وضعیت: «در حال ویراستاری»
زغالدان zoqâldân
(اسم) ظرف یا انبارِ مخصوصِ نگهداری زغال ۱ ؛ زغالدانی.
ق۱۴. اعتمادالسلطنه گفت امروز جای ما را توی ذوغالدان داده بودند، شکایت کرد و شکایت خنکی بود و حرف بیقاعدهای که او زد، امینالسلطان جَر آمد (ناصرالدین شاه۳، ۱/۲۰۸) ║ ۱۳۰۹ش. آن کیسۀ چرمی زغالدان، که کیسۀ توتون روی آن بود، با مقراض قلمدان من، که ازبرای چیدن بند قیطان بیرون آورده بودم و روی کیسۀ توتون گذارده بودم، برداشتند و بردند (نواب رضوی، ۱/۶۲۰) ║ ۱۳۲۹ش. در صحبتها من گفته بودم که در طرح عمارت باید عدۀ یوردی که لازم است از میهمانخانه تا ذغالدان حساب کرد و یک یورد کمتر ساخت تا زندگی جمعآوری باشد (مخبرالسلطنه، ۳۳) ║ ۱۳۴۲ش. خانۀ پدری را، که فضا و حیاط و حوض و باغچه و زغالدان و طویله داشت، فروخته و در طبقۀ سوم بنای تازهسازی، آپارتمانی اجاره کردهاست (جمالزاده۸، ۳۰۰) ║ ۱۳۶۸ش. حیاط سیاه است، مثلِ زغالدان (درویشیان۱، ۲/۸۷۴)