فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

آذربو(ی)

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
آذربو(ی) ‎âzarbu(y)‎ [گونۀ دیگر: آذربویه؛ (ظاهراً «آذربویه» و «آذربو(ی)» که در متون فارسی به‌کار رفته‌اند تصحیفی از آذریونه هستند که در متون عربی به‌کار رفته)]
(اسم) نوعی گیاه خاردار با گل‌های زردرنگ که خاصیت دارویی و ریشۀ آن خاصیت پاک‌کنندگی دارد (این نام گاه به ریشۀ گیاه نیز اطلاق شده است) ؛ اسبریون؛ عرطنیثا؛ عرطنیفه.
ق۵. عرطنیثا به پارسی اسبریون بُوَد و تورم و فلال؛ پشم و گلیم‌ها بدو بشویند و گیای او را آذربوی خوانند (موفّق هروی، ۲۳۱) ║ ق۸. آذربو: ... آذربویه خوانند و آن بیخ خاری است و گلی زرد دارد و آن بیخ را گلیم‌شوی و قصب‌شوی گویند (حاج زین العطّار۱، ۲۱) ║ ق۱۰. عرطنیسا: بیخ آن را آذربو خوانند. به فارسی چوبک اشنان گویند. و در بعضی کتب، عوض فاوانیا، عرطنیثا نوشته‌اند. (کمال الدین شیرازی، ۲۷۶) ║ ق۱۲. آذربو ... و آذربویه به یا و ها در آخر نیز آمده. بغدادی گفته اصل عرطنیثا است (عقیلی خراسانی، ۸۵)

معنی آذربو(ی) | فرهنگ جامع زبان فارسی