وضعیت: «در دست علوم انسانی»
بازجو bâzju
(صفت، اسم) (نظامی) مأمور انتظامی که وظیفۀ او تحقیق و پرسش از متهم و مظنون دربارۀ موضوع اتهام است و از طریق پرسش های پیدرپی و در مواقعی شکنجههای جسمی و روانی به گردآوری اطلاعات از متهم برای ارجاع به دادگاه میپردازد. (مصوب فرهنگستان، ۱۳۱۹، در برابر محقق)
۱۳۲۷ش. زیرهچی در جواب همۀ بازپرسها و بازجوها نیز، جز این که هی نام و شمارۀ شناسنامه خود و محل کار خودش را تکرار کند، چیزی نداشت که بگوید (آلاحمد۱۰، ۱۳۶) ║ ۱۳۵۸ش. در بازجوییها افسر بازجو که به نحوِ فوقالعادهای هم بددهن بوده، پیله کرده که یاشا قصدِ قتل رییس شهربانی را داشته (ابراهیمی۱، ۴/۱۸۴) ║ ۱۳۷۴ش. درد دویدن رویِ پاهای کابلخورده، شکنجۀ دیگری بود که ... با نیّتِ خیر انجام میگرفت! یعنی بعد از آن که متهم زیرِ کابل غش میکرد؛ بازجو تحویلش میگرفت و او را به ضربِ تازیانه ... وامیداشت دُورِ فلکه بدود (دولتآبادی۲، ۳/۸۰)