فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

با‌اطلاع

وضعیت: «در حال ویراستاری»
با‌اطلاع ‎bâettelâ’‎
(صفت) (در مورد کسی) که از مسائل، امور و اتفاقات آگاه و با‌خبر است یا نسبت به موضوعات و موارد مختلف دانش و شناخت کافی دارد؛ مطلع ؛ متضاد: بی‌اطلاع.
ق۱۳. سلیمان‌افندی... مردی است کارآگاه و بااطّلاع و باخبر از نکات پولیتیکی. {س:۳} (اختر، ۱‏/۳۳۰‏) ║ امین‌الملک به‌قدری دل‌تنگ هستم که حدووصف ندارد. فی‌الحقیقه چاره بکنید. از شما بااطّلاع‌تر و باعقل‌تر از کجا پیدا کنم که باز دوباره به فرنگستان بفرستم (فرّخ خان، ۲‏/۳۱۷‏) ║ ق۱۴. طبیب دوست ... این خانواده بود و یکی از اطّبای حاذق و بسیار بااطلاع آن زمان (طاهر میرزا۲، ۹۱۰) ║ ۱۳۰۸ش. در سفری که پدرم به طهران رفت از حالات او بااطلاع شده و او را برای تعلیم و تربیت من به رشت آورد (ربیع انصاری، ۲۷) ║ ۱۳۴۰ش. بر شخص دانا و بااطلاعی وارد شدید (دستغیب، ۱‏/۲۵‏) ║ ۱۳۸۲ش. شما خیلی شوخ‌طبع و با‌اطلاعید، خیلی هم خوب و روان صحبت می‌کنید (محمدعلی۲، ۸۷)