فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

ژخ

وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
ژخ ‎žax‎ [گونۀ دیگرِ آزخ]
← آزخ.
ق۶. همانا چون ترنج از ژخ فراوان داشت رخ‌ساره/ ز شرم مردمان پوشید از آن دینارگون معجز (مختاری، ۱۲۲) ║ ق۷. بالو: ژخ (قواس، ۱۶۲) ║ ق۱۱. بالو: با واو معروف ... دانه‌های سخت باشد که بر اعضای آدمی برآید و درد نکند و پخته نشود؛ و آن را آژخ و ژخ نیز نامند (انجو شیرازی، ۱‏/۲۱۵‏)

معنی ژخ | فرهنگ جامع زبان فارسی