاشانی، ۶۲۸) ║ ق۱۳. هرچه مصوّر شود به صورت اشیاء/ هست گران داد و دین و دانش ارزان (صفای اصفهانی، ۱۱۹) ║ ۱۳۳۰ش. ز داد و ز دین بر تو رفت این ستم/ که این داد و دین از جهان باد کم (بهار، ۲‏/۱۰۷۳‏) ║ ۱۳۶۵ش. در شاهنامه داد و دین، داد و نیکی، داد و خرد یا داد و دهش فراوان با هم می‌آیند و همیشه مایه ایمنی، آزادی از هراس و آبادانی است (شاهرخ مسکوب: ایران‌نامه، ش۱۷، ۳۲) ║ ۱۳۸۷ش. خوش‌دل در مربّع ترکیب دیگری، جهانی بودن حکومت حضرت، برقراری داد و دین و دفع بیداد و ستم را از اهداف دولت جهانی امام عصر (ع) می‌داند (اسحاق طغیانی و میرسعیدی: فرهنگ اصفهان، ش۳۹، ۱۹)

معنی دادودین | فرهنگ جامع زبان فارسی