فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ساقیگری

وضعیت: «در حال تأیید»
ساقیگری ‎sâqigari‎ [فعل همایند: کردن، نمودن]
(اسم) ۱. ریختن شراب در جام یا پیاله و دور گرداندن و عرضه کردن آن به فردی خاص یا افراد حاضر در جمع ؛ پیاله‌گردانی؛ ساقی‌ای.
ق۴. یکی زن مغنّیه بود، چون فرود آمدندی، ایشان را خدمت کردی و ساقیگری کردی و سرود گفتی (بلعمی۱، ۸۰۶) ║ ق۵. این طغرل درآمد قبای لعل پوشیده، و یار وی قبای فیروزه داشت، و به ساقیگری مشغول شدند هردو ماهروی (بیهقی۱، ۳۳۰) ║ ق۶. زنان مهتران نیکوروی را به افسون بیاوردندی و به ساقیگری بداشتندی (مجمل التواریخ، ۱۳۱) ║ ق۷. [رباطبان] آن پسر را پیش من فرستاد تا مرا ساقیگری می‌کرد و با من از راه ظریفی حریفی می‌کرد (عوفی۱۰، ۲۴۱) ║ ق۹. بهر ساقیگری و مطربی و قوّالی / کرده آرامِ دل خویش دل‌آرامی چند (جامی۱، ۲‏/۵۵۲‏) ║ ق۱۰. [ابونصر شبرو] نقش می‌خواند و ساقیگری می‌کرد و ایشان حال می‌کردند (ابومسلم‌نامه، ۴‏/۲۹۳‏) ║ ق۱۱. به ساقیگری گر کند جلوه حور / ز دستش نگیرم شراب طهور (ظهوری: فخرالزمانی، ۴۰۹) ║ ق۱۲. آن طفل چون ماه چهارده را به ساقیگری اشارت فرمود. آن گوهر یک‌دانه ابا کرده، گفت: من ساقیگری را نمی‌دانم (محمد مروی، ۲‏/۶۴۶‏) ║ ق۱۳. زن بنّا کنیزک را بنشاند تا ساقیگری کند و قدری داروی بیهوشی در شراب کرد و به‌ خورد وزیر داد (آورده‌اند، ۱۳۷) ║ ق۱۴. پسری است مثل ماه؛ برای شاهدبازی و ساقیگری مثل ندارد (خسروی۳، ۲۱۰) ║ ۱۳۰۸ش. برای این‌که تغییری در این وضعیت داده شود، از آقایان اجازه می‌خواهم ساقیگری را به من احاله کنند. همۀ ما هم پیشنهاد او را قبول و خنده و قهقهه مابین آن‌ها شروع شد (ربیع انصاری، ۱۸۶) ║ ۱۳۴۷ش. ایواز به وسط مجلس درآمد و ساقیگری کرد. همه خوردند و نوشیدند و کِیف همه کوک شد و رنجش و گلایه از یادها رفت (بهرنگی، ۳۲۰) ║ ۱۳۶۸ش. زن باید پهلویش نشسته جرأت برخاستن از کنارش نداشته‌ باشد و برایش زده، خوانده، شیرین‌زبانی و رامشگری و ساقیگری نماید (شهری۲، ۴‏/۷۶‏)
۲. در شیره‌کش‌خانه به مشتری خدمت کردن و نگاری یا وافور را دم دهان او نگه داشتن.
۱۳۴۷ش. مرد جاافتادۀ هیکل‌مندی، که حامی خانه و رفیق خاصۀ صاحب‌خانه بود، ساقیگری او را که چون گاو فربهی به پهلو بر روی تشک ضخیمی لمیده بود، به‌ عهده گرفته، نگاری شیره را به لبان او نزدیک کرده، حقۀ آن را به‌ روی چراغ با سر سیخ کوک آن نوازش می‌نمود (شهری۴، ۱۷۰) ║ ۱۳۶۸ش. فنّ ساقیگری خود دقایق فنی‌ای دارد که از عهدۀ همه کس برنمی‌آید و مزه و دهان‌گیرۀ شیره‌کش لنترانی‌هایی که از ساقی و خانه‌دار شنیده، بدوبیراه‌هایی که افراد آن به‌ هم ردوبدل بکنند (شهری۲، ۶‏/۱۵۹‏)

معنی ساقیگری | فرهنگ جامع زبان فارسی