وضعیت: «در دست علوم کهن»
غفر qafr [همآوا: قفر؛ (توضیح برای ویراستار محترم عمومی: شواهد این مدخل در تفکیکهای عمومی را بیشتر میتوان از نوع فرازبان در نظر گرفت. برای بررسی ویراستار محترم همراه با توضیحاتی درمورد تلفظشان تفکیک شدند.)]
(اسم) ۱. پوشاندن چیزی (بهویژه درمورد گناه پوشاندن و بخشیدن آن).
ق۵. و هراینه هرکه صبر کند و درگذارد آن از درستترین کارها است. صبر است و غفر است، صبر ترک جزع بود و غفر ستر زلّت بود (سورآبادی۱، ۴/۲۲۵۵) ║ ق۶. معنی غَفَر، پوشیدن باشد و عرب خود را مِغفَر گویند؛ زیراکه سر بپوشند (سمعانی، ۸۷)
۲. پرز روی پارچۀ لباس (این واژه در این معنی با تلفظ غَفَر نیز آمدهاست).
ق۷. و گویند غفر از آن جهت گفتهاند که بر بالای زبانای عقرب است، چنانکه مغفر گویند خود را که بالای سر مردم باشد، و پرز را که بالای جامه باشد غفر گویند، و جامهای را که پرز او بریخته باشد گویند تَجَرَّدغَفرَه این همه از حکایات و روایات انواء است (خواجه نصیر۳، ۱۷۹)
۳. گوساله (این واژه در این معنی با تلفظ غِفر نیز آمدهاست).
ق۱۱. غفر به فا و رای مهمله، بچهٔ گاو وحشی (محمدتقی تبریزی، ۲۷۲)
۴. بزغالۀ کوهی (این واژه در این معنی با تلفظ غُفر نیز آمدهاست).
ق۱۱. غفر بچهٔ بز کوهی (محمدتقی تبریزی، ۲۷۵)
۵. (هیئت و نجوم کهن) پانزدهمین منزل از منازل قمر.
۶. (هیئت و نجوم کهن) سه ستارۀ کوچک در برج میزان.