وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
درایستیدن daristidan, -’istidan
← درایستادن ۱، ایستادن۴.
ق۶. «قال ربّ» گفت: ای خداوند من، «انّی وهن العظم منّی» من آنم که استخوان من و اندام من سست گشت، «و اشتعل الرأس شیبا» و سر من درایستید به سپیدی پیری (میبدی، ۶/۱) ║ ق۸. فطفق: درایستید (قرآن ۸۸: فرهنگنامۀ قرآنی، ۳/۹۶۵)