وضعیت: «در حال ویراستاری»
صفانظر safânazar
(شبهجمله) ظاهراً عبارتی احترامآمیز در میان متصوفه، فتیان و قلندران بوده برای تیمّن و تبرک و نظر یافتن از پیر و مرشد.
ق۹. بیا بتا به ما نگر جفا به حد خطا شمر/ لقا نما نکوگهر بیا بگو صفانظر (ناشناس: محمود حسینی، ۱۵۲) ║ ق۱۱. بابایعمرو در پیشِ امیرالمؤمنین در سجود آمد و گفت که صفانظر باشد. پس بابایعمرو در پیشِ امیرالمؤمنین به
خاک افتاد و حضرت دست مبارک را در بغل کرد و بازمهره بیرون آورد و به دست بابای عمرو داد. اما بعضی روایت کردهاند که چون جبرئیل بابای عمرو را نظر کرد و عمرو در دوندگی آمد و امیرالمؤمنین را سواره دید، پیش رفت و سلام داد. حضرت امیرالمؤمنین فرمود که: نظر مبارک باشد. بابای عمر سجده کرد و صفانظر گفت (رسالهٔ شاطران: فتوّت و اصناف، ۱۳۲)
صفانظر کردن (در میان شاهدها، دو شاهد «نظر صفا کردن» است. درموردش تصمیم گرفته شود. آیا زیرمدخل «نظر صفا کردن» ذیل «نظر» با این شواهد مدخلیت دارد؟)
ظاهراً از آداب فتیان و قلندران بهویژه در حرفهٔ سلمانی بوده که مرید یا نوآموز را همراه با دستافزارش به مرشد و اهل مجلس عرضه میکردند تا با نظر آنها متبرک شود ؛ صفا و نظر.
ق۹. اگر پرسند که هشت مستحب کدام است؟ بگوی اول مرید را برهنه کردن ... دوم مقراض بر سر وی راندن یا تراش کردن ... سیم چیزی به وی بخشیدن بعد از مقراض راندن و تراش ... چهارم او را زیردست همه فرزندان طریقت نشاندن. پنجم میانبندی یا رومالی در گردن وی انداختن و صفانظر {متن: صفاء نظر} درویشان کردن، یعنی این درویش گردنبستهٔ شماست (کاشفی۲، ۸۶) ║ ق۱۱. دیگر آنچه شرایط طریقت باشد با وی به جا آورد و تن وی را مِلک خود سازد. آن زمان دست به مِلک دراز کند و وی را تراش کند و چون خواهد که تراش کند بفرماید نقیب طاس پاک پر از آب سازد و بر روی دست گیرد ... و بعد از آن سنگ و تیغ را در میان آرد و صفانظر {متن: صفای نظر} فقرا کند و تیغ را بازگشاید و بر روی سنگ ماند و این خطبهٔ سنگ [و] تیغ بخواند (تراشنامهٔ قلندری: قلندریه، ۴۱۶) ║ پیر بعد از غسل طریقت، سنگ و تیغ به قواعد از روی طاس آب بردارد و خطبهٔ سنگ و تیغ را که فاتحةالکتاب و دوازدهامام است، بخواند و سنگ و تیغ را صفا[نظر] اهل مجلس کند. آنگاه خطبهٔ تراش را بخواند (رسالهٔ اسباب چهارضرب: سی فتوتنامهٔ دیگر، ۱۴۹) ║ بعد از آن نقیب پیش آید و سنگ و تیغ و کیسه را از میان شاگرد بیرون کند و به دست وی گیرد و نقیب در پیش درآید و شاگرد از عقب وی. و اول در پیش شیخ روند و سنگ و تیغ را صفانظر کنند (رسالهٔ سلمانیان ۱: فتوت و اصناف، ۲۱۷) ║ بدان که چون سنگ و تیغ را در دست بگیرند و خواهند به کسی دهند، میباید که سنگ را به دست چپ بگیرد و تیغ را به دست راست ... به دستِ آنکس دهد و آن کس نیز سنگ و تیغ را به همین طریق در دست گیرد و صفانظرِ اهلِ جمع کند (رسالهٔ سنگ و تیغ: فتوّت و اصناف، ۲۵۵)