فرهنگ جامع زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی

شدادوغلاظ

وضعیت: «در حال ویراستاری»
شدادوغلاظ ‎‎ [صورت نحوی: شداد و غلاظ]
⇐ غلاظ‌وشداد.
ق۱۱. مقدمات صلح درمیان آورد و سوگندهای شداد و غلاظ خورد (بداؤنی، ۲‏/۶۲‏) ║ ق۱۲. مقرر فرمود که نقیبان بلندآواز و جارچیان عدوگذار و نسق‌چیان شداد و غلاظ عساکر منصور را قدغن نمودند، که دیگر احدی مزاحم سکنۀ آن دیار نگردند (محمد مروی، ۲‏/۷۴۷‏) ║ ۱۳۲۰ش. دردَم چند نفر از خدمه و پرستاران و موکلین شداد و غلاظ سراسیمه حاضر شدند (جمالزاده۲، ۲۶۱) ║ ۱۳۴۹ش. با یک‌رشته قسم‌های شداد و غلاظ ... قول داد که اگر سرش را درکنار باغچه مانند گوسفند قربانی ببرند، یک کلمه از دهانش بیرون نخواهد جست (جمالزاده۷، ۷۲)

معنی شدادوغلاظ | فرهنگ جامع زبان فارسی