فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

قرض‌مند

وضعیت: «در حال ویراستاری»
قرض‌مند ‎qarzmand‎ [جمع: قرض‌مندان]
← قرض‌دار‏۱.
۱۳۴۸ش. روضه‌خوان‌ها برای همۀ مرضای اسلام و قرض‌مندان و حاجت‌مندان دعا می‌کردند و پیغمبر و ائمه را پیش خدا شفیع قرار می‌دادند (کاظمیه، ۸۱) ║ ۱۳۷۱ش. قرض‌مندی دیده نمی‌شد تا پیشتازان خیری نیافته، به ادای دیونش نپردازند و محبوس و گرفتاری، نه که با جمع‌آوری اعانه وسیلۀ استخلاصش را فراهم ننمایند (شهری۱، ۴‏/۴۰۳‏)

معنی قرض‌مند | فرهنگ جامع زبان فارسی