فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

قرض‌وقوله

وضعیت: «در حال ویراستاری»
قرض‌وقوله ‎qarzoqule‎ [گونۀ دیگر: قرض‌وقول؛ املای دیگر: قرض‌وغوله؛ فعل همایند: کردن، نمودن]
۱. (عامیانه) از افراد مختلف قرض گرفتن.
ق۱۴. آن‌جا که رفت یک‌مرتبه بی‌حیا شد. ظرفش قابل این مظروف نبود. البسهٔ فاخره و بعضی زینتی‌های نفیسه بیکمز بیچاره به قرض‌وقوله برای او تدارک کرده‌ بود، کم‌کم اختیار از دست شوهرش گرفت و بنای فاسق‌بازی گذاشت (اعتمادالسلطنه۱، ۱۰۰۱) ║ ۱۳۰۰ش. هرطور بود به هزار ماجرا و قرض‌وقوله خود را به فرنگستان رساندم و الآن پانزده سال است که اولیای دولت علیهٔ ایران شب‌وروز در اقدام هستند که دزدها راگرفته و اسباب‌ها را مسترد دارند (جمالزاده۱، ۹۰) ║ ۱۳۳۰ش. مر مرا دوستی موافق بود / درمی چند قرض‌وقوله نمود (بهار، ۲‏/۹۴۱‏) ║ ۱۳۵۳ش. تازه اگر بتوانم با قرض‌وقوله کردن برای خودم واکس بخرم کلی هنر کردم (محمود۱، ۱۳۰) ║ ۱۳۷۶ش. چاپ عکس را آن‌قدر کش داد که پولمان تمام شد. چند روز هم با قرض‌وقوله ماندیم تا عکس چاپ شود. تنها عکس یادگاری من و پدرم است (براهنی۲، ۱۱۳)
۲. (عامیانه) قرض‌های متعدد (معنای قرض ۱).
۱۳۰۰ش. سیصد تومانی گرفته و قرض‌وقولۀ حکیم و عطار و مرده‌شور و غیره را داده و دو پولی را هم که باقی ماند به قناعت هرچه‌ تمام‌تر برای بخورونمیری نگاه‌ داشتم (جمالزاده۱، ۷۷) ║ ۱۳۳۴ش. @ به خود می‌گفت تا چشمت کور بشود. خواستی از زیرِ بار قرض‌وقوله بیرون بیایی و اسباب خانه‌ات را از گرو درآوری ... به پای خود به سلاخ‌خانه رفتی (جمالزاده۵، ۱۰۱) ║ ۱۳۴۹ش. تو که می‌دانی همه‌اش قرض‌وقوله مردم است که دست تو دادم (شهری۵، ۲۸)

معنی قرض‌وقوله | فرهنگ جامع زبان فارسی