فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

هم‌ستیز

وضعیت: «در حال تأیید»
هم‌ستیز ‎hamsetiz‎ [صورت مشابه: هم‌ستیزه]
‌یک‌. (اسم) (کسی) که در حال جنگ تن‌به‌تن با دیگری است، هم‌نبرد، هم‌آورد.
ق۴. سخن برّان‌تر از شمشیر تیز است/ که با شمشیر مردان هم‌ستیز است (میسری، ۸) ║ ق۵. دل و چشم بددل به راه گریز/ دلیران شده مرگ را هم‌ستیز (اسدی۳، ۳۹۳) ║ ق۶. تازگیش را کهنان هم‌ستیز/ بر خطر او زآن خطر نیم‌خیز (نظامی۲، ۲۲۰) ║ ۱۳۹۶ش. احتمالاً به‌خاطر شخص دیگری است، شخصی مهم برای او، شخصی که احتمالاً عاشقش است. با این حال هم‌ستیز اوست. پسری که بر سر راه خوشحالی وی، اگر خوشحالی هم نه، پس بر سر راه رسیدنش به کمال می‌ایستد (سینا میرعربشاهی: آزما، ش۱۲۳‏/۶۱‏)
‌دو‌. (صفت) ۱. (درمورد دو یا چند ایده، رویکرد، نظر و مانند آن) که با یکدیگر در تضاد و تعارض‌اند و یکدیگر را نفی می‌کنند.
۱۳۵۸ش. بعلاوه، در بررسی ساختار هر فرد باید به تمایلات هم‌ستیز او در رشد و تکامل رفتار وی و نفوذ و تأثیر این تمایلات در همدیگر و تبیین پویش تکامل فردی توجه نماییم (حبیب‌الله قاسم‌زاده: هدهد، س۱، ش۹‏/۴۰‏) ║ ۱۳۸۳ش. ازاین‌رو، اگر در پس ایده‌ها اعتقاداتی هم‌ستیز نهفته باشد، چنین شرایطی به‌سبب ناسازگاری سرشت ایمان با گفت‌وگو نمی‌تواند فراهم شود (عمادالدین باقی: جامعه‌شناسی ایران، س۵، ش۱‏/۱۲۱‏) ║ ۱۳۹۷ش. از ائتلاف این دو رویکرد هرمنوتیکی ظاهراً هم‌ستیز در اینجا برضدّ هر گونه رویکرد متن‌گرایانه به نقد ادبیات داستانی بهره گرفته‌ایم (حسین صافی پیرلوجه: پژوهش‌نامۀ انتقادی متون و برنامه‌های علوم انسانی، ش۶۰‏/۲۰۳‏)
۲. (درمورد دو یا چند کس یا گروه) که با یکدیگر دشمنی دارند و با هم می‌جنگند؛ متخاصم.
۱۳۷۰ش. در اینجا نیز موجودات یکباره به دو گروه مخالف هم‌ستیز بخش‌بندی شده‌اند: امامان و شاگردان ایشان از یک سو و دشمنان ائمه و طرفدارانشان از سوی دیگر (محمدعلی امیرمعزی: ایران‌نامه، ش۳۵‏/۳۶۳‏) ║ ۱۳۷۶ش. وقتی دستگاه‌های سیاسی دربرگیرندۀ اجماع گروه‌های هم‌ستیز موجود نباشد، یا فعالیتی در آن جهت انجام نگیرد، آنگاه رجوع به خشونت توسط یکی از گروه‌ها محتمل است (سیدمحمد میرسندسی: سیاست دفاعی، ش۲۰ و ۲۱‏/۲۰‏) ║ ۱۳۸۵ش. فردی به نام چویوان حدود سه قرن قبل از میلاد زندگی می‌کرد و وزیر یکی از پادشاهان دوران حکمرانان هم‌ستیز بود (علی‌محمد سابقی: چشم‌انداز ارتباطات فرهنگی، ش۲۲‏/۴۰‏)

معنی هم‌ستیز | فرهنگ جامع زبان فارسی