وضعیت: «تأییدشده»
ا۱۰ â [املای دیگر: آ۶، اآ، اا؛ (در متون کهن با این صورتهای املایی بهکار رفتهاست؛ گاهی برای تأکید بیشتر، ای، چه، وا و جز آنها قبل از واژهای که این حرف به آن اضافه شده میآید؛ گاهی با منادای مندوب عربی خلط شدهاست؛ گاهی ظاهراً تحت تأثیر تنوین عربی است؛ مثلاً در شگفتا که ظاهراً تحت تأثیر عجبا/ عجباً است.)]
(ادات) به پایان صفت، قید یا اسم اضافه میشود، معمولاً شبهجمله میسازد و برای نشان دادن تأکید بر معنای کلمهای که به آن اضافه شده و تشدید آن بهکار میرود.
ق۴. دریغا که چون تو کسی در بیابان تنها مانده! (سواد اعظم، ۱۰۲) ║ ق۵. چندا از فریشتهاآ در آسمانها که سود ندارد خواهش کردن ایشان به چیزی مگر از پس آنک دستوری دهد خدای آن را که خواهد! (قرآن پارس، ۲۹۹) ║ ق۶. بارخدایا، سوختهآ کی آن بنده است در آتش شوق تو! (احمد طوسی، ۲۴۸) ║ دلش برجوشید، این نفَس دردناک ازسرِ سوز و حسرت برآورد که وا اندوها! (میبدی، ۵/۳۳۰) ║ ق۷. ای بسا فرمایندهاا که بدو تمام شد امیری او! (مقامات حریری، ۱۹) ║ بسا نسبتبازبرندهآا با مادری که پدید آمد اصل او ازو! (مقامات حریری، ۲۹۹) ║ ق۸. خنکا جان و دل غنچه که برمیخیزد / هر صباحیش تروتازه نگاری ز بغل (سلمان ساوجی، ۱۴۲) ║ ق۹. دردا و هزار بار دردا دردا / کامروز ندارم خبری از فردا (جامی۱، ۱/۸۴۹) ║ ق۱۰. خوشا حال جماعتی که قطع نظر از رنگ کرده، به بیرنگی روی آورده، فانی گشته باشند! (حافظ حسین، ۲/۶۳) ║ ق۱۱. بَدا حال تو اگر حلّیت از شیخ صفی نخواهی! (عالمآرا۳، ۱۳) ║ ق۱۲. پاکا مقدِری که ... حیات و ممات جمیع خلایق از شاه و گدا و ضعیف و توانا در قبضۀ قدرت و اقتدار اوست! (محمد مروی، ۳/۹۱۵) ║ ق۱۳. شگفتا ظلام گِرد ماه تمام حایل و سحاب پرتو آفتاب را مانع گشته! (رضاقلی خان، ۱۰/۵۴۹) ║ ق۱۴. چه بسا اشخاصی که ... کارشان خاتمه پیدا نکرده بود! (عارف، ۹۷) ║ ۱۳۱۶ش. شگفتا که مردی چون تو نیرنگباز و فریبکار و دنیادوست و جاهطلب به لباس زهد و پرهیز درآید! (مؤتمن، ۶۰۰) ║ ۱۳۴۴ش. خوشا سنگ و آهن که هزاران سال میزیند! (چوبک۲، ۱۸۹) ║ ۱۳۷۹ش. در پیِ دیدن نشانهای هستیم که با تمام قوای روحی و حواس جسمانیمان در آن بیاویزیم، ولی دریغا جز باد به دست نداریم! (خرّمشاهی، ۱۱۶)