وضعیت: «در حال ویراستاری»
گزافکلاش gazâfkalâš
کسی که سخن گزاف میگوید. پیشنهاد حذف: با این شاهد متکلف ناهنجار مدخل نمیشود. کاربردی از بن مضارع فعل کلاشیدن است، در معنی تراشیدن.
ق۱۳. به آن سر مردانه و پیکر فرزانه که از رفتار ناهموار و کردار بدهنجار آن گروه بیشرم هیچآزرم، یاوهگرای هرزهدرای، ستمباره زنهارخواره، آدمیروی اهریمنخوی، کجپلاس ستیزهتلواس، روباهرنگ سیاهگوشآهنگ، لافتراش گزافکلاش، هیچشناخت پوچنواخت، هوشپریده چشمدریده، گداتاسه سیاهکاسه، بیآبروی بیهدهگوی، دستانساز بستانتاز، ریوپیشه رنگاندیشه، شوربخت وارونتخت، خودسپاس خدانشناس، دشوارگذشت آسانگیر، زودگرسنه دیرسیر، آذرسرشت دوزخسرنوشت، که خود دیده و دانی و بیگفت و گزارش شناخت توانی ... (یغما، ۲/۸۱)