فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

پراستیزه

وضعیت: «در حال تأیید»
پراستیزه ‎porestize‎
⇐ پرستیز.
ق۱۲. بگفتا که این زخم آن نیزه‌ای‌ست/ که در جان‌ستانی پراستیزه‌ای‌ست (چندرمن کایته: نرگسستان، ۱۷؛ مجمع ذخائر اسلامی، ۱۳۹۲) ║ ق۱۳. ابر بوقبیس آنگه آمد دلیر/ فروهشت سنگی ز بالا به زیر - کجا لخته‌لخته شد و ریزریز/ نماند ایچ خانه به شهر حجیز - که در وی نیفتاد از آن ریزه‌ای/ سواری درشتی پراستیزه‌ای (سروش، ۲‏/۱۱۵۰‏)

معنی پراستیزه | فرهنگ جامع زبان فارسی