فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

خاکی‌سرشت

وضعیت: «در حال ویراستاری»
خاکی‌سرشت ‎xâkiserešt‎
(صفت) ۱. (مجاز) ناچیز و بی‌ارزش.
ق۵. بلا در باد آن خاکی‌سرشت است/ اجل در آتش آن آبدار است (مسعود سعد، ۱‏/۷۹‏)
۲. ← خاک‌سرشت‏۱.
ق۸. آن قادری که آدم خاکی‌سرشت را/ مسجود ساکنان زوایای عرش کرد (جهان‌ملک، ۱) ║ ق۹. روضه‌ای از بوستان فضل او باغ بهشت/ باغبانی کرده او را آدم خاکی‌سرشت (ابن حسام خوسفی، ۴۳۶) ║ ق۱۱. فصل بهار کرد مصوّر بهشت را/ پُر حور ساخت عالمِ خاکی‌سرشت را (صائب، ۱‏/۳۳۴‏) ║ هرگز چنان نشد که شود مصدر اثر/ مطلب چه بود از این تنِ خاکی‌سرشت مرا؟ (صائب، ۱‏/۳۶۸‏)