وضعیت: «در حال تأیید»
صنوف sonuf [جمعِ صنف]
جمعِ صنف.
ق۵. بر او تو ابری باشی نشسته بر بادی / کز او صنوف قضاوقدر بوَد باران (مسعود سعد، ۱/۵۶۶) ║ ق۶. اگر فنون تجارب و صنوف معرفت او به قوانین مقارعت رجال و افانین مصادمت ابطال مدوّن گردانند داستان رستم و اسفندیار منسوخ گردد (ابوحامد کرمانی، ۹۳) ║ ق۷. چند شتر با بار درآوردند از صنوف ثیاب و فرش و اوانی که بهجهتِ کنیزک ترتیب کرده بودند (دهستانی، ۳/۱۲۲۴) ║ ق۸. بُنیت آدمی در عرصۀ فنا و صدد زوال است، خاصه در محلی که صنوف امراض بدو محیط گشته باشد (ثغری، ۲۰۵) ║ ق۹. خاطر مبارکش حزین و دل نازکش به صنوف غم و اندوه رهین گشته بود (معینالدین فراهی، ۱۰۵) ║ ق۱۰. سلطان مدت سه شبانروز مبارزان و ابطال را به نهب رجال و اسر نسا و اطفال، در چنین شهری مالامال از صنوف رخوت و اموال به کام دل خود گذاشت (روملو، ۱/۴۹۵) ║ ق۱۱. ذات پسندیدۀ صفات خواجه نظامالملک به صنوف مکارم و فنون فضایل مُحلی و مزین بود (مفید بافقی، ۱/۶۶) ║ ق۱۲. قوالب صنوف ذیحیات خالی از روح روان و بیوت و دکاکین و شوارع محلات و اسواق پر از اجساد بیجان شده بود (حسینی منشی، ۱۵۱) ║ ق۱۳. نیکبختی بزرگتر از این را تصور نتوان کرد که به تأسیس یک قانون اساسی صنوف تبعه و اهالی را آزادی و برابری در مواد سیاسیه و حقوقیه بخشیدند (اختر، ۱/۲۴۱) ║ ق۱۴. از این تدبیرِ جاهلانۀ ظالمانه مقصود این بود که تمام طبقات و صنوف مردم را در خون این طایفه شریک و همدست کنند (روحی، ۲۹۰) ║ ۱۳۲۱ش. هیچوقت رسم نبود که صنوف نظامی دسته راه انداخته و افسران و سرکردگان آنها جلو بیفتند و عزاداری کنند (عبداللّه مستوفی، ۳/۴۵۹) ║ ۱۳۵۰ش. اخلاق صنوف مختلفۀ مردم بانهایت دقت و با زبانی طیبتآمیز ترسیم شده و خواننده پابهپای قهرمانان داستان بهدنبال قضایا میرود (آرینپور۱، ۱/۲۹۸) ║ ۱۳۸۰ش. فعالیتهای اجتماعی و مذهبی صنوف پیشهور بهواقع محو گردید (خانیکی، ۹۵)