وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
زبل zebl [جمع: ازبال؛ <عربی>]
(اسم) مدفوع و سرگین؛ بهویژه سرگین حیوانات.
ق۵. زبل همه گرم و خشک است، تحلیل و تجفیف و تسخین کند و قوّت هریک مختلف است، ازجهتِ آن حیوان که آن از وی بُوَد و بهحسبِ آن غذا که وی خورده باشد (موفّق هروی، ۱۷۸) ║ ق۶. زبل انسان بر گزندگی {ظ: گزیدگی} انسان ذرور کنند سود دارد (جرجانی۲، ۱/۲۶۹) ║ ق۷. بر سر خرمن چو گاو زبل مینداز/ گر کَه و دانه فزون کنند خرت را (سیف فرغانی، ۱/۲۲۰) ║ ق۸. رُخ جانوری است مانند شتر و او را دو کوهان باشد و دندانهای پیشین تیز دارد و هیچ حیوانی از او نجهد ... و لعاب دهن او و زبل و بول او زهرِ قاتل است (شمسالدین آملی، ۳/۳۰۵) ║ ق۹. زبل: سرگین (بدیعات اختیاری، ۱۱۳) ║ ق۱۰. حیّات در ساحل بحر، مأوا دارند بهواسطۀ نشف و تجفیف، زبل فضول ایشان کمتر است و رطوبت مضعف حرارت، بر مزاج بدن غالب ندارند (کمالالدین شیرازی، ۱۹۹) ║ ق۱۲. بط: ... خاکستر پر و بال آن جهت تحلیل خنازیر مفید و زبل آن بسیار گرم و جهت زوال کلف و نمش و خنازیر نافع (عقیلی خراسانی، ۲۲۴) ║ ق۱۳. اگر آب به حلاوت خود باقی است، زمین نیک، و اگر طعم آن شور باشد، زمین شور، و اگر بدبو باشد، زمین بد. و اگر در طعم آن تلخی باشد، به زبل آدمی اصلاح نموده قابل زراعت شود (نوری، ۱/۳۵۴) ║ ۱۳۵۳ش. بیعِ خشت یا آجری که زبل یا نجاستِ دیگر قاتی آن باشد مستقلاً باطل است (مردوخ، ۲/۱۸)