وضعیت: «تأییدشده»
ا۱ â [<فارسی میانه -āg، از فارسی باستان -aka-. اوستایی -aka-. سنسکریت -aka-. سُغدی -ʾk. کشیدگی مصوّت این پسوند به قیاس کلماتی است که حرف آخر آنها قبل از چسبیدن به پسوند -(a)ka- مصوّت ā بودهاست.>]
(پسوند) ۱. به پایان بن مضارع اضافه میشود و صفت فاعلی میسازد.
ق۴. خداوند ... شنونده است، نه به گوش و گویاست، نه به زبان (سواد اعظم، ۱۰۷) ║ ق۵. پذیرندۀ فعل عالم هیولانی این صورت مردم است که پذیرای آثار عقل و نفْس است (ناصر خسرو۴، ۷۰) ║ ق۶. آن زن رجعت را خواهاست و شوی وی را خواها (میبدی، ۱/۶۲۵) ║ ق۷. همان ساعت بینا شد و در راه رفت (دیاتسّارون، ۲۳۴) ║ ق۸. چون پادشاه عادل و کامل و دانا و خیّر و مشفق باشد، هرچه کند همه به راستی کند (رشیدالدین فضلاﻟﻠﻪ۹، ۲۶۵) ║ ق۹. پروردگار وی شنوای دعاها است (معینالدین فراهی، ۴۸۵) ║ ق۱۰. شش بچه توانا بودند، برخاستند (حاتمنامه۱، ۳۱۸) ║ ق۱۱. به یگانگی حقتعالی شناسا و قایل است (خالقداد۲، ۱/۱۵۴) ║ ق۱۲. چون تشنه که پیوسته بُوَد طالب آب / زآنگونه منم همیشه جویای وصال (لامع، ۳۹۸) ║ ق۱۳. نشان سرم جوی در پای دوست / سراغ دل از زلف گیرای دوست (یغما، ۱/۲۵۹) ║ ق۱۴. اینها که میخواهند دارای همه چیز باشند، ناچارند از همهکس تملق بگویند (خسروی۱، ۱۰۵) ║ ۱۳۲۳ش. سعی کن دارای پای پویا و چشم بینا باشی تا احتیاجی به عصا و دلیل نداشتهباش (جمالزاده۳، ۲۰۱) ║ ۱۳۵۵ش. مارکسیسم چنین چیزی است؛ بهترین و برّاترین سلاح در نبرد رهایی رنجبران (بهآذین۱، ۱/۱۰۴) ║ ۱۳۸۲ش. او ... جوانی کوشا و زحمتکش بود (جعفری، ۱/۴۵۵) ║ ۱۳۹۰ش. بن مضارع در زبان فارسی زایاترین و کارسازترین سرچشمۀ واژهسازی است (حسن احمدی گیوی،علامه، ش۳۱/۲)
۲. به پایان بن مضارع اضافه میشود و صفت لیاقت میسازد (ظاهراً فقط در کلمات پذیرا، خوانا و دوشا) (ظاهراً فقط در کلمات پذیرا، خوانا و دوشا).
ق۴. همان گاو دوشا به فرمانبری / همان تازی اسب و هیون مری {نسخهبدل؛ متن: اسپان همه گوهری} (فردوسی، ۱/۴۶) ║ ق۵. ز گاوان صد و سی هزار از شمار ز میشان دوشا هزاران هزار (اسدی۳، ۴۱۷) ║ ق۶. پذیرا سخن بود شد جایگیر / سخن کز دل آید بود دلپذیر (نظامی۷، ۹۵) ║ ق۷. گم کردم در شبی روشنماه، اشتری دوشا بسیارشیر (مقامات حریری، ۱۸۷) ║ ق۸. زیر لبت از وسمه نقطههاست چه روشن / گرد رخت از مشک رقمهاست چه خوانا (اوحدی، ۸۸) ║ ق۹. مصحفی جوی روشن و خوانا / راست چون طبع مردم دانا (جامی۳، ۱/۱۳۷) ║ ق۱۰. دو بیت در آنجا خوانا بود (سام میرزا، ۱۴۲) ║ ق۱۱. کلام مجید ... به خط نَسخ و روشن و خوانا نوشته و بهاتمام رسانیده (بداؤنی، ۲/۲۷۵) ║ ق۱۲. به چشم کم مَبین تا میتوانی جانب خُردان / که گردد هرکجا خطی که هست از نقطه خواناتر (تأثیر، ۵۷۱) ║ ق۱۳. خط خوب آن است که زیاده خوانا باشد (آخوندزاده، ۹) ║ ق۱۴. خطی خوانا مینوشتم، چنانکه روان میتوانستند خواند (میرزا حبیب۱، ۳۰) ║ ۱۳۰۵ش. شیخ امضای خوانای خود را در زیر نامه به او نشان داد (مشفق۲، ۳۳۹) ║ ۱۳۳۳ش. هرکس بهنسبتِ تعداد چارپای دوشای خود در ماه چند روز معیّن تمام شیر گلّه را میدوشد (آلاحمد۲، ۴۰) ║ ۱۳۸۶ش. عبارت اشتباه با مرکّب کاملاً سیاه شدهاست و دیگر خوانا نیست (بهرام برومند: نامۀ بهارستان، ش۱۳و۱۴/۳۸۱)