وضعیت: «در حال ویراستاری»
طردشده tardšode
یک. (صفت) ۱. (درمورد کسی یا چیزی) که از جمعی یا جایی رانده و کنار گذاشته شده است.
۱۳۴۴ش. سرگشته و سرخورده از روزگار، زخمخورده از اجتماع، دورافتاده از آدمها، طردشده از زندگی (هاشمی، ۲۶۸) ║ ۱۳۶۳ش. پیران پسافتادگان طردشدۀ اویند (ندوشن، ۲/۲۳۹) ║ ۱۳۸۴ش. آنها بهشدت تحت تأثیر احساساتی مثل ترس و وحشت واقع میشوند، اما به لحاظ عاطفی آدمهای طردشده و توسریخوردهای نیستند (مهدی نصیری: کتاب صحنه، ش۴۹/۳۱)
۲. (درمورد چیزی) که حذف یا نادیده گرفته شده است.
۱۳۴۶ش. آدم ناچاره چه لغات و کلمات طردشدهای رو کاغذ بیاره؟ (چوبک۱، ۷۶) ║ ۱۳۴۸ش. اندیشههای او که گرایشی به سمتِ بوداگری داشت، طردشده از حوزۀ زردشتیگری، ازطرفی در ماوراءالنهر نضج گرفت ... و از طرف دیگر در حومۀ تیسفون (مداین) و سپس بغداد ... حفظ شد (آلاحمد۵، ۱/۱۳۳) ║ ۱۳۷۸ش. آشکار شدن کذب هیچ نظریهای یقینی و قطعی و ابدی نیست و از نظر منطقی، کاملاً امکانپذیر است که نظریۀ ابطال یا طردشدهای روزی بازگردانده شود (سعید زیباکلام: نقد و نظر، ش ۲۱و۲۲/۲۵۶)
دو. (اسم) ⇅ طردشدهیک. ۱.
۱۳۲۶ش. کسی جز عدهای از دوستان معدود او، که آنها هم طردشدگان جامعه بودند، او را نمیفهمید (احسان طبری: آرینپور۲، ۳۵۲) ║ ۱۳۶۴ش. فراوانی تعداد طردشدگان بیانگر چیزی جز عدم موفقیت مربی نمیباشد (غلامعلی سفید: تربیت، ش۵/۲۹) ║ ۱۳۸۰ش. مردم به انقلاب نه گفتهاند و به ... شکستخوردهها و طردشدههای انقلاب آری گفتهاند (خاتمی، ۱۵۴)