فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

گستاخانه

وضعیت: «در حال تأیید»
گستاخانه ‎gostâxâne‎ [<← گستاخ + -انه>]
‌یک‌. (قید) ۱. (درمورد شیوۀ رفتار کردن یا سخن گفتن کسی) به گونه‌ای بی‌ادبانه، با پررویی و بدون ملاحظه یا شرم و حیا.
ق۹. امام حسین ... بانگ بر ابطحی زد که مرا نمی‌شناسی که چنین گستاخانه پیش من می‌آیی؟ ابطحی جواب نداد و تیغ حوالۀ امام حسین ... کرد (کاشفی۱، ۳۴۷) ║ ق۱۰. ای بچه سگ، مرا نمی‌شناسی که چنین گستاخانه سخن می‌گویی؟ (ابومسلم‌نامه، ۴‏/۱۱۱‏) ║ ق۱۱. ای سرمست بادۀ جوش و خروش هشیار باش و از سوءادب دور باش که مبادا گستاخانه قدم پیش‌نهی و تا قیامت خال انفعال بر رخسارۀ ما و خویش نهی و از این جسارت ذکر فضیلت ... براندازی (مفید بافقی، ۳، ق۲‏/۵۲۸‏) ║ ق۱۲. جمعی از فدویان که در رکاب سعادت حاضر بودند گستاخانه دست بر جلو انداخته ... به غارت و ضبط اموال و اسباب پرداختند (محمد هادی، ۴۷۱) ║ ق۱۳. در روزی که شهریار گیتی‌فروز به هوای تماشای پریزادان طوایل دارالسلطنت قزوین، در تالار طویله عشرت‌گزین بودند، ... به مجلس بهشت‌آئین باریافته، بعد از عرض غزلی که گفته بود، گستاخانه زبان به شکوه حال خود گشود (ابوالحسن قزوینی، ۴۲) ║ ۱۳۱۲ش. یک‌مرتبه متوجّه شدم که مواجب من پنج برابر حقوق این بیچاره است و دراین‌صورت او حق ندارد با من این‌طور گستاخانه حرف بزند (حجازی۲، ۲۱۱) ║ ۱۳۴۳ش. زن گستاخانه فریاد می‌زد: هر کاری کردم خوب کردم، من که التزام ندادم تا قیامت با این ریخت قناس تو سر کنم (نامور، ۴۸۱) ║ ۱۳۷۳ش. اسماعیل‌خان ... از دادن دخترش به پادشاه امتناع ورزید و دشمنی با دستگاه ... همایونی را تا به آن‌جا گستاخانه پیش برد که دخترش را فراری داد (محمدعلی۱، ۳۳۶)
۲. (درمورد شیوۀ رفتار کسی) با شجاعت و اعتماد به نفس و بدون ترس و نگرانی از چیزی یا کسی.
ق۹. یحیی حافظ را گفت: تو روان شو مردم خواهند گفت که تو سخنی داری، گستاخانه خود را به خان نزدیک گردان و ضربتی بر او زن تا من نیز مدد به تو بکنم و کار او را آخر رسانم (دولتشاه، ۲۳۷) ║ ق۱۱. غیرت او تا چه شورش از کمین آرَد برون/ پیش او بردیم گستاخانه نام غمزه‌ای (فیّاض لاهیجی، ۷۷۹) ║ ق۱۳. نادرقلی‌خان اول از راه تزویر یراق خود را گشود. عالیجاه فتح‌علی‌خان هم گشود و گستاخانه داخل گردید (رستم الحکما، ۱۸۵) ║ یوسفِ اَرِمَثّی که یکی از اهل شوری و متشخّص بود که خود نیز منتظر ملکوت خدا بود عازم شده گستاخانه نزد پیلاطُس رفته بدن عیسی را خواهش نمود (فاضل همدانی۲، ۱۱۳) ║ ۱۳۳۸ش. شاید کسان ملامتم کنند که چرا باید این‌طور نسنجیده یا گستاخانه رفتار کرده‌باشم اما چه کنم غیر از این راهی پیش پایم نبود (افغانی، ۲۵) ║ ۱۳۴۸ش. من ... باتلاق‌ها و کمین‌گاه‌ها و جنگل‌های پر از هراس را که، در پس هر سایه‌اش، مرگ درکمین نشسته‌ بود، گستاخانه بریده‌ام (شریعتی، ۳۸۲)
۳. (درمورد شیوۀ رفتار کردن یا سخن گفتن کسی) به گونه‌ای خودمانی یا صمیمی و بدون نگرانی و رودربایستی ؛ بستاخانه‏۱.
ق۹. روزی به صورت دحیه با پیغمبر بر در مسجد نشسته بود که حسن و حسین در آمدند و جبرئیل را به صورت دحیه دیدند چنان تصور فرمودند که دحیه است گستاخانه درآمده برکنار وی نشستند و دست در آستین وی می‌کردند و به گریبان وی در می‌آوردند (کاشفی۱، ۲۴۴) ║ ق۱۰. من به گواهیی که دلم در باب بی‌حذری‌های او می‌داد پیغامی چند گستاخانه گوشزدش گردانیدم (محتشم، ۲‏/۱۳۷۰‏) ║ ق۱۱. به‌سوی خویشتن از لطف گستاخانه کش دستم/ که من بسیار محجوبم هم‌آغوشی نمی‌دانم (طالب آملی، ۷۰۳) ║ ق۱۳. دختر گستاخانه نزد شاه آمد و دست او را ببوسید و گفت: ای شهریار! تا جان در بدن دارم نگذارم که یک موی از سر تو کم شود؛ و هردو زارزار بگریستند (هفت لشکر، ۱۴)
۴. هنگامی به کار می‌رود که از نظر گوینده انجام کاری یا بیان سخنی، جسارت یا بی‌ادبی به مخاطبی مهم یا محترم باشد و به همین منظور برای رعایت ادب پیش‌تر، بابت آن به نوعی عذرخواهی می‌شود؛ جسارتاً.
ق۱۰. بنابر آن گستاخانه به‌عرض می‌رساند که بنده‌زادۀ خاندان نبوت و ولایت جعله الله من عباده الصالحین زبان گشوده استدعای عنایت بی غایت و التماس مرحمت بی‌نهایت دربارۀ وی می‌نماید (اسناد شاه طهماسب، ۷۳) ║ ق۱۲. وحشیِ سخن‌ شکار حضیض معنیِ آن خداوند معانی گردیده و آهوی رمیدۀ معنی به‌دام لفظ آن صاحب‌سخن آمده، چون از وصل شاهد عنایت‌نامۀ سامی کسب کمال حاصل گشت و تصوّر نمود که آن ذات عدیم‌المثال همچون خیال به وسعت مشرب موصوف است و مانند آینه به صاف‌دلی معروف، بعضی سخن که بی‌اختیار از فیض مطالعۀ آن سرمشق سخن سرزد، گستاخانه نوشت (شیرعلی لودی، ۲۱۲) ║ ق۱۳. بنابرین معنی من از جناب جلالت نصاب شما محرمانه و گستاخانه متوقع هستم در مجلسی که گفتگو در مسئله تغییر کرده بر خلاف راستی و صداقت رأی زنند شما مطلب را بر طبق اعتقاد خودتان به خاک‌پای اعلیحضرت شاهنشاهی خلدالله ملکه معروض داشته باشید (آخوندزاده، ۱۰۳)
۵. (درمورد سخن گفتن) با حالتی رُک، با صراحت و بی‌پروا.
ق۱۱. اگرچه وقت این‌ها نیست گستاخانه می‌گویم/ مزن آبم بر آتش ناز بی‌هنگام چیزی نیست (شفائی، ۳۷۰) ║ ق۱۲. گر سخن تأثیر گستاخانه می‌گوید مرنج/ رند و عاشق‌پیشه و صاحب‌مذاق افتاده‌ا‌ست (تأثیر، ۳۱۸) ║ ق۱۳. خیره گستاخانه هرجا دم نمی‌شاید زدن/ ای بسا نخل جسارت کاو خسارت داد بار (قاآنی، ۳۷۶)
‌دو‌. (صفت) ۱. ⇅ گستاخانه‏‌یک‌. ۱.
ق۷. خداوندا ما را از آه کردن گستاخانه و بی‌باکانه نگاه دار (بهاء ولد، ۱‏/۱۹۱‏) ║ ق۸. چون سخنی گستاخانه بود و بی‌ادب بود فرمود تا او را بگرفتند و نجاست در دهان او نهادند و با هندو از امرای تاژیک که حاضر بود به‌یاسا رسانیدند (رشیدالدین فضل​الله۱۳، ۲‏/۹۲۳‏) ║ ق۹. پسر طراقای ... به‌سبب عناد و انکاری که می‌کرد و سخنان گستاخانه می‌گفت حکم شد که خدمتش را به هفده چوبِ یاسا تنبیه کنند (میرخواند، ۵‏/۳۵۶‏) ║ ق۱۰. احمد بیگ افشار که قورچی‌باشی بود به واسطۀ لفظی گستاخانه که درباب کثرت ایل افشار اظهار کرده بود مغضوب گشته او را به قلعۀ الموت بردند و پسر و اقوام او نیز گرفتار شدند (قاضی میر احمد۱، ۱‏/۵۸۸‏) ║ ق۱۱. از آن‌همه مردمان هم‌زبان را که در زمان تحصن سخنان بی‌ادبانۀ گستاخانۀ جلفانه از او به‌ظهور آمده‌ بود با چندی دیگر بعد تأدیب و تنبیه بلیغ به موکلان سپردند (بداؤنی، ۲‏/۹۹‏) ║ ق۱۲. تدبیر تمام آن است که اسباب غضب را از ذات خود رفع نماید، و اسباب آن شش است: ... نوع سیُم لجاج و گربزی در قول و فعل و دلیری نمودن با بزرگان در جواب‌های گستاخانه و قبول ناکردن سخن ایشان به عذرهای ناموجّه (شیرعلی لودی، ۲۷۴) ║ ق۱۳. خداوند می‌فرماید که سخنان گستاخانه بر من زدید امّا می‌گویید که برضدّت چه حرف‌ها زده‌ایم (فاضل همدانی۱، ۱۶۵۷) ║ ۱۳۱۲ش. حالتی خشن، گستاخانه، کسالت‌آمیز و خشم‌آگین در چشمان داشت (مستعان، ۱‏/۱۵‏) ║ ۱۳۴۵ش. بعضی از شوخی‌های کتاب نیز بی‌مزه است و برخی از جواب‌گویی‌های فرزندان به پدر و مادر گستاخانه و دور از ادب می‌نماید (یوسفی، ۱‏/۳۳۹‏) ║ ۱۳۷۱ش. پدر به‌عنوان اعتراض به چنین پیش‌نهاد گستاخانه‌ای از غذا دست کشید (چهل‌تن۲، ۷۹)
۲. (درمورد کاری یا سخنی) که انجام دادن یا بیان کردن آن نیازمند جسارت و شجاعت باشد؛ جسورانه ؛ بستاخانه‏۲.
ق۱۱. گَر گِردِ شمعِ سرکِشَت سرگشته چون پروانه‌ام/ آخر به کشتن می‌دهد پروازِ گستاخانه‌ام (بداؤنی، ۳‏/۱۴۹‏) ║ ق۱۴. شجاعت متهورانه و حرکات گستاخانۀ وی درزمانی‌که متصل اصل‌زادگان و خاصه رجال دولت فیمابین خودشان منازعه و همواره دوئل یعنی مبارزت به‌طریقِ مخصوصه داشتند، باعث رفعتِ شأن وی شد (طاهر میرزا۱، ۲۳) ║ ۱۳۳۷ش. پایان کار مجهول است و هم باید مدتی وقت صرف این کار بکند و چون اطلاع داشت خواجه بهاءالدین مردی ناتوان و بی‌اراده است خواست با یک حرکت مدبرانه و گستاخانه او را مرعوب و فراری کند (ناظرزاده، ۱‏/۷۷‏) ║ ۱۳۶۸ش. آنتوان ... تصمیم گستاخانه‌ای گرفت: هرچه باداباد، طفلک معصوم را از آن‌جا بیرون خواهد کشید و چه نقش خوبی می‌توانست در این میانه بازی کند (نجفی۱، ۱‏/۱۳۲‏) ║ ۱۳۷۴ش. مشیرالدوله تشخیص داد سردار معظم گرچه به علم حقوق واقف نیست ولی شهامت اجرای طرحی چنین گستاخانه را دارد (بهنود۱، ۱۷۲)
۳. ⇅ گستاخانه‏‌یک‌. ۴.
ق۱۱. تیمناً به خطاب گستاخانهٔ شکسته خامهٔ فهرست نثر سلیمان نامه«اِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ و اِنَّهُ بِسمِ‌الْرَّحْمنِ‌الْرَّحیم» (زلالی، ۳۹۹)
۴. ⇅ گستاخانه‏‌یک‌. ۳.
ق۱۴. خلوتی‌ها که همه ترک بودند، فرصت معرفی و صحبت به من و صدراعظم نمی‌دادند. اگرچه خود شاه به واسطۀ طول مدت توقف آذربایجان، با فرداً‌فرد آنها خصوصیت مخصوص و رفاقتی گستاخانه داشت (نظام‌السلطنه مافی، ۱‏/۲۷۳‏)

معنی گستاخانه | فرهنگ جامع زبان فارسی