فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

قلم

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
قلم ‎qalam‎
(اسم) ۱. ابزاری دستی از جنس فولاد، معمولاً به شکل میله‌ای با نوک و مقطع‌های گوناگون و اغلب تیز، که با وارد کردن ضربهٔ چکش بر آن برای سوراخ‌کاری، حکاکی، شکافتن، تراشیدن یا جدا کردن زوائد از سطوح سخت در صنایع مختلف چون بنایی، آهنگری، منبت‌کاری، سنگ‌تراشی و مانند آنها به کار می‌رود.
ق۱۳. جماعت نقاش زرگر... استادیشان در نازک‌کاری و پرداز قلم آهن قابل تعریف و ذکر بود و حالا نیستند، بعضی‌که هستند دررویِ فلزات منبت‌کاری می‌کنند (تحویلدار، ۱۰۵) ║ ۱۳۳۷ش. آن‌چه بنده به‌خاطر دارم عبارت بود از... گاز و انبر و نعل‌تراش نعل‌بندی. قلم و تیشة سنگ‌تراشی. میل و مشتة پالان‌دوزی. مشگ و نطع سقّایی (پرتو بیضائی، ۲۵) ║ ۱۳۵۵ش. او حجاری نیک می‌دانست. سنگ‌برجستة ایوان شرقی از قلم او است. خود را در رکاب کلو، در جنگ گرازان به نیزار «هریرود» تصویر کرده‌است (مجابی۴، ۱۴۱) ║ ۱۳۷۵ش. یعقوب عصبی و ترسیده پتک را بر قلم کوبید (مندنی‌پور۱، ۱‏/۴۰۷‏)
۲. نوعی سرمته با ساقه استوانه‌ای‌شکل، توپر، شیاردار و نوک ‌تیز و به‌شکل‌های گوناگون.

معنی قلم | فرهنگ جامع زبان فارسی