فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

غفران‌مآب

وضعیت: «در حال تأیید»
غفران‌مآب ‎qofrânma’âb‎
← مغفور‏۱.
ق۹. آن جناب را در قریۀ مالان مدفن ساختند و باز جمعی درویشان به آن مقام راضی نشده، نعش غفران‌مآب را به درویش‌آباد که ساختۀ شیخ بود نقل کردند (عبدالرزاق سمرقندی، ۲‏/۴۵۲‏) ║ ق۱۰. غرض از استدلال و مقصود از اطناب این مقال قضیۀ واقعۀ عظمی و حادثۀ کبری انتقال و ارتحال اعلیحضرت پادشاه عالی‌جاه سلیمان‌بارگاه مرحمت‌پناه خلدسریر جنت‌مصیر غفران‌مآب ... است (اسناد شاه طهماسب، ۴۷۷) ║ ق۱۱. منصب رفیع‌القدر وزارت دیوان اعلی به میرزا لطف‌الله شیرازی که وزارت نواب غفران‌مآب جهانبانی به او مرجوع بود ... تفویض یافته (اسکندر بیک، ۲‏/۶۳۷‏) ║ ق۱۲. روزی به خدمت جناب مرحمت و غفران‌مآب میرزا علی‌اکبر پیش‌نماز که از اقوام حقیر می‌باشد مشرّف شدم (میرزا کلانتر، ۸) ║ ق۱۳. نواب غفران‌مآب والدۀ حضرت شهریار مبرور ماضی محمد شاه انارالله‌ برهانه روز پنج‌شنبه بیست‌وپنجم شوال‌ المکرم این سال به غرفات جنان انتقال نمود (اعتمادالسلطنه۵، ۲‏/۱۲۷۹‏) ║ ق۱۴. دیگر از مزارع رودخانه دو نهر است که قلعه‌ای دارند مسمی به محمدآباد و هر دو از املاک جناب غفران‌مآب حاجی ملا محمد کاشی است (ارباب، ۳۶) ║ ۱۳۲۳ش. از همه تماشائی‌تر مؤمنین کار نجف و مقدّسین ساختگی و غفران‌مآب‌های زورکی خودمان بودند (جمالزاده۴، ۴) ║ ۱۳۳۰ش. آنچه مرحوم سپهسالار برد از این بلد / در زبان شیخ و شاب است ای مشارالسلطنه ـ شُکر لله چشم ما روشن به دیدار شما / بعد از آن غفران‌مآب است ای مشارالسلطنه (بهار، ۱‏/۳۱۰‏)

معنی غفران‌مآب | فرهنگ جامع زبان فارسی