فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

غفار

وضعیت: «در حال تأیید»
غفار ‎qaffâr‎ [(از نام‌های خداوند در دین اسلام)]
(صفت) (درمورد خدا) که بسیار بخشنده و آمرزنده است ؛ غفارالذنوب؛ غفور.
ق۵. ایا مقدّر تقدیر و مبدع‌ الاشیاء / به حق حرمت و آزرم احمد مختار - که مر مرا و مر آن را که علم دین طلبد / ز چنگ محنت بر‌هانمان، ایا غفار (احمد بن حسن جرجانی: ناصر خسرو۵، ۳۰) ║ ق۶. بنده گر در گنه گرفتار است / نامی از نام‌هات غفار است (سنایی۴، ۷۶) ║ ق۷. سپاس و ثنا معبودی راست که واجب‌ الوجود است ... غفاری که نسیم لطفش مادۀ بقاء هر دوستار آمد (جوینی، ۱‏/۱‏) ║ ق۸. خالق‌ الخلق چون‌که غفار است / هرکه نومید شد ز کفّار است (شاه نعمت‌الله، ۸۲۸) ║ ق۹. بقا بقای خدا است و سلطنت او راست / که هست قادر و غفار و راحم و رحمان (حافظ ابرو۲، ۱۸۹) ║ ق۱۰. در همان دو سه روز آن بیمار به جوار رحمت ایزد غفار پیوست (حافظ حسین، ۱‏/۴۹۳‏) ║ ق۱۱. بس بنده‌ای که کرده گنه بر امید آنکه / غفار بوده‌ای تو و ستّار بوده‌ای (فیض کاشانی، ۳۶۲) ║ ق۱۲. شاید چون جناب اقدس الهی غفار است از تقصیرات او بگذرد (میرزا کلانتر، ۶۸) ║ ق۱۳. رموز این همه اشیا رسول داند و بس / که مظهر‌ کرم کرد‌گار غفار است (قاآنی، ۱۰۷) ║ ق۱۴. خداوند غفار و ستّار و عفوکننده است و بی‌نیاز است از انتقام کشیدن و استیفاء حق خود نمودن (ابوالقاسم یزدی، ۴‏/۱۶۵۹‏) ║ ۱۳۲۶ش. من فطیر کلیمیان بخورم / گر گناهی کنم خدا غفار (تقی دانش، ۲‏/۳۶‏) ║ ۱۳۴۴ش. تازه خود خدا صفت غفرانی و غفوریش از دولت سر گناهکارها و سیه‌کردارها است والّا اگر گناهکاری پیدا نبود و خطاکاری وجود نداشت خدا هم غفار و غفور خوانده نمی‌شد (شهری۶، ۲‏/۲۰‏) ║ ۱۳۷۱ش. در گریز جمع کردن منبر، متوفّا را مردهٔ حمید سعیدی توصیف می‌کند که ناله‌های احتضارش جز ذکر غفار و قهّار و قرقر تخته‌های تابوتش غیر از اقرار به وحدانیت خدا و رسالت رسولش محمد و حشر و نشر و ایمان و اعتقاد نبوده‌است (شهری۱، ۱‏/۲۷۲‏) ║ ۱۳۹۹ش. سعدی هم امیدوار است که دعای او توسط خداوند غفار و بخشنده مورد قبول قرار گیرد (انور ضیائی: پژوهش‌های اعتقادی کلامی، ش۳۸‏/۲۰۲‏)

معنی غفار | فرهنگ جامع زبان فارسی