وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
بازایستادن bâzistâdan, -’istâdan
(فعل لازم) ۱. (معمولاً با حرف اضافۀ از، به) ← ایستادن ۸؛ بااستادن؛ باایستادن ۲؛ بازاستاد کردن؛ بازاستادن۱ ۱؛ بازایستیدن۱ ۱؛ فازایستادن ۲؛ وازایستادن۲.
ق۴. ابلیس چون دانست که این فریشتگان با وی یار نخواهند بود از آن قول خویش بازایستاد (تفسیر طبری، ۱/۴۷) ║ ق۵. گفتند: اگر بازنایستی بدین گفتار ای لوط باشی از بیرونکردگان (قرآن ری، ۳۶۸) ║ ق۶. آسمان در باب من بازایستاد از کار خویش / بر زمین اکنون مرا چه بهتری چه بدتری (سنایی۱، ۶۴۰) ║ ق۷. وحی آمد که بازایست از دعا کردن بر بندگان من که غفور و رحیم و جبّار و حکیمام (محمد رازی، ۱/۱۵۱) ║ ق۸. همه درختها را بیل و عمارت و زبل فایده کند و نافع بوَد ... مگر بعضی را که چون آب بسیار دهند درخت در بدن افزاید و از ثمره بازایستد (رشیدالدین فضلاللّه۷، ۷۰) ║ ق۹. عزم میکن کز گنه بازایستی / جاودان با توبه دمساز ایستی (جامی۳، ۱/۴۰۳) ║ ق۱۰. نزدیک بود که از طلب بازایستم و بر آنچه حاصل کرده بودم از علوم اقتصار نمایم (حافظ حسین، ۲/۳۳۹) ║ ق۱۱. تفنگ ترقید و پارچهای چنان بر سر او خورد که مغزش پریشان شد و زبانش تا قیامت از تکلم بازایستاد (اسکندر بیک، ۳/۱۷۵۲) ║ ق۱۲. بسیار باشد که به سبب نفخ غلیظ ... شریان از جهیدن و برآمدن بازایستد و فصّاد آن را ورید پنداشته، بزند (ارزانی، ۳/۱۰۵۷) ║ ق۱۳. بیکاران حضرت را خدمتی پیدا کن که به تقدیم آن پرداخته، از عیبجویی تو بازایستند (بهاءالملک، ۳۶۶) ║ ق۱۴. اینان ... هرگاه از سیر و حرکت خود بازنایستند و سیر خویش را کامل بسازند به درجه بلند انسانیت و مقام سعادت اصلی نائل خواهند گشت (آقاخان کرمانی، ۹۴) ║ ۱۳۱۲ش. فکرم از دیوانگی و جانخراشی اندکی بازایستاده، گاهی اطاعت میکند و به میل من میرود (حجازی۲، ۶) ║ ۱۳۴۵ش. دهخدا از تلاش بازنایستاد و عازم استانبول شد (یوسفی، ۲/۱۵۴) ║ ۱۳۷۲ش. شباویز مردی است میانهبالا... هنرپیشة تئاتر است. گرم و صمیمی مینماید و یک دم از گفتن بازنمیایستد (بهآذین۱، ۲/۱۵) ║ ۱۳۹۷ش. برای اینکه مدل توسعۀ شهر فعال از پویایی و حرکت بازنایستد، مواردی را باید در این مدل لحاظ کرد (صفاری - لطیفیفرد: مطالعات مدیریت ورزشی، ش۴۸/۱۰۳)
۲. ← ایستادن ۳؛ بازاستادن۱ ۸؛ وازایستادن۱.
ق۴. و آن ریگ روان یک فرسنگ است که همی رود سال تا سال و هرگز بازنیستد مگر یک روز بیستد ... کس نداند که آن روز کی باشد که بازایستد (تفسیر طبری، ۱/۷۴) ║ ق۵. چون مصطفی علیه السلام به سدرةالمنتهی رسید، جبرئیل بازایستاد. مصطفی گفت: چرا فرواستادی؟ گفت: یا محمد ... مرا از اینجا زاستر جای نیست (سورآبادی۱، ۴/۲۴۶۶) ║ ق۶. چون آهو بدید که شاه بازایستاد، آهو بازایستاد تا دیگرباره شاه عزم رفتن کرد (اسکندرنامه، ۳۶۴) ║ ق۷. خاصیت یاقوت آن است که مضرتهای زهر را دفع کند و اگر بر جایی نهند که خون همیآید، بازایستد (دنیسری، ۱۵۶) ║ ق۸. شتران هر دو بازایستادند. هرچند میسره سعی میکرد نمیرفتند (ابرقوهی، ۱/۱۹۸) ║ ق۹. چون آدمی بهنزدیک این چشمه رسد و سخن گوید به قدرت خدای عز و جل آن چشمه شکافته شود و آبی سرد ... از آنجا بیرون آید و چون بیاشامند و خاموش شود، دیگرباره بازایستد (حسن قمی، ۶۹) ║ ق۱۰. از نهیب نهی او در نیمهره بازایستد / تیر پرانی که بیرون رفته باشد از کمان (محتشم، ۱/۴۰۶) ║ ق۱۱. شمشیر تو تا گاو زمین بازنهاستد / گویی که به سیر فلکش وعده در آن است (سنجر کاشی، ۳۱۶) ║ ق۱۳. از دست راست نرم نرمک راه برگرفتم گامی دو پیش نرفته، آن مرد آواز داد که بازایست و چاراسبه متاز (یغما، ۲/۶۲) ║ ق۱۴. عیسی مریم به صحرا میدوید / عارفی آواز پایش را شنید ... پای کوهی ایستاد و داد زد/ منقلب شد ناگهان فریاد زد ...
کز برای حق زمانی بازایست / دشمن خونخوار دنبال تو نیست (نسیم شمال، ۲/۲۰۷) ║ ۱۳۲۰ش. چو راه اوفتادم به راه اوفتاد / چو بازایستادم به جای ایستاد (اعتصامی، ۱۷۳) ║ ۱۳۳۸ش. در پی او بزچرانی دوان بود که حیوان را از دور ... صدا میزد تا مگر بز بازایستد و به گلّه بپیوندد (قاضی۱، ۱/۵۶۵) ║ ۱۳۷۶ش. افسار مرا بر پالان الاغ چلاقت گره زدی؛ الاغی که همواره در قفای کاروان، تهماندۀ وسایل را حمل میکرد و تنها امتیازش آهسته و بی اراده راه رفتن بود، چندانکه با هر هُش و چُش تو میرفت یا بازمیایستاد (ابوالقاسم گلباف: گزارش، ش۷۸/۴) ║ ۱۳۹۳ش. وقتی نسیمی ... بازایستد کشتی هم پیش از آنکه چیزی از ارکان و پایه هایش از کار افتد ... میایستد (حسین موسوی: آموزههای فلسفۀ اسلامی، ش۱۵/۱۱۴)
۳. ← ایستادن ۱۳؛ بازاستادن۱ ۲؛ بازایستدن.
ق۴. منفعت کند مر این زکام را بخور کردن به عود خام و پرورده و مشک و کندرو و قُسط تلخ و سوختۀ قرطاس چندانی تا زکام بازایستد (اخوینی، ۲۷۰) ║ ق۵. من که بونصرم باری هرچه امیر محمد مرا بخشیده است ... هم امروز به خزانه بازفرستم ... ندانم تا کار کجا بازایستد (بیهقی۱، ۳۳۸) ║ ق۶. بیمار هر روز پنجاه شصت بار مینشست، پس مسهل بساخت و به بیمار داد. آن روز که مسهل خورد زیادت شد دیگر روز بازایستاد (نظامی عروضی، ۱۱۳) ║ ق۷. چند گاه وحی از پیغمبر ما علیه السلام بازایستاد (اسحق همدانی، ۱/۲۱۶) ║ ق۸. قطعاً برزگر تصوّر نکند که زمین را بی آن آب که در آن جوی جاری است پرورش ارتفاع توان داد ... چون جوی انباشته گردد یا باطل شود آب هرچند باشد لکن از آن جوی بازایستد و زراعت باطل شود (رشیدالدین فضلاللّه۹، ۳۱۲) ║ ق۹. باران از آن قوم بازایستاد و نایرۀ قحط و غلا ملتهب گشت (میرخواند، ۱/۳۳۱) ║ ق۱۰. با صدفم ابر جود فیض هنر دیدهاست / بازنمیایستد ژالۀ نیسان او (نظیری، ۴۷۱) ║ ق۱۲. هیضه ... اگر صفراء و حرارت غالب باشد، با عرق کاسنی و یا به آب برگ کاسنی و چون قی شود، باز بخورانند سه چهار دفعه تا آنکه قی بازایستد (عقیلی خراسانی۱، ۲/۱۰۱۹) ║ ق۱۳. اگر نزف تابع حدت خون و لطافت آن باشد علاجش به ادویهٔ مبرد و مغلظهٔ خون کنند ... و اگر بازنایستد قرص کهربا به رب ریباس بدهند (اعظم خان، ۳/۷۱۴) ║ ق۱۴. کادروس ... آهی کشید و سیلان دم از جراحات بازایستاد و خون قطع شد (طاهر میرزا۲، ۱۰۸۵) ║ ۱۳۶۲ش. صدای حرف زدنها خاموش شد. غژغژ چاه به گوش آمد و سپس بازایستاد. در دِه همه در خواب بودند (پوران صلح کل: آرش، دورهٔ دوم، ش۴/۱۳۴۵) ║ ۱۳۹۱ش. تحولات قرن حاضر موجب دگرگونی و تغییراتی در بین برخی جلوههای زندگی و فرهنگ جامعه شد. حرکت و روند معماری سنتی بازایستاد و از طرفی به علت سرعت وقوع تحولات فرصت تطابق با فرهنگ را پیدا نکرد (جعفری - ملکی: شباک، ش ۱۱.۴-۱۲.۴/۱۲۸)
۴. ← ایستادن ۲؛ باایستادن ۴؛ بازاستادن۱ ۶؛ بازاستیدن ۲؛ وازایستادن۳.
ق۴. سامری ... هرگه که از آن مردمان یکی را بدیدی لرز بر وی افتادی و قرارش نبودی و در میان مردم باز نمیتوانست ایستاد (تفسیر طبری، ۱/۷۴) ║ ق۵. گفت ناچار اینجا شحنهای باید گماشت کدام کس را گماریم و چند سوار؟ گفتند: خداوند کدام بنده را اختیار کند؟ که هرکس که بازایستد به کراهیت بازایستد (بیهقی۱، ۲۰) ║ ق۶. هرچه هندوان بودند همه بازایستادند و رومیان ... در کشتی رفتند (طرسوسی، ۲/۳۰۳) ║ ق۷. یکی از بنی لاوی ... زخمهای او پاک کرد و خمر و روغن بر زخمهای او نهاد و دربست و بر خر خود برنشاند و او را در کاروانسرایی آورد و بهر وی آن روز بازایستاد (دیاتسّارون، ۲۲۴) ║ ق۸. لاتقم: بازمئیست (قرآن ۸۵: فرهنگنامۀ قرآنی، ۲/۵۳۳) ║ ق۹. عبداللّه و احوص ... بر آن اتفاق کردند و قرار دادند که از کوفه بروند و پیشتر احوص اهل و عیال و فرزندان را بردارد و برود و عبداللّه بازایستد و ضعیتها بفروشد (حسن قمی، ۲۴۶) ║ ق۱۱. با او گفتم: این سواران پیدا نشدند، حقیقت این امر را معلوم باید کرد. دو سه نفر بر سر این دهنه باز باید ایستاد، تا بنده با شما اندکی پیش رویم و حقیقت را معلوم نمائیم (ملکشاه، ۳۹۰) ║ ق۱۳. در کناری ساعتی بازایستاد / عاقبت رو باز در مسجد نهاد (احمد نراقی، ۴۰۲) ║ ق۱۴. امیر حاجی سیفالدین به واسطۀ مرضی که داشت در کربال بازایستاد (حسن فسایی، ۱/۳۲۵) ║ ۱۳۷۵ش. اکنون که دل بر رفتن نهاده شده بود، میبایست بازنایستاد ... دلم میخواست که رهرو جستوجوگری در سفر هستی باشم (ندوشن، ۳/۱۷)
۵. ← ایستادن ۳۴؛ باایستادن ۱؛ بازاستادن۱ ۳؛ بازاستیدن ۱؛ فازایستادن۱.
ق۴. چون گفتیم فریشتگان را که: سجده کنید آدم را؛ پس سجده کردند مگر ابلیس که بازایستاد و بزرگمنشی کرد و بود از کافران (تفسیر طبری، ۱/۴۷) ║ ق۵. باید که خویشتن را به جِد مشغول کند اندر شناختن کار آخرت و حاصل کردن اخلاق نیکو و از مزاح بازایستد (غزالی۱، ۲/۱۱۴) ║ ق۶. تصدیق آن بوَد که ... در آنچه فرمودهاند به طاعت بایستند و از آنچه نهی کردهاند بازایستند (ابوعلی عثمانی، ۲۷۳) ║ ق۷. از خدای خیر بخواهید و در تجارت سهل باشید و با خریداران نیکوخوی باشید ... و از سوگند بازایستید و از دروغ بر کنار باشید و از ظلم پهلو تهی سازید (شهاب الاخبار۱، ۷۸) ║ ق۸. لایأب: بازنایستد (قرآن ۸۳: فرهنگنامۀ قرآنی، ۴/۱۶۲۵) ║ ق۹. انبیا را در بازایستادن از ارتکاب کبایر به مشاهدۀ امور محسوسه حاجت نباشد (معینالدین فراهی، ۳۹۵) ║ ق۱۰. التعفّف: بازایستادن (قرآن ۱۱۱: فرهنگنامۀ قرآنی، ۲/۵۰۳) ║ ق۱۱. یأب: بازایستند (قرآن ۱۲۴: فرهنگنامۀ قرآنی، ۴/۱۶۲۵) ║ ق۱۲. روزه داشتن، حصنیست از آفات دنیا و بازایستادن از کارهای ناشایسته (شیرعلی لودی، ۱۶۰) ║ ۱۳۴۵ش. هیچ کس از جنگیان حق ندارد از آمدن به میدان بازایستد (محمدعلی امام شوشتری: بررسیهای تاریخی، سال اول، ش۴/۱۰۳)
۶. (معمولاً با حرف اضافۀ از) (درمورد کسی یا چیزی) از او یا آن سرپیچی و تمرد کردن و رویگردان شدن و دیگر توجهی به او یا آن نشان ندادن ؛ بازاستادن۱ ۵؛ بازاستیدن ۳؛ بازایستیدن۱ ۲؛ فازاستادن؛ واایستادن ۶؛ وازایستادن۴.
ق۴. ایشان پرویز را گفتند: تو برو که ما به شهر باز خواهیم شدن تا کاری بسازیم و آنچه بباید کردن بکنیم و عیالان را بدرود کنیم و از پس شما بیاییم ... پرویز پنداشت که ایشان از وی همیبازایستند و سوی بهرام خواهند شدن (بلعمی۲، ۲/۷۸۵) ║ ق۵. اهل مکه خشم گرفتند و برخاستند و منادی کردند که هرکه از ما بازایستد، او را بکشیم (اسفراینی، ۲/۸۰۸) ║ ق۶. خویشتن را هم به دست خویشتن کشت ای عجب / آنکه با تو بدسگالید و ز تو بازایستاد (امیر معزی، ۱۴۵) ║ ق۷. بدینموجب در تدبیر آن ایستاد که از پیش پدر بگریزد ... و از پدر بازایستد و عاصی شود (جوینی، ۳/۲۵۴) ║ ق۸. آنجا برف بارید و دو سه خانه جهت آن برف از او تخلف کردند چون به یاساق چنان بود که هیچ آفریده از لشکر او تخلف نکند چون او را معلوم شد پسندیده نداشت و گفت: چگونه شاید که کسی از برفی که بیاید بازایستد (رشیدالدین فضلاللّه۴، ۵۲) ║ ق۹. دلنوازا ز من خستهجگر بازمایست / دیدۀ روشنی از اهل نظر بازمایست (جامی۱، ۲/۱۵۵) ║ ق۱۰. صددتّم: بازایستادن شما (قرآن ۱۱۱: فرهنگنامۀ قرآنی، ۳/۹۲۲) ║ ق۱۳. مرغ دستآموز به سنگی از گوشۀ بام نخیزد، خوبستۀ مهر به طپانچه و دشنام از دوست بازنایستد (یغما، ۲/۲۵۱)
۷. (معمولاً با حرف اضافۀ از) (درمورد کسی یا چیزی) فاصله گرفتن و جدا و دور ماندن از او یا آن ؛ بازاستادن۱ ۴؛ واایستادن۸.
ق۴. به خدای عز و جل سوگند خورم که اگر یکی از شما به در او رود خواستۀ او بستانم و او را به زندان بازدارم و هم دارم به زندان اندر تا بمیرد. پس جمله مردمان از در خیزران بازایستادند (بلعمی۲، ۴/۱۱۸۱) ║ ق۵. سبب نزول این آیت آن بود که چون پیامبر صلی اللّه علیه کافران را وعده کرده بود که من شما را قصۀ اصحابالکهف و ذوالقرنین بگویم فردا و انشاءاللّه نگفته بود، جبریل علیهالسلام از وی بازایستاد چهل روز (تفسیر عشر، ۷۵) ║ ق۶. آفرین بر چنان دختر باد که چون دل به شاه جمشید داد از وی بازنایستاد. چون به دیدار وی نرسید به مرگ به وی شد (سمک، ۴/۱۹۹) ║ ق۷. چون سگ در صید به آهو رسد و آهوک بیچاره گردد، بانگکی ضعیف بکند از ترس جان، سگ را رقتی پیدا شود و از وی بازایستد و به چیزی دیگر مشغول شود گویند غَزِلَالکلب (شمس قیس، ۴۰۸) ║ ق۸. در آن موسم پوست بالایین درخت از پوست اندرونی درخت بازمیایستد و جدا میتوان کردن (رشیدالدین فضلاللّه۷، ۱۲۰) ║ ق۹. هرگاه که جمعی از دیلم بدین ناحیت برسند، ایشان را بکشند و اسیر کنند تا غایت که مردم از آمدن دیلم به وجود احوص در حمایت آمدند و دیلم از آن ناحیت منقطع شدند و بازایستادند (حسن قمی، ۲۵۰) ║ ق۱۳. بهتر همان است که پیوند قلمه بر بیخ و ساقۀ درخت واقع شود ... وقت آن، وقتی است که زردآلو رسیده، بلکه به آخر رسیده باشد زیراکه آن وقت پوست بالای درخت از پوست اندرونی آن بازمیایستد (نوری، ۲/۴۱)
۸. ← ایستادن ۱۰؛ بازاستادن۱۱۲.
ق۴. پیغامبر علیه السلام گفت که دو سه روز صبر کنید اگر بدین دو سه روز پدیدار نیاید پس جواب بازدهم. پس گفتند که ما یارای آن نداریم که بیش از این بازایستیم و این سخن بر این حال شنیدن (تفسیر طبری، ۲/۳۴۸) ║ ق۵. مول: بازایستادن بوَد به درنگ در یعنی گنگکاری. گویند: ممول یعنی درنگ مکن و معنی مولش درنگ بوَد (اسدی۶، ۸۷) ║ ق۶. زنان طلاقداده بازایستند به خود سه پاکی و نباشد حلال ایشان را که پنهان کنند آنچه آفریده بوَد خدای در شکمهای ایشان اگر ایمان دارند به خدای و روز بازپسین (ابوالفتوح، ۳/۲۲۹) ║ ق۷. لایستئخرون: بازنیستند (قرآن ۶۳: فرهنگنامۀ قرآنی، ۴/۱۷۵۵) ║ ق۱۰. تأخّر: بازایستاد (قرآن ۱۱۲: فرهنگنامۀ قرآنی، ۲/۳۷۹)
۹. ← ایستادن۴.
ق۴. او بازایستادند میوادوسانیدید فر یکدیگر از برگ بهشت، او نافرمان شد آدم به خدای خویش، او فیراه شد (قرآن پارس، ۲۴) ║ ق۵. گروهی دیگر در عجایب آن جزیره بماندند و به نظاره بازایستادند (غزالی۲، ۶۱) ║ ق۶. گویند هرگاه که داوود ... زبور برخواندی پری و آدمی و وحوش و طیور همه به سماع بازایستادندی (ابوعلی عثمانی، ۵۹۸) ║ ق۷. چون منتصر به نیسابور آمد، امیرنصر آنجا بود. اندیشید که اگر توقفی کند و به ممانعت بازایستد نباید که چشمزخمی ... برسد (جرفادقانی، ۱۸۸) ║ ق۸. تکله ... در مقابلۀ ایشان به مقاتلت بازایستاد (حمداللّه مستوفی۲، ۵۴۳) ║ ق۹. چون برسیدند، اخی شجاع الدین به مقاومت بازایستاد و از طرفین کوشش بسیار نمودند و بسیاری از سپاهیان تلف شدند (حافظ ابرو۴، ۳/۱۰۳)
۱۰. (معمولاً با حرف اضافۀ اندر) ← ایستادن ۲۱؛ باایستادن۳.
ق۴. که نهبازایستی اندر آن هرگز که مسجدی که بنا کرده باشند بر پرهیزگاری از نخست روز بهحقّتر و سزاوارتر که بیستی اندر آن (تفسیر طبری، ۳/۶۲۷) ║ ق۷. یعکفون: بازایستند (قرآن ۶۹: فرهنگنامۀ قرآنی، ۴/۱۸۲۹)
۱۱. ← ایستادن ۲۴؛ بازاستادن۱۱۳.
ق۴. سلیمن علیه السلام بفرمود تا آن صورة پدر او پیش آن دختر بردند و دختر اندر آن نگریست و صورة پدر خویش دید و دلش بیارامید ... چنان بود که از دوستی پدر، همه روز او را پرستیدی و سجده بدو همیبردی ... امّا این بودی که سخن نگفتی، و پس بدان دلش خوش بود، و با سلیمن علیه السلام خوش بازایستاد (تفسیر طبری، ۵/۱۲۴۰) ║ ظلّ: بازایستند (لغات قرآن، ۲۸۲) ║ ق۶. ظلت: بازایستادی (قرآن ۳۸: فرهنگنامۀ قرآنی، ۳/۹۸۰)
۱۲. ← ایستادن ۷؛ بازاستادن۱ ۱۰؛ بازایستیدن۱۳.
ق۴. پس مالک بن ذعر یوسف را بدان ده برادر بخرید وز نیکوی که یوسف بود، به تهمت افتادند که نهبازایستند، قرطاس بیاوردند و قباله بنبشتند محکم و خطّ همۀ کاروانیان بستدند بدان قباله اندر (تفسیر طبری، ۳/۷۷۲) ║ ق۵. گوی ایشان را که کافر شدند ار بازشید ایشان را بیامرزند از آنچ گذشت و اِن یعودوا یعنی و اِن یثبتوا، از بهر آنک کافران را میگوید که ایشان خود در اسلام نیامده باشند و ار بازایستند بر کفر فقد مضت سنّت الاولین (تفسیر کهن۲، ۲۷) ║ ق۶. قومی بر دین راست موسی (ع) بازایستادند بر پی ابراهیم (ع) و قومی کیش کژ آوردند و بر ابراهیم (ع) بستند (میبدی، ۵/۴۶۸)
۱۳. ← ایستادن۱۶.
ق۴. عبداللّه بن عامر ... امین بن احمر را به طوس فرستاد ... و خود به نشابور آمد و بنشست و چون سال سیودو اندرآمد، هرچه از مرو از آن سوی بود چون مروالرود و طالقان و پاریاب و گوزگانان تا بلخ، آن شهرها که احنف بن قیس گشاده بود تا به گاه عمر بازایستاده بودند عبداللّه بن عامر، احنف را از نشابور بفرستاد با چهارهزار مرد تا آن همه را بگرفت (بلعمی۲، ۳/۵۹۰)
۱۴. ← ایستادن ۴۲؛ بازاستادن۱۷.
ق۵. علتی بر وی پیدا گشت کی یک لحظه اشکم او بازنایستادی (ابن بلخی، ۱۰۹) ║ ق۶. این نطفه از پشت پدر به رحم مادر افتد روح نامیه در وی کنند تا بالا کشد تا چهار ماه و پانزده روز بباشد ... و روح حسّیّه در این دل کند به سه گروه بازایستد به کفر و نفاق و ایمان، و روح حسیه و آدم مذموم و هوای ایشان و روح شهوت و پرنده و بهائم و مار و مانند این چنانکه کسی به سجود رفتهباشد (ام الکتاب، ۸۴) ║ ق۷. یکی عجایب، خواب راست است چه غیب در آن منکشف شود ... میان خواب و بیداری فرقی نیست، مگر در بازایستادن حواس و مشغول ناشدن به محسوسات (مؤیّد خوارزمی، ۳/۵۳) ║ ق۹. امیر بی تحاشی کاسۀ شربت مسموم را تجرع نموده زبانش دو شبانهروز بازایستاده (میرخواند، ۴/۵۷۳) ║ ۱۳۶۷ش. در روزهای بعد از شهریور بیست، وقتی مردم شکم همدیگر را بهخاطر یک نان سیاه پاره میکردند، کارخانه بازنایستاد (معروفی، ۵۵) ║ ۱۳۹۶ش. نجار قبطی تصمیم گرفت این خبر را به جلادان برساند. به سراغ آنان آمد، اما چنان وحشتی بر قلب او مستولی شد که زبانش بازایستاد (رحمان عشریه و دیگران: پژوهشنامۀ معارف قرآنی، ش۳۱/۱۹۰)
۱۵. ← ایستادن۲۰.
ق۵. علیتگین بدین یک ناحیت بازنایستد و وی را آرزوهای دیگر خیزد (بیهقی۱، ۷۶) ║ ق۹. جامی از جلوۀ معشوق خبر پرسی چند / طالب نقد عیان شو به خبر بازمایست (جامی۱، ۲/۱۵۵)
۱۶. ← ایستادن۶.
ق۵. تمتّع: استوار شد و بازایستاد (ادیب نطنزی۱، ۷۵۰) ║ خوش بگسلد چو خیزد زنجیر آهنین / بازایستد به جای به یک تار پرنیان (مسعود سعد، ۱/۵۷۲)
۱۷. ← ایستادن۱۸.
ق۶. چون فروشدید و بازنایستادید بر کسی و پیغامبر میخواند شما را در آخرتان جزا داد شما را غمی به غمی تا دژم نشوید بر آنچه فائت شد از شما و نه بر آنچه رسید به شما و خدای دانست به آنچه میکنید (ابوالفتوح، ۵/۱۰۴) ║ ق۷. لاتلوون: بازنمیایستادید (قرآن ۵۸: فرهنگنامۀ قرآنی، ۲/۵۵۴)
۱۸. ← ایستادن۳۰.
ق۶. «والذین اذا انفقوا» و ایشان که آنگه که نفقه میکنند و خورند «لم یسرفوا و لم یقتروا» نه گزاف کنند و نه به تنگی زیند «و کان بین ذلک قواماً» و میان این و آن راست بازایستند (میبدی، ۷/۵۸) ║ ق۷. چون غایت قدرت هرکسی تا آنجا بیش نمیرسد که به یکی از این مراتب بازایستد به تقصیر موسوم نتواند بود (خواجه نصیر۱، ۲۸۳)
۱۹. ← ایستادن ۲۶؛ بازاستادن۱۱۱.
ق۶. رسول علیه السلام در غزاتی بود به وادی سهمناک رسیدند. صحابه آواز به تکبیر و تهلیل بلند کردند. رسول علیه السلام گفت: اربعوا علی انفسکم، به خود بازایستی نه شما کری را میخوانی یا غایبی را، خدای را میخوانی سمیع قریب که با شماست و از شما غایب نیست (ابوالفتوح، ۸/۲۲۱)
۲۰. ← ایستادن۱۴.
ق۷. هجرت نبود افزونتر از سه روز ... گناه بزرگ نبود با وجود توبه و استغفار، و گناه کوچک نبود با وجود اصرار یعنی بر آن بازایستادن (شهاب الاخبار۱، ۳۴۳) ║ ق۱۰. لجّوا: بازایستادهاند ستیهیدند (قرآن ۱۰۹: فرهنگنامۀ قرآنی، ۳/۱۲۵۵)
۲۱. ← ایستادن۳۱.
ق۷. معارفِ مُلک میان او و سلطان توسط کردند که موافقهای را ملتزم شود و به قراری تن دردهد و رضاء سلطان حاصل کند؛ به لجاج، بازایستاد و یک درم سیم به خویشتن فرانگرفت مگر به عزل و حبس (جرفادقانی، ۳۳۹)
۲۲. ← ایستادن۱۲.
ق۷. روز قیامت چون خلایق بازایستند بادی سهمگین برآید و گردی و غباری گندیده برخیزد چنانکه رنج آن به هر کسی برسد (شهاب الاخبار۱، ۲۳۲)
۲۳. ← ایستادن ۱۵؛ بازاستادن۱۱۴.
ق۹. لشکر یاغی برسید و او با معدودی چند بازایستاد تا بدان رسید که تنها شد و او را به زخم تیر هلاک کردند (حافظ ابرو۲، ۷۲) ║ ق۱۰. رشیده ... تیغ حواله او کرد. جنید دید که رشیده بسیار چست و چالاک است ... پس نزدیک شد و برابر حملۀ رشیده بازایستاد. رشیده به جنید رسید و حمله کرد (جنیدنامه: ابومسلمنامه، ۱/۲۲۲)