فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

آدرم

وضعیت: «تأییدشده»
آدرم ‎âdram‎ [گونۀ دیگر: ادرم؛ <احتمالاً از ترکی ‎eḏrim‎>؛ (در بعضی فرهنگ‌ها به صورت ادرام هم آمده‌است و گاه حرف دوم را ذال نوشته‌اند. در بعضی فرهنگ‌ها نیز آن را به درفش‌مانندی تعریف کرده‌اند که با آن نمدزین می‌دوزند.)]
(اسم) تکه‌ای نمد که در زیر زین اسب می‌گذاشته‌اند؛ نمدزین ؛ ادرم؛ ترمه.
ق۴؟. که زینش آدرم و سیم {که تنگ و ادرم دارد (عنصری۱؟، ۳۷)} و مرد بد سلب است / پسرش باز فضول است و مرد نشناسا (؟) (ابوالعباس ربنجنی؟: اسدی۲، ۳۴۷) ║ ق۶. مرد را آکنده از گَرد ستوران چشم‌ و گوش / اسب را آغشته اندر خون مردان آدرم (مختاری، ۳۱۹) ║ ق۶؟. دو پهلوی من از خشکی بسوده‌ست / چو آن اسپی که او را آدرم نه (شرف‌الملک صاحب‌الاستیفایی: عوفی۱، ۱‏/۹۹‏) ║ ق۷. سوار چنان باید که ... اگر اسپ زیر سوار ریش شود، آدرم تخته تواند کرد یا پالانچه دوخت و جای ریش خالی گردانْد تا بر آن اسپ آسیب نرسد (فخر مدبّر، ۳۳۳) ║ ق۱۰. آذرم: نمدزین، و آدرم نیز گویند (ادیبی، ۹۹) ║ ق۱۱. ترمه: با اول مضموم به ثانی زده و میم مفتوح، دو پارۀ نمد باشد که در زیر زین بدوزند و آن را آدرم و آدرمه نیز گویند (انجو شیرازی۱، ۹۱۶)

معنی آدرم | فرهنگ جامع زبان فارسی