فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

چرخاب

وضعیت: «در دست پیشه و صنعت»
چرخاب ‎čarxâb, čarxe âb‎ [صورت نحوی: چرخ آب]
(اسم) ۱. وسیله‌ای‌ مکانیکی شامل چرخ، طناب و سطل‌های متصل به آن که با کمک نیروی انسان،حیوان یا جریان آب می‌چرخد و آب‌ را از رود، چاه به سطح موردنظر بالا می‌آورد و برای آبیاری زمین، مصرف آشامیدن یا تأمین نیروی محرکۀ دستگاه‌های صنعتی مانند آسیاب، دستگاه عصاری و مانند آنها به کار می‌رفت ؛ چرخ دولاب ‏۲؛ دولاب ‏۱؛ ساقیه ‏۳؛ ناعوره.
ق۱۰. هشتم چرخاب عین است که آب از چاه عمیق درغایتِ آسانی کشیده می‌شود (محمد حافظ، ۸) ║ ق۱۳. دیگر پائین‌تر در یک فرسخی شهر، بندی است از سنگ خارا، خداآفرین، مشهور به بند ماهی‌بازان که صیّادان در آنجا شکار ماهی می‌کنند. و در اطراف آن آثار چرخاب‌ها نمایانند و آسیاها تا حال هستند که در طغیانی آب سیل که آسیاهای شهر زیر آب می‌مانند، مردم به آسیاهای ماهی‌بازان آرد کنند. و به سبب ارتفاع آن بند و آسیاها آب سیل به آنها نمی‌رسد (عبداللطیف شوشتری، ۶۵) ║ برخلاف آن اماسیه اگرچه شهر بزرگ است و چرخ‌های آب و باد و کثرت و معموری بسیار دارد، اما راهش خطرناک، کوچه‌های شهر تنگ و کثیف، و چپرخانه بدتر از آن. [مردم آن] دغاباز و غوغاپیشه‌اند. تعلل در کارسازی مسافران کنند، و طعام و آش بد بدو دهند. و این آفت در جمیع شهرهای بزرگ این راه عموم دارد، و در قریه‌های خُرد نسبت به شهرهای بزرگ، همه جا ایذا کمتر بود (میرزا ابوطالب، ۳۷۹) ║ ق۱۴. اقتضا می‌نماید مطلق عقد مساقات بر پا نمودن صاحب درخت بنای دیوارهای بستان، و مهیا کردن اسباب آب کشیدن از چرخاب بزرگ که شتر به آن آب می‌کشید، و کوچک که انسان به آن آب می‌کشد، و بیرون آوردن نهر، و دادن گشن از برای زدن بر ماده، و آبستن کردن آن (ابوالقاسم یزدی، ۱‏/۲۷۹‏) ║ ۱۳۷۴ش. سنگ را به زمین گذاشت. صدای چیلیک‌چلیک آب را شنید... آب را به دو شاخه کرد... به‌خود آمد که میانِ دو چرخ‌آب ایستاده‌است و هر چرخه به سویی می‌رود... سنگ پیشِ‌ پایش بود (صفدری۱، ۲۵)
۲. چرخ دستگاه چرخاب شامل یک دایره یا استوانۀ بزرگ با پره‌ها یا شاخه‌هایی روی آن که با قرار گرفتن آن در مسیر جریان آب یا به کمک نیروی انسان یا حیوان به چرخش در می‌آید ؛ چرخ دولاب‏۱.

معنی چرخاب | فرهنگ جامع زبان فارسی