وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
چپیه čap(i)ye [گونۀ دیگرِ چفیه]
۱. ⇐ چفیه۱.
ق۱۴. مقالهنویسی و بسط مقال / چه لازم به زیر چپیه، عقال؟ (عارف، ۴۷۶) ║ ۱۳۴۶ش. یکی از مسافران که چپیهای به سر داشت بهحرف آمد بابا این که اسیر نیس (محمود۳، ۴۵) ║ ۱۳۷۵ش. ـ چپیهات را بکن تو جیبت. ـ خب برای چی؟ ـ گفت سفیده، جارِ عراقی میزنه (مندنیپور۱، ۱/۲۶۷) ║ ۱۳۸۴ش. پیامبر عقال و چپیه را از سر برگرفت و ردا و عبا را از تن بیرون کرد (رضا سالک: ادبیات داستانی، ش۸۹/۵۹)
۲. ⇐ چفیه۲.
۱۳۷۸ش. با اینکه چپیه کارت شناسایی جبهه بود، او هیچوقت چپیه به گردن نینداخت. بهجایش لُنگ گلِ گردنش میانداخت (امیرخانی، ۳۳)