وضعیت: «در حال ویراستاری»
شدیدالعداوه šadidoledâve, šadidola-
شدید۵.
ق۱۱. محصلان شدیدالعداوه را به قری و مزارع فرستاده رعایا و دهاقین را در تشویش و تعب انداخت (مفید بافقی، ۳، ق۱/۲۵۴) ║ ق۱۴. نه عزیزم کفایت نمیکند و من شدیدالعداوه هستم، شما اگر میل ندارید من اصرار ندارم که همراه من بیایید (طاهر میرزا۱، ۱۵۷۳) ║ مرد بزرگ کافی سریعالانتقال حاضرجواب وسیعالقلب باهوشی بود. معایبش اول حریص در لهو و لعب، دوم تمایل به مردم بیاصل و کماستخوان شدیدالعداوه (نظامالسلطنه مافی، ۱/۳۱۶)