وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
زرع۱ zar’ [همآوا: ذرع، ضرع؛ جمع: ازراع]
(اسم) ۱. مجموعهای از گیاهان کاشتهشده که هنوز برداشت و درو نشده باشند؛ محصول کشاورزی.
ق۴. یکی گفت مرا زمینی بود کشته و دانهگرفته و حَرث، آن را خوانند که زرد گشته باشد و زرع، آن را گویند که هنوز سبز باشد (بلعمی۲، ۱/۴۱۲) ║ ق۵. کشتِ امید و زرعِ رجا را در این زمان/ سیراب کرده جود تو همچون سحابها (خواجه عبدالله۱، ۲/۶۳۷) ║ ق۶. اگر خواهند که ملخ از زرع بگریزد، خفاش چند عدد بباید گرفت و به درختهای بزرگ بهزنده درباید آویخت (جمالی یزدی، ۱۱۴) ║ ق۷. زرع را چون رسید وقتِ درو/ نخرامد چنانکه سبزة نو (سعدی۲، ۱۵۲) ║ ق۸. سالی به وقت آنکه غله برخاست، تگرگی بیامد و غلهها را بزد ... فرمود تا ... یک نوبت دیگر زرعها را آب دهند (رشیدالدین فضلالله۱۳، ۱/۶۹۹) ║ ق۹. برادران یوسف چون در مصر آمدند دهانهای چهارپایان ببستند تا زرعِ کسی نخورند (ابوالمحاسن جرجانی، ۵/۲۴) ║ ق۱۰. آن مسرت و ارتیاح ... گویی زرعی بود که آفترسیدة «فاصبح هشیماً تذروه الریاح» شد (خنجی۱، ۱۵۵) ║ ق۱۱. افراسیاب میخواست آن چشمه را از زرع بازدارد میسر نمیشد، تا آنکه دو کودک پیدا شدند و تدبیر بستن کردند (ملکشاه، ۱۴) ║ ق۱۲. باید دانست بسیار باشد که بهسبب کثرت بُکاء رطوبت طبقة عنبیه به تحلیل برود و لون آن به سفیدی گراید. و نظیر آن شهود حال زرع است که چون خشک میشود سفید میگردد (ارزانی، ۳/۹۰۴) ║ ق۱۳. اگر دید ماران بیاراده [در] خانة او متردد بودند، خویشان دشمن او باشند، اما مضرت نرسانند و اگر خواب را در باغ بیند، درخت و زرع او نیک شود و نما نماید (نوری، ۳/۳۰۱) ║ ق۱۴. فرموده است: و همچنین است حکم، هرگاه در آن زمین زرعی باشد. و تفاوتی نیست میان آنکه بوده باشد آن زرع را ریشهای که باقی بماند بعد از چیدن زرع، مثل روناس و یونجه و حنا، یا نبوده باشد چنین (ابوالقاسم یزدی، ۱/۱۶۱) ║ ۱۳۰۹ش. املاک خالصه بلامالک است و اختیار آن با حاکم شرع است و زرع هم مال زارع است، اگرچه غاصب باشد (نواب رضوی، ۱/۱۵) ║ ۱۳۳۴ش. خود گرفتم به حکمِ صاحبِ شرع/ زارِعِ غاصِب است مالکِ زرع (دهخدا۴، ۱۰۹)
۲. کاشتن بذر و تخم گیاهان معمولاً خوراکی و رسیدگی به آنها، بهمنظور برداشت و استفاده از آنها.
ق۵. هشتصد تن بودند از درویشان در مسجد پیغمبر، صلّیاللهعلیهوسلّم، وی را ملازم بودند به زرع و ضرع (اسفراینی، ۳/۱۳۱۴) ║ ق۶. بروید و گرد زرع و ضرع بگردید، که جان در خطر کردن و خون در هدر افگندن، کار ابطال است نه شغل اطفال (لمعة السراج، ۱۱۴) ║ ق۷. منقطع شد نان و خوان آسمان/ ماند رنج زرع و بیل و داسمان (مولوی۲، ۱/۷) ║ ق۸. جامع الحساب ... بهسبب عدل غازان خان ... به مبلغ دوهزاروصد تومان و کسری میرسید، و اکنون همانا نیمة آن نباشد، چه اکثر ولایات از تحکمات و تردّد لشکرها برافتاد و دست از زرع بازداشتند (حمدالله مستوفی۱، ۲۸) ║ ق۹. تفاوت طباع فصول ازمنة سال ... به مسیر شمس مُعلّق ساخته و معرفت هنگام زرع و حصاد و موسم اِستوای هرگونه بدایع، از انواع ازهار و اثمار به آن بازبسته (شرفالدین یزدی، ۱/۷۸۶) ║ ق۱۰. لفظ افیون موضوع است ... ازبرای چند چیز، یکی: صمغ خشخاش مطلقاً ... دوم: صمغ خشخاشِ سیاه و در کتب قدما همه این اطلاق است، به واسطۀ آنکه زرع خشخاش بسیار نبوده (عمادالدین شیرازی، ۲۷) ║ ق۱۱. از میرفضلی سه پسر ماند: ... و ایشان در محال املاک خود به زرع مشغولند (ملکشاه، ۴۳۳) ║ ق۱۲. در آن زمان زرع خشخاش سفید نبوده و از خشخاش سیاه صحرائی لبن میگرفتند (عقیلی خراسانی، ۱۵۴) ║ ق۱۳. معدن نمک در این جزیره زیاد و اراضی آن به جهت نمکزار بودن قابل زرع و ارتفاعات زمینی نیست (اعتمادالسلطنه۵، ۱/۳۰۵) ║ ق۱۴. تمام اراضی قابل زرع هنوز مسکون و مزروع نشده و گذشته از ممالک بیآبادی که اراضی زیاد دارد، در ممالک آباد هنوز اراضی غیرمزروع فراوان است (فروغی۲، ۱۰۸) ║ ۱۳۰۰ش. اما چگونه املاکی که تا پنج سال دیگر قابل کشت و زرع نخواهد بود، دوسیة این مظالم با اسناد صحیحة مثبته در وزارت خارجه اینک موجود است، ولی دادرس ایرانیان کیست و به کجا باید تظلم نمود؟ (اما غارتگر خارجی: ارمغان، ش۵ـ۶/۲۱۲) ║ ۱۳۳۱ش. هنوز بیش از ده درصد از سطح زمینهای قابل زرعِ کُرة زمین کشت نمیشود (فرهاد: فرهنگ نو، ش۲/۱۵) ║ ۱۳۶۰ش. براساس گزارش بانک توسعة کشاورزی چهار کشت و صنعت عمدة خوزستان نه تنها عوائدی نداشتهاند، بلکه عوائد حاصل از تولیدات آنها تکافوی تأمین هزینههای جاری کشت و زرع را نمینماید (اسماعیل عجمی: آرش، ش۴، ۹۲) ║ ۱۳۹۸ش. در این دوره یک رشتة دیگر زراعت که با تولیدات کالایی مربوط بوده، در تبریز وجود داشتهاست که همانا گلکاری و زرع گیاهان معطر بود تا از محصول آن عطریات و یا گلاب و داروها استخراج کنند (جعفریان ـ سلمانی گواری: تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ش۳۶/۶۶)
ترکیبات دیگر: غرابِ زرع