وضعیت: «در حال تأیید»
زدایندگی zodâyandegi, ze-
(اسم) زداینده (معنای یک. ۱) بودن.
ق۶. در سکنگبین ترش دو مضرت است ... دوم آنکه بهسبب زدایندگی، بیم باشد کی اگر در تن صفرا یا خلطی شور و تیز باشد، آن را بزداید و به امعا فروآرد (جرجانی۱، ۲۴۹) ║ ریشِ وَسَخ را داروی زداینده باید خاصّه در اوّل، از بهر آنکه در اوّل، حسّ تیزی دارو کمتر یابد، به سببِ آلودگی و پلیدگی. پس بدان اندازه گر از وَسخ پاک میشود، زدایندگی و تیزی دارو کمتر باید کرد (جرجانی۲، ۲/۸۲۹) ║ شکر: اندر زدایندگی با انگبین نزدیک است و ... هرچه کهنتر باشد، خشکتر باشد (فخر رازی، ۲۸۰)