وضعیت: «در حال تأیید»
مزاحف۱ mozâhaf [جمع: مزاحفات]
یک. (صفت) (ادبیات) (در عروض، درمورد وزن و شعر) که در آنها زحاف رخ دادهاست.
ق۷. عروضیان ... گویند بیت مزاحف درست است و بیت منزحف منکسر (شمس قیس، ۴۰) ║ ق۱۲. ااما نقصان، چنان که نون و حرکت لامِ مفاعیلن را بیندازی و مفاعیل گویی. و رکن غیرسالم را مزاحف خوانند و تغییری که در رکنی واقع شود آن را زحاف گویند به کسر زا (شیرعلی لودی، ۸۰) ║ ق۱۳. ابتدای هر سخن و افتتاح هر کلام به نام پروردگاری شایسته و سزاست که بیت موزون فلک را بی وتد و سبب برافراشت و سقف مرفوع سما را بی عروض و ضرب به پا داشت. بحور بروج را به لآلی نجوم موشّح کرد و دوایر چرخ دوّار را بی حاجت خط پرگار پدید آورد و شطرین لیل و نهار را در فصلین خزان و بهار موازی و موازن سازد و در سایر اوقات چنان ناقص و مضاعف و معلول و مزاحف آرَد که گاه مقطوف و محروم اند و گاه مذیّل و مجزوم (قائممقام۱، ۳۰۷) ║ ۱۳۲۲ش. چه بسا که یک ملت قرنها درست سخن گفته و درست نوشته و شعر ساخته و خطابه راندهاست بدون اینکه در فکر تطبیق سخنان خود با قواعد صرف و نحو زبان خود افتاده، یا اصلاً کتابی در اینباره تألیف و تدوین شده باشد. درست مانند شاعری موزونطبع که درست شعر میسازد بدون اینکه فن عروض بداند و بحور اصلی را از فرعی و سالم را از مزاحف و منکسر تمیز بدهد (جلالالدین همایی: نامۀ فرهنگستان، ش۱/۴۴) ║ ۱۳۵۴ش. بحر هزج یکی از بحرهای موردعلاقهٔ حافظ بوده بهویژه شکل سالم آن، زیرا نسبت غزلهای سالم به مزاحف در این بحر بیش از ۳۴ درصد است (یدالله ثمره: مجلهٔ دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ش۹۱ـ۹۲/۲۹۳) ║ ۱۳۸۰ش. تعزیهسازان دورۀ قاجار نهتنها از این بحر، از نوع سالم و غیر سالم آن، استفاده کردهاند، بلکه خود نیز در برخی موارد، در بحرهای مزاحفی از این وزن شعر سرودهاند که شاعران و ادیبان رسمی، آن را نادرست یا نامطبوع میدانند (شهیدی، ۶۰۱)
دو. (اسم) ⇅ مزاحف۱یک..
ق۷. آن جماعت چون دیدهاند کی مزاحفات بحور از سوالم مفکوک نمیشود، پنداشتهاند کی همچنانک سوالم بحور را دوایر لازم است، مزاحفات را نیز دوایر باید و در این هم غلط کردهاند (شمس قیس، ۸۳) ║ ق۸. این قصیدهای است شامل بر صنایع و بدایع بیان و اصول بحور و مزاحفات و منشعبات آن چنانکه شصت و پنج بحر ... در آن مندرج است (سلمان ساوجی: نشریۀ دانشکدۀ ادبیات تبریز، ش۱۰۴/۵۶۰) ║ ق۹. هرچه دیگر یافت شود از اوزان از فروع و مزاحفاتِ اصول مذکوره است (محمود حسینی، ۸۲) ║ ق۱۰. این قصیدهای است ... صد و شش بیت مشتمل بر اصول بحور و منشعبات و مزاحفات و دوایر سته که اوزان نوزدهگانه است (اهلی، ۸۲۳) ║ ق۱۴. چون دانستی که علم عروض را در موسیقی مدخلیّتی تام است و شخص مغنّی البته باید عروضی باشد تا اینکه مزاحف را از مستوی بازداند ... همچنین میباید خواننده از هر شعری و هر مضمونی باخبر بوده باشد که به مقام خود خرج دهد (فرصت شیرازی، ۱۴) ║ در مسدّس سالم هزج و رمل در فارسی شعر نگفتهاند ولی مزاحفات آن دو بحر معروفترین اوزان فارسی است (محمد قزوینی: کاوه، ش۳۵/۳) ║ ۱۳۳۸ش. باید ریشهٔ رباعی و سایر مزاحفات هزج را در لحن «اورامن» ... جستوجو کنیم (جلالالدین همایی: مجلهٔ دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران، ش۳ـ۴/۴۸)