فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

بازایستادگی

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
بازایستادگی ‎bâzistâdegi‎
(اسم) ۱. متوقف شدن از انجام دادن کاری و ادامه ندادن آن.
ق۷. نشوزاً: بازایستادگی (قرآن ۵۷: فرهنگنامۀ قرآنی، ۴‏/۱۵۱۶‏) ║ ۱۳۵۵ش. از توقف تا به اعسار ... از نظر لغوی، توقف عبارت است از بازایستادگی در پرداخت (کیوان آذر: دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، ش۱۹‏/۴‏)
۲. (درمورد روند امری) عدم پیشرفت آن و توقف در یک مرحله.
۱۳۴۸ش. با همه بیماری‌هایی که زبان فارسی به آن‌ها گرفتار گردیده و با همه بازایستادگی و واپس‌ماندگی از کاروان دانش و صنعت جهانی، زبان فارسی از آن دست زبان‌هاست که برای بهبود و پذیرفتن و پیش رفتن و رسیدن به نیازگاه زبان‌های زندۀ جهان بسیار مایه‌ور است (امام شوشتری: وحید، ش۶۵‏/۳۸۶‏) ║ ۱۳۷۰ش. این حس که ابتدا با اندکی تحیّر و بازایستادگی در زندگی آغاز شد کم کم به رکود و سکون در زندگی انجامید (اسکندر ذبیحان (پانوشت): نقد و نظر، ش۴۳-۴۴۳‏/۳۶‏) ║ ۱۳۸۶ش. این سخن سراسر بی‌معنا است و نوعی بازایستادگی فکری‌ را موجب می‌شود که به هیچ وجه قابل چشم‌پوشی نیست (غلامرضا دادخواه: اطلاعات حکمت و معرفت، سال دوم،ش۱‏/۷۴‏)

معنی بازایستادگی | فرهنگ جامع زبان فارسی