وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
زرافشان zarafšân [فعل همایند: شدن، کردن، نمودن]
یک. (صفت) ۱. (در مورد کاغذ و مانند آن) که با ورق یا محلول طلا اندود و پوشش داده شده است.
ق۱۰. این بندة بیبضاعت و کمینة بیاستطاعت، داعیِ دولتِ مؤبّد، دوستمحمد که عمری خامهسان سرِ ارادت بر خطِ فرمان نهاده، خطِ بندگی به سکّان این آستانِ ملایکپاسبان داده، قطعة زمینِ خدمت را از رخسار زرافشان نموده و بر صفحة اوراق ثناپیوند وصل دعای بیریا افزوده (گواشانی، ۲۷۳) ║ ق۱۱. بادزن مردم اکابر و امرا از کاغذ سفید و زرافشان است. هرگاه خواهند آنها را میپیچند و هرگاه خواهند وا میکنند و در آنها اکثر اشعار و نکات سخنها مینگارند و نیز متعارف است که بهطریقِ سوغات و هدیه برای یکدیگر بادزن میفرستند و این نشان دوستی و اخلاص است پیشِ ایشان (محمد زمان، ۱۹) ║ ق۱۲. مصحف حُسن تو را خط در زرافشان کردن است/ آفتاب حُسن سرلوح بیاض گردن است (نجیب کاشانی، ۷۴۵) ║ ۱۳۳۴ش. اثاثیه و مبل آن را هم که همه را از برلن و پاریس وارد کردهبودند حاضر بود و چند روز تمام عمارت را از بالا تا پایین مبل کردند و امروز دعوتنامههای چاپی با خط زرافشان به تمام مشاهیر شهر رفته و اسبابِ شام و شبنشینی و پذیرایی از هر جهت فراهم است (جمالزاده۵، ۱۱۴)
۲. (در مورد ظروف و اشیاء) دارای نقشهای تزیینی از جنس طلا یا مادهای به رنگ آن.
ق۶. جام زرافشان به خاقانی دهید/ خاطرش را درفشان یاد آورید (خاقانی۱، ۴۷۴) ║ ق۸. ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار/ تا از آن جام زرافشان جرعهای بخشد به من (حافظ، ۱/۷۸۰) ║ ق۱۲. روز دیگر که سلطان انجم زمردین رواق چهارم، تاج زرافشان بر سر گذاشته و اعلام اشعۀ جهانتاب در عرصه آفاق افراشته، روی زمین را از پرتو انوار به فرش زرباف آرایش داد و فروغ صبح صادق فال سعادت و بهروزی به روی جهانیان گشاد، شاهرخ شاه مرخص و مجاز به ورود درگاه سپهراشتباه و عزّ ملاقات اشرف دریافته، مشرّف به شرف مجالست و بهرهمند صنوفملاطفت گردید (حسینی منشی، ۲۴۶) ║ ق۱۴. دیگر از بقاع متبرکه صحن و ضریح مقدس علیبن جعفر و محمدبن موسی است که در خارج شهر واقع است. بقعه و ضریح مقدس را کاشی زرافشان کردهاند که قیمت آن از خشت مذهب خیلی زیادتر است. آنچه از تاریخ خشتها معلوم میشود در سنۀ ششصدوشصتوشش هجری ساخته شده. چون در اخبار ائمۀ ما حدیثی هست که از هشت در بهشت یکی از قم باز میشود درمیان روضه صورت درگاه و جفت در کاشی ساختهاند که گویا در بستهای است از کاشی زرافشان که بیننده اگر مسبوق نباشد نمیداند درگاه است یا صورت آن. کاشی آن درگاه نوعی صفا دارد که ده برابر چینی فغفوری بهتر و باصفاتر است. مرقد مطهر و ازاره از آن نوع کاشیکاری است. احادیث بسیار در جلالت قدر آن دو بزرگوار از ائمۀ اطهار رسیده. محل زیارت اهل اسلام است از خاصوعام. بقعه و گنبد و بارگاه آنجا کاشی فیروزه. از قرار معلوم در عهد سلطنت سلاطین چنگیزخانی ساخته شدهاست (ارباب، ۵۹) ║ ۱۳۳۴ش. کلفَت بیدار میشود و آتش باد میزند، آتش با زردیِ درخشانِ بهفروزندگی تهِ آبی زغالها، شکاف فروریزندة خاکسترها منقلِ بهپاکی سائیده، سینیِ پرنقش نقرة زیر انبر، و سوزن ته صدف و حبدان سر زرافشان و وافور حقّهچینی، و شیر سررفته در آتش میریزد (گلستان۳، ۹۳)
۳. (در مورد پارچه، پوشاک و منسوجات) بافته شده از الیاف طلا.
ق۸. سرمست در قبای زرافشان چو بگذری/ یک بوسه نذر حافظ پشمینهپوش کن (حافظ، ۱/۷۹۶) ║ ق۹. شد زرافشان فرش مینارنگ میسازد سپهر/ ز ابر پرویزن که گردد برسرِ زر سیم بیز (جامی۱، ۱/۴۸۲) ║ چو دیبای زرافشان آفریدند/ دُرش گوی گریبان آفریدند (نظام قاری۱، ۱۲۱) ║ ق۱۰. در اندرونِ دیوار دو چترِ مربّع هر یک بیست و پنج گز به چهار ستون برافراشته و برگِردِ آن خیمهها و سایهبانها از اطلسِ زرد و زرافشان برپای کرده (خواندمیر۳، ۴۹۵) ║ ق۱۱. زیر قدمت فرش ورقهای زرافشان/ از جنس سمرقندی و از قسم ختائی (طالب آملی، ۱۱۵) ║ ق۱۳. در خصوص مخمل مشکی زرافشان که سابقاً فطورهٔ آنها را نزد شما فرستاده و از شما خواسته بودم نوشته بودید میفرستم، بعد از او دیگر جوابی نرسید. روزی که آن فطوره را بههم رسانیدم شخص فرنگی که در اینجا متمکن است با من قنطورات میبست که بعد از شش ماه در طهران تحویل دهد. من به خیال اینکه از شما بخواهم زودتر و مناسبتر دست به هم خواهد داد. هیچ خبری نرسید. هرگاه میرسید خوب مصرف میشد و خالی از نفع نبود. هرگاه سفارش دادهاید و خواهد آمد اخبار دهید (اسناد تجارت، ۹۹)
دو. (اسم) ۱. وسیلهای که با آن عمل اندود و آغشته کردن کاغذ و مانند آن با محلول و گرد طلا را انجام میدادند.
۱۳۵۳ش. عمل افشان ذریعه آلتهای مخصوص صورت میگرفته است که آن را زرافشان نیز گویند (رضا مایل، ۱۳)
۲. ← زرافشانی.
۱۳۵۳ش. تته: اصطلاح هندی است. یک نوع افشانی است که ظاهراً به ذریعه آلتی از موی اسب که به طلا غوطه داده میشود و بعداً روی صفحة آهارزده و مهرهخورده عمل زرافشان و پاشاندن طلا صورت میگیرد (رضا مایل، ۱۲۸) ║ ۱۳۷۰ش. زرافشان: انواع افشان را گویند که با طلا یا زر تعبیه شدهباشد (مایل هروی، ۶۶۸) ║ ۱۳۸۰ش. قدری زعفران حل کرده و صاف نموده ورق از نیم حل کنند... و کاغذ در او کشند زرد لیمویی زرافشان شود. {بیاض خوشبویی، نویسنده عارف نوشاهی} (عارف نوشاهی: نامۀ بهارستان، ش۴/۸۳) ║ طوطگی: در آب زنگار مصفی کاغذ برکشند سبزی شود مانند رنگ طوطگی و اگر زرافشان کنند بهتر باشد. {بیاض خوشبویی، نویسنده عارف نوشاهی} (عارف نوشاهی: نامۀ بهارستان، ش۴/۸۳) ║ ۱۳۸۷ش. نمیتوان ابداع زرافشان را از آنها دانست چون تابهحال نسخههایی زرافشانیشده قبلاز زمان حیات و فعالیت آن سه هنرمند شناسایی شدهاست. {یوشیفوساسهکی، ۱۳۸۶ هـ.ش} (نامۀ بهارستان، ش۱۳-۱۴/۸۳)
سه. (صفت، اسم) کسی که کار و شغل او زرافشانی است.
۱۳۸۷ش. استادان زرافشان دو نوبت آهار زدن را برای خوب نشستن خُردههای ورقۀ زر روی کاغذ واجب میشناسند. {یوشیفوساسهکی، ۱۳۸۶ هـ.ش} (نامۀ بهارستان، ش۱۳-۱۴/۷۸)