وضعیت: «در حال اصلاحات ویراستاری»
گرچند garčand [<← اگر + چند>]
۱. اگرچند۱ ؛ ← اگریک ۳ الف.
ق۴. کسی کو بوَد پاک و یزدانپرست / نیازد به کردار بد هیچ دست - که گرچند بد کردن آسان بوَد/ به فرجام از او جان هراسان بوَد (فردوسی، ۷/۲۳۱) ║ ق۵. قدّ تو گرچند چو تیر است راست/ زود کنَد گشتِ زمان چون حناش (ناصر خسرو۱، ۱/۴۲۲) ║ ق۶. گرچند خصمِ توست به فعل و صفت چو دیو / همچون فرشتهای است بریده ز خوابوخورد (جبلی، ۱/۹۴) ║ ق۹. پیش از این گرچند بودم {ظ: بردم} در ره محنت به سر / بعد از این تا بندهام باشم بر این درگه بهپا (بدر شیروانی، ۲۵۴)
۲. اگرچند۲ ؛ ← اگریک. ۲.
ق۵. هرجای که نام تو رسد در همه گیتی/ گرچند خراب است، شود یکسره عمران (مسعود سعد، ۱/۵۵۰) ║ ق۶. رایگان این خبر، ای دوست، به هرکس ندهند/ مُشک گرچند کساد است، چنین ارزان نیست (سنایی۱، ۹۷) ║ ق۸. سخنگوی گرچند سِحرآفرین است/ سرانجام سِحرآفرین هم نمانَد (امیر خسرو۴، ۴۵۳) ║ ق۱۴. ز یک ترنّم او شادمان شدی، گرچند / طلاقدیده زن ناگرفتهکابین بود (ایرج میرزا، ۱۵)
۳. اگرچند۳ ؛ ← اگرچه۳.
ق۵. بشنو سخنی چون شکر به خوبی/ گرچند سخن چون شکر نباشد (ناصر خسرو۱، ۱/۳۶۰) ║ بشنو سخنی چون شِکر به خوبی / گرچند سخن چون شِکر نباشد (ناصر خسرو۱، ۱/۳۶۰) ║ ق۶. گر مدح تو دیرتر ادا کرد / سرّی است در این میان نه طغیان - یعنی تو محمّدی به صفوت / گرچند نهای به وحی و برهان (خاقانی۱، ۳۴۷)