فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

هرچندکه

وضعیت: «در حال تأیید»
هرچندکه ‎harčandke‎
۱. هرچند ۱ ؛ ← اگرچه‏۳.
ق۴. حدیث این سالِ فراخی بدین خواب اندر نیست؛ ولکن یوسف خواست تا همچنان‌که ایشان را به محنت‌ها خبر داد، به فراخی نیز خبر دهد تا بدانند که از پس آن سال‌ها چه بوَد ... و نیز چون ایشان را به شدت خبر داد، حیلتشان بیاموخت و هرچندکه به خواب اندر آن دلیل حیلت نبود (بلعمی۲، ۱‏/۲۱۶‏) ║ ق۵. تیری‌ است که در رفتن سوفارْش به ‌پیش است / هرچندکه هر تیر سپس دارد سوفار (ناصرخسرو۱، ۱‏/۱۶۴‏) ║ ق۷. بااین‌همه هم منم که دارم سرِ صلح / هرچندکه جای صلح نگذاشته‌ای (اوحدالدین کرمانی، ۲۴۱) ║ ق۸. بازآی که بازآید عمر شدۀ حافظ / هرچندکه ناید باز تیری که بشد از شَست (حافظ، ۱‏/۶۲‏) ║ ق۹. سیامک حریف طومار نیست. آن حملۀ اول را به چابک‌سواری دفع کرد؛ هرچندکه مرکبش هلاک شد (بیغمی، ۱‏/۳۵۰‏) ║ ق۱۴. این کوسه و ریشِ پهن هرگز نرود از یاد / هرچندکه از خاطر ارباب هنر رفتند (نسیم شمال، ۱‏/۲۹۰‏) ║ ۱۳۰۱ش. جوان ... زلف سیاهش در پشت گردن به‌ طرف بالا برگشته و به‌اصطلاح اردکی بود. دندان‌های مرتبی داشت؛ هرچندکه از دود سیگار و بی‌مواظبتی کمی زرد شده بود (مشفق۱، ۸۳) ║ ۱۳۳۹ش. غرض از این شب‌نشینی قدردانی و اظهار تشکر از تمام آن‌هایی است که به ‌افتخارِ بازنشستگی نائل آمده‌اند؛ هرچندکه عده‌ای هم قبل ‌از کسب افتخار و ابلاغ حکم، به سرای باقی شتافته، مجلس ما را از حضور خود بی‌بهره گذاشته‌اند (ساعدی۲، ۱۲) ║ ۱۳۸۲ش. گایتری از آن زخم کبود چیزی نمی‌گفت. شاید می‌خواست آن را کتمان کند؛ هرچندکه لنگیدن پای چپش کاملاً به‌ چشم می‌آمد (ابوتراب خسروی، ۱۶۲)
۲. هرچند ۲ ؛ ← اگر‏‌یک‌ ۳ ‌الف‌.
ق۴. هرچندکه محمد جریر این را یاد نکرده‌است، من بگویم، چنان‌که به تفسیرها آمده و علما روایت کرده‌اند (بلعمی۱، ۴۵۳) ║ ق۵. چو انگشت بر سر او برنهند و از آب برکشندش، هرچندکه بر بُنش سوراخ‌ها بسیار باشد، از او هیچ آب فرونیاید (ناصرخسرو۵، ۱۲۶) ║ ق۶. چون گرسنه مردار می‌خورد، هرچندکه ازروی گرسنگی می‌خورد، ولیکن طبعش کراهیت می‌دارد مر آن را (عبدالله قلانسی، ۲۸۸) ║ ق۷. ای سروِ روان و راحتِ نفْس و روان / هرچندکه غایبی، فراموش نه‌ای (سعدی۴، ۷۷۸) ║ ق۸. اگر ... مغنّی ... زنی غیرِمَحرم باشد که از نظر کردنِ ایشان در او خوف و خشیتِ فتنه باشد، هرچندکه در چنین سماع اذکار و افکار یافت می‌شود، امّا استماعِ او حرام باشد (باخرزی، ۲‏/۲۲۵‏) ║ ق۹. بهروز ... هرچندکه به‌غایت ترسیده بود، اما در دلش افتاد که بر تخت رَود و از آن نعمت بخورد (بیغمی، ۱‏/۲۲۱‏) ║ ق۱۰. ای امیر، هرچندکه خبری ناخوش آورده‌ام، امّا از گفتن آن چاره نیست (ابومسلم‌نامه، ۱‏/۶۶۵‏) ║ ق۱۱. هرچندکه این مُلک تنها یک پادشاه دارد، لیکن حکومت و تدبیر او متعلّق و موقوف به حکما و بزرگان است (محمد زمان، ۳۸) ║ ق۱۲. هرچندکه عظمت و کوکبۀ قاندوقاآن بسیار است، اما بنا به حرمت شهریار آفاق ... بایست که یک نفر از کسان خود را به‌جهت پرسش شهریار جهان روانه نمایند (محمد مروی، ۳‏/۱۱۵۶‏) ║ ق۱۳. بدان که انبیا و ائمه ... هرچندکه بوده‌اند بر وقار نبوت و تمکین و آرام امامت، شوخی می‌کردند و با مردم بر رفتار ایشان سلوک می‌نمودند (نورالدین جزایری، ۱‏/۳‏) ║ ق۱۴. ما عاشق طرّۀ سیاهیم / هرچندکه ریش ما سفید است (نسیم شمال، ۱‏/۱۶۷‏) ║ ۱۳۱۸ش. با ناز ایاز جلوه منما کاین مرد / هرچندکه احمد است، محمودِ تو نیست (فرخی یزدی، ۲۱۶) ║ ۱۳۳۹ش. آقای شریف‌زاده دامرالرقص گرفت. هرچندکه می‌گفتند این بیماری مالِ بچه‌هاست، ولی زورش به آقای شریف‌زاده رسیده (ساعدی۲، ۱۴۴) ║ ۱۳۶۸ش. آن‌ها ... هرچندکه زندگی خود را تماماً وقف پیروزی آرمان جمعی کرده ‌بودند، ولی ... آن‌چه بیش‌تر می‌پسندیدند احساس فزونی نیروهای شخصی و استعدادهای فردی خودشان بود (نجفی۱، ۳‏/۱۰۹۶‏) ║ ۱۳۸۲ش. گایتری ... هرچندکه کاملاً نحیف شده و پوستش آن طراوت سابق را ندارد، ولی چشمانش همان حالت را دارد (ابوتراب خسروی، ۲۲۵)
۳. ‌الف‌- ← هرچند‏۳ ‌الف‌.
ق۴. هر فرزندی که بزاید، هرچندکه فرزند روشنایی بیش بیند، زیرک‌تر باشد (بلعمی۱، ۱۲۴) ║ ق۶. دریغا؛ هرچندکه بیش‌تر می‌نویسم، بیش‌تر می‌آید و افزون‌تر می‌آید (عین‌القضات۱، ۱۳۷) ║ ق۹. بهزاد درعقبِ آن آواز می‌رفت. هرچندکه پیش‌تر رفتی، آواز عظیم‌تر شدی (بیغمی، ۲‏/۶۸۸‏) ║ ق۱۱. گریه‌ام گر سبب خندۀ او شد چه ‌عجب / ابر هرچندکه گرید رخ گلشن خندد (میرزاغازی: نصرآبادی۱، ۱‏/۸۵‏)
‌ب‌- ← هرچند‏۳ ‌ب‌.
ق۶. حارث محاسبی ... لقمه در دهان نهاد و هرچندکه جهد کرد فرونشد. در دهان می‌گردانید تا دیرگاه برخاست و در پایان سرای افگند (عطار۲، ۱‏/۲۲۶‏) ║ ق۷. عمرو ... هرچندکه کوشید که چشم وی درخواب شود، چشمِ وی خواب نگرفت (اسحق همدانی، ۱‏/۴۸‏) ║ ق۸. حق‌تعالی برکت اموال و حقوق دیوانی چنان داده که هرچندکه در این سال‌ها به لشکر بخش فرمود... در هیچ‌وقت اتّفاق نیفتاد که خزینه از زر و جامه خالی بوَد (رشیدالدین فضل‌الله۱۳، ۲‏/۱۴۲۸‏) ║ ق۹. دربرابرِ کوه‌تن آن تهمتن را بازداشتند. هرچندکه گفتند خدمت کن پهلوان را که در تو نگران است، بهزاد هیچ التفات نکرد (بیغمی، ۲‏/۶۶۴‏) ║ ق۱۰. طاهر سر از بالین برداشت و هرچندکه ملازمان خود را بانگ زد، از هیچ‌کس جواب نیامد (ابومسلم‌نامه، ۱‏/۶۶۳‏)
۴. هرچند ۴ ؛ ← اگر‏‌یک‌. ۲.
ق۵. مال از ربا هرچندکه بسیار بُوَد عاقبتش با اندکی گراید (اسفراینی، ۳۲۳) ║ جز خاک ز دهر نیست بهرۀ تو / هرچند که بر فلک چو بهرامی (ناصرخسرو۱، ۱‏/۳۷‏) ║ ق۶. سوگند خورَم کز دل‌وجان بندة اویم / هرچندکه هرگز نکند بنده‌نوازی (امیر معزی، ۷۸۸) ║ ق۱۱. بر پیریِ من چرخِ سیه‌کاسه نبخشید / هرچندکه هر مو به تنم تیغ و کفن شد (صائب، ۴‏/۲۱۰۸‏) ║ هرگاه مردی خُرد یا کلان سخن گوید، زانو زده، با تعظیم و احترام تمام سخن می‌کنند، و همین‌طور سلوک می‌کنند رعایای شهر با حکام و عاملان خود، هرچندکه بر هرکس ظاهر باشد که آن حاکم از قبیله ادنی و خاندان ارذل به آن مرتبه رسیده‌است (محمّد زمان، ۴۹) ║ ق۱۳. این مقوله امور مخصوص‌اند به اهلِ‌ریاضت هرچندکه ریاضت ایشان به قانون شرعیه نباشد (نورالدین جزایری، ۱‏/۲۱۲‏) ║ ۱۳۳۰ش. بر سفله فرونیاورم سر / هرچندکه پادشاه باشد (بهار، ۲‏/۱۲۲۸‏)
۵. ← هرچند‏۵.